داشتم یه ویدیو از استاد فراستی مهربون و شیرینزبون! میدیدم که طبق معمول داشت انواع بدوبیراه رو نثار سینمای ایران میکرد. بیشتر صحبتش درباره فیلمهای کمدی جدید بود. با همه حرفاش و رفتاراش حال نمیکنم ولی از حق نگذریم این یکی رو داشت درست میگفت.فحشهاش که تموم شد یه حرف خوبی زد؛ گفت خب میپرسین جا ...
#یکمدوستِ عزیز و همدلی برایم نوشته بود «چرا زنها باید اینقدر درگیر کار و فضای بیرون باشند که فقط به مردان نشان بدهند، کمتر از آنها نیستند؟» این را در تایید و تحسین من بابت تصمیمم برای پایان کار تماموقت نوشته بود. من آن حسِ دلنگرانی و نوعِ مراقبت پنهانِ توی نوشته را با توجه به شناختم از او درک ک ...
بهنام یگانه نجاتبخش زندگی مناینجانب……………… (برای اینوقت رئیس گرفتار، گرفته نشه از ذکر مشخصات کامل خودداری شده) علیرغم میل ظاهری و باطنی و با اندوهی وصفناشدنی در حد مرگ فرزند خویش، مجبور به ترک کار عالی و درجه یک خودم در این سازمانِ نیستدرجهان هستم.لازم است ذکر کنم که من هرچه دارم از این سازمان ...
علت نفرتم از فیلمهایی که سعید روستایی میسازد، که توهین به سینماست اسمش را سینما گذاشتن، متعدد است. از جنبههای مختلفی از او و کاری که میکند بدم میآید. آنقدر جنبهها و دلایل زیاد است که کلافه میشوم بخواهم به آنها اشاره کنم.از خیر یک مورد نتوانستم بگذرم. اسمش را میگذارم اخلاق دهه شصتی. روستایی ...
#نپال ...
امروز راس ساعت ده، تمام گوشی های همراه، کامپیوترهای روشن وصل به سرورهای مختلف، بانکها و اماکن عمومی، آژیر خطر و اخطار قرمز دادند. برای آزمایش. سالی یک بار، این مانور آزمایشی انجام می شود که هم آدمها بدانند در چه صورتی چه آژیری شنیده میشود و هم صحت دریافت سیگنالها و همزمانی دستگاهها تست شود و هم اینک ...
چرا رفتیم سراغ جایزه نقد؟در تلویزیون اینترنتی خبرگزاری دانشجو توضیح دادم.@derakhte_tafakor Video is too big ...
غریبه در شهرفرامرز اصلانی ...
هر وقت عرصه زندگی بر من بسیار سخت میگیرد؛ که راه به جایی ندارم و "غریب شهرم و غریبه با همه کس"، که یک قدم مورچه ای فاصله دارم تا افتادن و گیر کردن در دام نقش قربانی، میروم سراغ چند پیام قدیمی که هر سال، عمر فرستاده شدن و فاصله شان با من بیشتر میشود. میروم سراغ این کلمات که مثل شولایی گرم و ضخیم، رو ...
راهنمایی بودیم. سوم. نشسته بودیم توی حیاطپشتی سایهخور مدرسه. یا زنگ ورزش بود یا معلمی نیامده بود که وقت کرده بودیم با خیال راحت دور هم بنشینیم به حرف. گمانم سال اولی بود که دوقلوها آمده بودند مدرسهمان. یکی تپل بود، آن یکی اضافهوزن داشت. آنی که تپل بود صورتش ظریف و قشنگ بود و آنی که اضافهوزن داش ...