Forwarded From November 25th (November 25th)از دیشب دائم نوشتم و درفت کردم و پاک کردم.ترک خاک، مهر خانه و ریشه را هرگز از دلت نمیگیرد ولی شرایط روزمره، هیجانات و اضطراب و دغدغه های آنکه رفت با آنکه ماند فرق ماهوی دارند حقیقتا.هیچکدام لزوما در هیچ بهشت گل و بلبلی نیستیم ولی جنس سختی روزگار من با جنس ...
سالها رفت و نرفته، مثل اندوهی که داری عطر انگشتانت از تسبیح سرخ یادگاری... ...
باد میبردش اما دستهای خسته اما محکم میماند ایستاده 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوشکیش 🕊 ...
شعارهای رنگپریده آینه شکسته صدا صدای اعتراض 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوشکیش 🕊 ...
نگاهی که نمیبندد سایهها را میخواند از پای نمینشیند 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوشکیش 🕊 ...
قدمهای خسته زیر نور کمسوی چراغ فریادهای نهفته 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوشکیش 🕊 ...
امید در قفس بود صدای شکستن راهها نغمه آزادی 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوشکیش 🕊 ...
هوا تاریک شده است. با موتور به سمت خانه حرکت می کنم. در خیابان رودکی، جلوی گل فروشی که گاهی از آن گل می خرم، گربه ای کوچک ایستاده است. با مکث و تردید به خیابان نگاه می کند، بعد انگار که بالاخره مهم ترین تصمیم زندگی اش را گرفته باشد، با سرعت به سمت آن طرف خیابان می دود. آن لحظه چه حسی دارد، نمی دانم ...
نمیدانم چرا، اما بعضی دلشورهها انگار از جایی میآیند که خودت هم تا حالا ندیدهایاش؛ یک گوشهی پنهان درونت که فقط وقتی ساکت میشوی صدایش بلند میشود. دلشوره همیشه از آینده نیست، گاهی از گذشته میآید، از چیزی که سالها پیش تمام شده اما هنوز گوشهای از تو میترسد دوباره تکرار شود. و عجیبتر از همه، ...
هر شب منتظرش مینشست با چای تازهدم . یک شب زنگ در را نزد . ولی تا صبح چایش را عوض نکرد . 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوشکیش 🕊 ...