چندی پیش طبق معمول هدفون تو گوشم بود میرفتم سر کار و زندگیم. آهنگ تموم شد، داشتم تو پلیلیستم دنبال بعدی میگشتم که یه خانمی (که نه کاریش داشتم و نه نگاهش کرده بودم و نه حتی قبلاً برخوردی باهاش داشتم؛ دو تا غریبهٔ کامل بودیم) اومد کنارم گفت: پرنسس! 😏و بعد، با نیشخند (😁) راهشو کشید رفت. هی به خودم گ ...
در نوجوانی خیلی مخاطب مجلات زنان بودم. همراه خیل مجلات و روزنامههای سیاسی دیگری که میخواندم. نوجوانی ما خورده بود به دوران خاتمی. نامهای بزرگی که پای آن صفحات بود، پیشتازان این عرصه، فریادشان در توصیف رنجی که زنان میبردند، بلند. به قانونها میتاختند، به عرف و حتی به مذهب. در نهایت نهتنها با ...
محسن ظهرابی - جُستارهای کوتاه: تلفن رو برمیدارم تا با میم صحبت کنم. از معدود کسانی هست که میشه اینجور حرفهای بیسروته رو بهش زد. حرفهای بدون پشتوانه که تو بهترین حالت میشه بهش گفت ایده. ...
من عاشق رنگم، رنگهای شارپ و خاورمیانهای. سبز پررنگ، سرخابی، نارنجی، زرشکی. هیچ وقت نتوانستم با این ترندهای نود و مود و اینها کنار بیایم. از رنگهای مرده و چرک و خفه دلم میگیرد. تا اینکه امروز یک فولکسواگن فیلی دیدم. دلم میخواست بروم تمام روسریهای سرخابی و جیگریم را آتش بزنم. رنگ یعنی این. خلق ...
فردا به شهرِ عزیز زنجان (که آن را تا به حال ندیدهام) سفر میکنم؛ بهبهانهٔ:🖋📚 نشست تخصصی و کارگاهی یک روزه🔹نشست تخصصی: مقاومت زنانه در فلسطین، روایتها روزمرگیها و مبارزه🔹 نشست کارگاهی: جهانِ نوشتناگر اهل زنجان هستید و نیازمند اطلاعات بیشتر برای شرکت در این نشست و کارگاه، خبرم کنید تا راه ...
دوستیِ من و آقا مسعود از دوران وبلاگه. همیشه طی این سالها از تخصص و کاربلدی و شخصیت ایشون یاد گرفته و میگیرم و فرصت مغتنمی برام بوده.کانال ایشون رو دریابید که یکی از خوبای روزگارن... 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻@HaftShanbe ...
(مهدیار): یه طوری میگن «فلان چیز عَلَم شده تا حواسا پرت بشه» انگار دفعات قبلی که حواسا پرت نشد، چه اتفاق خاصی افتاد مثلاً. (@mahdiyartian) چه جوریه که طرف به ...
خیلی حرفها را برای نوشتن دارم، اما تا میآیم بنویسمشان همگی در تونل کلمات و راهروی ورودی از مغز به جهان خارج، تلنبار میشوند و گیر میافتندو سر فشار چند تا کلمه له میشوند و خونشان میریزد روی سرامیکهای سفید کف مغزم و آخرش هم چیزی ازشان خارج نمیشود جز صدای داد و فریادشان. همانطور که نمیدانید، مد ...
منو یادتونه هنوز؟؟؟؟فعک نکنم. ولی خب😂این روزا عادی میگذره. نمیدونم. الان دارم اهنگ گندم گون چاووشی رو گوش میدم.اخیرا خیلی خیلی سوار مترو میشم. استفاده ازش راحته. توی ترافیک نیستی و زود و زود میاد. توی مترو قبلا که سوار میشدم سعی میکردم خودمو با گوشی سرگرم کنم و همیشه از اول تا آخر مسیر سرم پایین بو ...
داشتم فکر میکردم برای در امدن از این حال ناگوارم که تعریفی فعلن برایش ندارم ،یک:باید گریه کنم،دو:باید بنویسم.باید قطار کلمات را ردیف کنم روی کاغذ و ذهنم را خلاص کنم از این مه غلیظی که دورش را گرفته.گریه ام نمی اید.وقتی قرص میخورم اشک ها نابود می شوند.غم شدید و شادی عمیق را حس نمی کنم.اما بدیش این اس ...