یکی به این مسئولین بگه بابا دانشگاهو مجازی نکنید من تازه داشتم امید به زندگی پیدا میکردم تازه زندگیم یکم جالب شده بود.... میشینم کف اتاق گریه میکنم بخدا یعنی چیییی (T_T) ...
February 1, 2026 Dear Elizabeth You asked me about "The future", and I should honestly say "I know nothing about the future". I've never been sure about nothing but my strive. So, we will try our best in the future, in any situation, just like now and just like the past. It doesn't matter what's wa ...
این روزها چشم نوازی وجود ندارد هرچه که میبینم روح خراشی بیش نیست...:) ...
نفس باد صبا چند صباحی ست که آغشته به غم است. بوی بغض میدهد، بوی اشک می دهد. رنگ آه دارد. انگار به نفس زدن افتاده. نفس هایش بریده بریده شده. انگار سینه اش به تنگ آمده. انگار کسی استخوان هایش را زیر پا له میکند. حق دارد! هرچه پیشتر میدید عشق بود و زیبایی، پیغام آور و نامه رسان عاشقان بود. قبلا خبر میر ...
عده ای هستن که فکر میکنن اگر امریکا کشور رو بگیره گل و بلبل میشه.... نمیدونم میدونن استعمار چیه؟ سرباز امریکایی با لگد در خونه هاشونو نشکسته عزیزانشون رو از مو بگیره بکشه بیرون که از قدرت و اقتدار امریکا حرف میزنن...:) ظاهرا عراق و افغانستان رو ندیدن... همه داغدار هموطن های کشته شدنیم. هممون پای ...
Forwarded From روزنگار خانم شين (Sheyda Etemad)▫️«کسی که میخندد، هنوز خبر هولناک را نشنیدهاست.» وضعیت فعلی ما اگر قابل توصیف با کلمات باشد، به معنی واقعی «مسمومیت با اخبار» است. من مدتها بود که صبحهایم را با اخبار و تلفنم شروع نمیکردم. اول میرفتم سراغ بنفشهها، بعدم گربهها و قهوه. حالا ولی اول ...
Forwarded From تلخ همچون چای سرد (Atiye Mirzaamiri)از نوشتههای بدون فکر و درهم برهم که نمیدانم میشود ارسال میشود یا نهتاکسی که در ترافیک روی پل سیدخندان گیر میکند، چشم میاندازم به واحدهای ساختمانهایی که کنار پل هستند. از بین تمام آن واحدهای تجاری، یک خانهی قدیمی هست که همیشه چراغش روشن است. ...
چقدر این آهنگ عجیبه... انسانی رو برام تداعی میکنه که هرچی رفته نرسیده. دائم به در بسته خورده...و الان جایی بین زمین و آسمان، معلق، راه گم کرده، بی هویت، داره فریاد میکشه. فریاااااااد. التماس. عصیان. انسانی که علیه همه چیز شورش کرده. همه چیز حتی خودش. و حالا دنبال خودش میگرده. تنها اتفاقی که ...
Forwarded From انگار درختی رو پر از سار کشیدن🕊هفدهسال پیش جلوی پنجرهای نشسته بودم و داشتم فیلمی را میدیدم که دربارهی او بود، اما خود او دیگر نبود.پنجرهای که بارها برای تولد و یک بار برای عروسی و یک بار برای به دنیا آمدن نوزادی تزیین شده بود و او هم در همهشان بود؛ این بار من جلویش نشسته بودم و ...
Forwarded From یادداشتها | فاطمه بهروزفخر*دکتر میپرسد دقیقا کجا؟ با دست نشون بده. دست میگذارم روی قلبم. اینجا. میگوید گفتی معدهت که! گفته بودم معدهام و اشتباهی دست گذاشته بودم روی قلبم. شاید هم اشتباه نبود، قلبم بود که داشت اینطور عذابم میداد. دکتر گفت بین قفسه سینهت؟ سر تکان دادم. گنجشک کو ...