داستانی که تازه داشت روی روال می افتاد با دانشگاه رفتنم روی زمین مونده... خیلی برنامه ها براش داشتم و خیلی بابتش ناراحتم... چون اولین باره که رسمی و یه جای مطمئن دارم یکی از سناریوهام رو منتشر میکنم. البته یه خواننده بیشتر نداره :) تا وقتی pdf بود چند نفری میخوندن اما حالا فقط یه نفره که مدام پیگی ...
با ذهنی که تا خرخره پر شده از دغدغه و سردردی که طبلکارانه از صبح یقه مان را گرفته وبلاگ را نگاه کردم. بین پیام های اخیرم گشتم و معلوم شد که خیلی وقت است نه قلمم گریه کرده و نه چیزی چشمم را نوازش داده. دلم گرفت. از کی انقدر سرم شلوغ شد که دیگر بین تک مصراع هایم به دنبال موضوع انشا نگشتم؟ اثرات دانش ...
آرمی میخوام... بیان آرمی داره؟ ...
اگه وبلاگ یه آدم بود تا حالا باید بهش برمیخورد که چرا هروقت شرایط بحران پیش میاد برمیگردم بهش و تا خوش هستم ذرهای یادش نمیکنم ما که زندهایم ...
چه جالب نت قطعه اما اینجا وصل میشه یکم به دور و بری ها اطلاع بدیم شاید بیان شلوغ بشه... ...
ریشه هویت، جاییست که اولین " من " گفته شد؛ نه بر زبان، که در دل . جاییکه انسان فهمید کیست، چرا آمده و کجای این جهان ایستاده . بدون این ریشه، ما فقط برگهایی هستیم که با هر بادی میافتیم . 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوشکیش/1401 🕊 ...
استثمارگر، از جان آدمها نردبان میسازد . او نه خسته میشود، نه سیر؛ چون گرسنگیاش از جنس قدرت است. با لبخند تو را بالا میبرد، اما وقتی به نوک رسیدی، از زیر پا میکشدت . او فقط یکچیز میداند؛ چگونه زندگی دیگران را خرج جاهطلبی خودش کند . 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوشکیش/1401 🕊 ...
چه تعداد آرزو در دل آدمها خاک شدهاند؟ آرزوهایی که هیچوقت فرصت بروز پیدا نکردند، یا زیر بار بیعدالتی و ناامیدی دفن شدند . هر آرزو خاکشده، گوشهای از روح انسانها را پژمرده میکند . اما هنوز امید هست، هنوز دلها منتظرند، هنوز کسی آرزو میکند . اگر عدالت و فرصت برای همه باشد، همان آرزوها دوباره سب ...
هر روز میروی سر کار. برنامههایت را مرور میکنی. کارهایی که باید را انجام میدهی. و همه چیز عادی است. اما امان از وقتی که مجبور به انجام کاری شوی که مفید نمیدانی یا دوستش نداری یا حس بدی نسبت به آن کار داری. امان از آن روز. وای از آن روز. عصبانی میشوی. از درون خودت را میخوری. دیوانه میشوی. من ا ...
خیانت فقط نام دیگرِ شکستن نیست؛ هزار چهره دارد و هر بار به شکلی تازه، قلبی را از هم میدرد . خیانت همیشه بوسهی پنهانی یا آغوشی بیگانه نیست. گاهی در لبخندهای بیدلیل به غریبهایست، گاهی در گفتوگویی که نباید شکل میگرفت، گاهی در دست دادنی که مرزها را میشکند. همین جزئیات کوچک، جان کسی را که همه چیزش ...