امید در قفس بود صدای شکستن راه‌ها نغمه آزادی 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوش‌کیش 🕊 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هوا تاریک شده است. با موتور به سمت خانه حرکت می کنم. در خیابان رودکی، جلوی گل فروشی که گاهی از آن گل می خرم، گربه ای کوچک ایستاده است. با مکث و تردید به خیابان نگاه می کند، بعد انگار که بالاخره مهم ترین تصمیم زندگی اش را گرفته باشد، با سرعت به سمت آن طرف خیابان می دود. آن لحظه چه حسی دارد، نمی دانم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نمی‌دانم چرا، اما بعضی دلشوره‌ها انگار از جایی می‌آیند که خودت هم تا حالا ندیده‌ای‌اش؛ یک گوشه‌ی پنهان درونت که فقط وقتی ساکت می‌شوی صدایش بلند می‌شود. دلشوره همیشه از آینده نیست، گاهی از گذشته می‌آید، از چیزی که سال‌ها پیش تمام شده اما هنوز گوشه‌ای از تو می‌ترسد دوباره تکرار شود. و عجیب‌تر از همه، ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هر شب منتظرش می‌نشست با چای تازه‌دم . یک شب زنگ در را نزد . ولی تا صبح چایش را عوض نکرد . 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوش‌کیش 🕊 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

گاز زدن نان گرم، کنار مادر . بوی نعنا و بخار چای توی اتاق می‌چرخید . مرد گفت: «ثروتمندیم. فقط کسی نمی‌دونه .» 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوش‌کیش 🕊 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صدای چرخ دوچرخه‌اش پیچید توی کوچه . پیرمرد نشست روی سکوی قدیمی خانه، لبخند زد . نوه‌اش برگشته بود. فقط برای دو روز . 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوش‌کیش 🕊 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

کودک پناهنده، با کفش‌های پاره . پیرمرد سرباز، پنهانی پتو را رویش انداخت . جنگ را نمی‌شد بُرد، اما می‌شد انسانی ماند . 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوش‌کیش 🕊 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بر رسم مهربانی، تقدیم به کودکان سرزمینم. در دل جنگل سبز، آقاخرگوشه زندگی می‌کرد؛ خرگوشی پیر با گوش‌های آویزان، موهای خاکستری، و لبخندی مهربان . او هر روز صبح زود بیدار می‌شد، جارو به دست، جلوی لانه‌ی جنگلی‌اش را تمیز می‌کرد، و به پرنده‌ها دانه می‌داد. ولی بچه‌حیوان‌های جنگل، همیشه به او می‌خندیدند. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در میان شلوغی شهر، نگاه‌هایی هستند که هیچ‌گاه کامل نمی‌شوند. نگاه‌هایی که از دل عشق، امید یا درد برخاسته‌اند، اما کسی آن‌ها را نمی‌بیند. این نگاه‌ها، داستان‌های ناتمام زندگی‌اند؛ حکایت دل‌های تنها، تلاش‌های بی‌پاسخ و امیدهای خاک‌شده. گاهی انسان‌ها در میان هیاهو، فرصت دیدن دیگری را از دست می‌دهند و ن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دنیا همیشه همان‌طور که به چشم می‌آید، نیست . پشت هر خاکستری، رنگی پنهان است که فقط صبر و دقت آن را نشان می‌دهد . اگر یاد بگیری به جزئیات نگاه کنی، هر روز، هزار راز کوچک کشف می‌کنی . زندگی پر از رنگ‌های ناپیدا و شگفتی‌های مخفی است، کافی‌ست بخواهی ببینی . 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوش‌کیش 🕊 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید