هربار می‌روم کتاب‌فروشی، لابه‌لای قفسه‌ها می‌گردم و اگر کتاب باکیفیتی پیدا کنم که قیمت قدیم باشد، می‌خرم که یا خودم بخوانم یا هدیه بدهم. کتاب خوب که انقضا ندارد؛ حالا چه فرقی می‌کند چاپش برای سال ۱۳۸۷ باشد یا ۱۴۰۴؟ مشکل اینجاست که موقع حساب کردن پای صندوق مجموعه‌ای از احساسات مختلف مثل خجالت و شرم و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یازده سال پیش، بیست و دوم ماه اگوست، در هتل بنفش زیبایی اقامت کرده ایم، بعدتر خیابان شارلوت برلین را راه رفته ایم و غروب رسیده ایم به یک رستوران کوچک اسپانیایی. صاحبش مرد جذاب میان سالی بود بسیار شوخ و اهل گشت و گذار و ایران را می‌شناخت و اینکه من دانشجویی بودم که پدر و مادرش را از آنجا کشانده اینج ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

همه ما نفهم از دنیا خواهیم رفت؛نمی‌فهمیم چرا زندگی ما با زندگی دیگری باید آن‌قدر فرق داشته باشد.نمی‌فهمیم چرا با این همه مشکل باز هم عده‌ای تن به ازدواج و‌‌ آوردن بچه به این دنیای سیاه می‌دهند.نمی‌فهمیم چرا کودکی بی‌گناه می‌میرد ولی مردی فاسد تا ۱۰۰ سال عمر می‌کند.نمی‌فهمیم چرا با وجود این همه آب رو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From شورومروایت «چیزهایی هست که نمی‌بینی» نوشته‌ی محسن ظهرابیبخشِ #صداها، شماره‌ی ۳۴ شوروم.چند روز قبل مجبور شده بودم با هاون روی نخودها بکوبم تا حمص درست کنم و امروز دوباره این مسئله‌ی حل‌نشده، اما باقی‌مانده از ذهنم گذشت: پارچِ شکسته‌ی مخلوط‌کن. دو سال از شکستنش می‌گذرد. مثل بیشتر شکستن‌ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

برای دوام آوردن گاهی به انکار زمانه فکر می‌کنم. سراغ معدود چیزهایی می‌روم که مرا از این لحظه می‌کَنند و جایی در ناکجا ول می‌کنند. کاری که از هر اثر هنری دلچسبی انتظار دارم.هنوز یکی از این درگه‌های رفتن به ناکجا کنسرت کاروانسرای پرستو احمدی است.ناکجایی در مکان رویداد هم معلوم است. زنی زیبا با گروهش د ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یک تلاش بزرگی کردم این چند سال.خانه را تمیز نگه داشتم در هر شرایطی که بودم. شده با کمر دو تا شدهشده از مرد و بچه کمک گرفتم شده کمک از بیرون آوردم خلاصه نگذاشتم که سیال چسبنده روحم، آشفتگی خوابها یا تاریکی چراغ دلم، روی خانه اثر بگذارند.مرتب به گلدان‌ها رسیدم و سبزیجات را از پلاستیک درآوردم و در ظرف‌ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خاله‌ها و دخترخاله‌ها آمده بودند. از آن روزهای بی‌حوصلگی من بود. نمی‌دانم گرما کلافه‌ام کرده بود یا قطعی‌های اینترنت و زمین ماندن کارهایم. حتی حوصله حرف‌های‌شان را نداشتم چه برسد به خوش‌وبش و روبوسی!بعد از گذشت اندک زمانی بهشان توپیدم که چه‌قدر حرف می‌زنید؛ آخر می‌دانید، من همیشه در محیطی آرام و ساک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

همانطور در دنیای ذهنی خود سیر میکردم دو قدم مانده به دستگاه خودپرداز پیرمردی با لباس های مندرس و حالتی کج را دیدم که یک فندک و چند عدد کیسه ی پر از زباله در اطرافش است همانطور که دورم پر از عابران پیاده بود که از این ور و آن ور چشمانم میگذشتند از فرط جوشش و غلیان به طرف پیرمرد هجوم بردم و با صدای نس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

داشتم خبری می‌خواندم از آمار تصادفات، که در آن گفته شده بود ماه شهریور با ۱۹۴۵ کشته رکورددار است! با خودم فکر کردم که چه اتفاقی می‌افتاد اگر این میزان کشته مثلا در حادثه‌ای شبیه به زلزله رخ می‌داد؟ خب جواب کاملا مشخص است؛ شبکه‌های اجتماعی پر از پیام‌های اعتراضی به حکومت و دولت می‌شد. البته در بی‌کفا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

کِل زنان روی سکوهای ورزشگاهیکی از نقدهایی که عموما نسبت به حضور زنان در ورزشگاه مطرح می‌شد، این بود که زنانِ غیرپایتخت و شهرهای کوچک هم باید از این حق حضور در ورزشگاه و تشویق تیم محبوب‌شان برخوردار شوند. رفع تبعیض جنسیتی، نباید منجر به تبعیض طبقاتی می‌شد. خبر خوب این است که کم‌کم زنان شهرهای دیگر هم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید