کمتر از ده روز به امتحانات پایان ترم مونده. جدا به همین راحتی ترم اول تموم شد. دیگه داریم از ترمک بودن درمیاییم... خوابگاه تقریبا خالیه :) اتاق هشت نفره الان فقط در اختیاره دو نفره! البته بچه ها از هفته بعد کم کم پیداشون میشه.... از آخر هفته دیگه دوباره اتاق قراره شلوغ بشه. دلم براشون تنگ شده. از تر ...
نقش بازیکردنهای من رسماً با ازدواج آغاز شد. هرکسی وقتی در جایی شروع میکند به «خودش نبودن» و گاهی آنقدر در نقش جدیدش خوب است و احساسات و فکر اصیلش را سرکوب میکند که خودش را آرام آرام از یاد میبرد. اینکه تصمیم بگیری خودت نباشی دلیل میخواهد. گاهی کسی برای بیشتر دیده شدن نقاب به صورت میزند. دی ...
در میان شلوغی و هیاهوی جامعه، قلبهایی هستند که نمیتوانند سکوت کنند . قلبهایی که هر روز فریاد میزنند، اعتراض میکنند و برای عدالت میجنگند . این قلبها گاهی تنها، گاهی همراه دیگران، اما همیشه صادقاند . آنها یادآور ما هستند که جامعه بدون اعتراض، نیمهکاره است و دلها بسته میماند . قلبهای معترض ...
تو ایستادهای روی پشتبام خانهی قدیمی . شب است و آسمان پر از ستاره . باد سردی میوزد، شالگردنت را محکم دور گردنت پیچیدهای . نگاهت به آن، ستارهی درخشانِ بالای سر میلغزد، همان که مادر همیشه میگفت: " اون یکی که بیشتر میدرخشه، مال ماست ." سالها پیش، وقتی کودکی بیش نبودی، مادرت با صدایی آرام و خس ...
Forwarded From November 25th (November 25th)از دیشب دائم نوشتم و درفت کردم و پاک کردم.ترک خاک، مهر خانه و ریشه را هرگز از دلت نمیگیرد ولی شرایط روزمره، هیجانات و اضطراب و دغدغه های آنکه رفت با آنکه ماند فرق ماهوی دارند حقیقتا.هیچکدام لزوما در هیچ بهشت گل و بلبلی نیستیم ولی جنس سختی روزگار من با جنس ...
سالها رفت و نرفته، مثل اندوهی که داری عطر انگشتانت از تسبیح سرخ یادگاری... ...
باد میبردش اما دستهای خسته اما محکم میماند ایستاده 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوشکیش 🕊 ...
شعارهای رنگپریده آینه شکسته صدا صدای اعتراض 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوشکیش 🕊 ...
نگاهی که نمیبندد سایهها را میخواند از پای نمینشیند 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوشکیش 🕊 ...
قدمهای خسته زیر نور کمسوی چراغ فریادهای نهفته 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوشکیش 🕊 ...