Forwarded From روزنگار خانم شين (Sheyda Etemad)▫️ «گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم. گفتم ای کاش مردهبودیم و نمیدیدیم.» *این اولین یادداشت است که بعد از وصل شدن اندک اینترنت دارم مینویسم. یادداشتهای قبلی مال روزهای قبل بود. حالا دوستی یک کانفیگ به من رساند و جهان، پس پشت برف کمی معلوم شد. یکی یکی انگا ...
Forwarded From نامههایعشاقبه هر حال، این اوضاعی است که میبینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم میسوزیم و میسازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده، دیگر اهمیت ندارد. سگ بریند روی قسمت و همه چیز._نامه صادق هدایت به حسن شهیدنورائی ...
در تمام این سالها فوتبال دیدن افراطی را وقت تلف کردن میدانستم. هنوز هم میدانم. اما چند وقتی است شبها بعد از کار، تخمه میآورم و مینشینم به فوتبال دیدن. هر روز خدا هم با خودم عهد میبندم که ساعت دوازده نشده باید خواب باشم، ولی گاهی تا دو نصفه شب به خاطر بعضی بازیها بیدار میمانم و بعد خودم را ...
مگه نمیگن خدا ما رو میبینه. مگه صدامونو نمیشنوه. پس چرا جواب نمیده؟ مگه نه اینکه اگه با دل شکسته دعا کنی جواب میگیری. پس چرا هیچی نمیشه؟ ینی خدا، فقط خدای بنده های خوبشه؟ با بقیه کاری نداره؟ خدا الان میدونه چطوری از ناراحتی دست و پام یخ کرده؟ خدایا داری میبینی؟ کجایی تو؟ کجا باید پیدا کنم تو بغلت گر ...
اخبار اعلام شده چقدر دقیق و درست هستن نمیدونم اما گفتن فصل چهارم سریال بریجرتون تو 9 بهمن و 7 اسفند امسال منتشر میشه... قطعی نت همانا و.....:) تمام تیزرهاش هم توی یوتیوبه خدایاااااا ...
«جستاری درباره ایستادن، هزینه دادن و انتخاب جنگهای درست» هر روز صبح بیدار میشوی. برنامههایت را مرور میکنی. کارهایی که باید را انجام میدهی و همه چیز عادی است. اما امان از وقتی که مجبور به انجام کاری شوی که آن را مفید نمیدانی یا دوستش نداری یا حس بدی نسبت به آن کار داری. امان از آن روز. وای از ...
وقتی میام مثل قبلا یه متن طولانی بنویسم یهویی هزارتا فکر جور و واجور و نامربوط میاد به ذهنم که کلا مسیرشو منحرف میکنه؛ آخرش هم به حذف کردن اون متن ختم میشه. ولی مشکل اینه که دقیقا نمیدونم رذهنمو از کدومشون خالی کنم تا بتونم دوباره بنویسم. من که فعلا ناچارا به مخم مرخصی میدم اما شماها بنویسید تا ما ب ...
نیمه شب و پناه بر کنج عزلت و تنهایی دیرینه آدمیزاد... صبر میکند و صبر میکند تا شب برسد و با سکوت کرکننده اش بفهماند که چقدر تنهایی... ...
با مرگ دوستتر شدهام. از مردهها نمیترسم. از مردن هم. دم در غسالخانه با پوریا مشغول گفتگو میشوم. مردی کمی آن طرفتر ایستاده است. پوریا می گوید: «فک کنم مرده شوره همینه». میگویم: «از کجا میدونی؟» با لبخند جواب میدهد: «آخه آستیناش رو زده بالا و انگار منتظره». وسط ناراحتی خندهام میگیرد. جنس ...
سیستمهای توتالیتری سیاست رو از یه مفهوم انتزاعی تغییر میدن به واقعیتی در زندگی مردم؛ در این نوع حکومتها لباسات،عادتهای غذاییت و جوری که بعدازظهرهای خستهکننده پاییزیو میگذرونی هم به سیاست مربوط میشه و تو نمیتونی سیاسی نباشی. شهروند -به تعبیر من پوست کلفت خاورمیانهای الاصل- سوسول امریکایی میتونه ...