شمع بیپایان میسوزد پروانه باز مغموم شده کناری افتاده با آنکه بال دارد اما فکرش توان پرواز ندارد پروانه در تاریکی به فکر شمع و شمع در حال نور پاشیدن خدا دعای پروانه را مستجاب کرده بود حتی پیش از آنکه دعا کند پروانه حسرت همنشینی با شمع داشت خدا شمع را حاضر کرده بود ولی پروانه در قبر خویش مانده شمعی ...
خب گفتهاند بیان دارد تمام میشود من هم آمدم آخرین درس را بهتان بدهم مطابق قرآن هر چیزی فانی است جز خداوند هر چیزی نابود میشود جز او هر چیزی حتی بیان حتی من حتی تو بیان میمیرد من میمیرم تو میمیری و حال با وجود جنگ کمی مرگ را نزدیکتر میبینیم بذار کمی ترسناکتر و غمانگیزترش کنم تو میمیری مادر ...
خب من اینجا هم قرار است بنویسم دوست داشتید تشریف بیاورید https://t.me/Sokootblog شما هم اگر کانالی دارید و مینویسید برام بفرستید عضو شوم ...
22 بهمن شد و آخر این لامپ ما نرسید. مسأله از جایی آغاز شد که ناگهان خداوند باریتعالی روزیمان کرد آشتی با طبیعت را و خب دیدید که برای شروع سعی کردم میز را کمی به طبیعت نزدیک کنیم اما این میز نیازمند آفتابی برای تابیدن بود تا گیاهان از آن نور استفاده کنند و به حیات خویش ادامه دهند. پس از جستجوهایی م ...
خب، خداوند وقتی در قرآن چپ و راست میگوید که عاقبت آدمهای صالح باغها و رودخانهها و درختان است، خیلی بهمان نمیچسبد، چرا که شاید به آن خیلی فکر نکردهایم، شاید خداوند خوب میداند آدمی نهایت چیزی که طلب میکند و دوست دارد روزانه همراهش باشد، آرامش است، بهخصوص آرامشی در کنار سبزه، درخت، گل و رودخان ...
اگر قرار است تهییجکنندگان به اغتشاشات را مجازات کنید پس نفر اول وزیر اقتصاد، رئیس بانک مرکزی و مسؤولان دولتی را مجازات کنید که با طرح گرانسازی و تورمشان علت اصلی تهییج مردم به اعتراضات بودند :) همین الآن هم با این وضعیت آشغال اینترنت دارید تهییج بیشتری میکنید همین الآن مردم تهییجشان حسابی آماده ...
نمیدانم هنگامی که از خانه خارج میشوم باید کجا پیادهروی کنم اصلا آرامش کدام سمت است شرق غرب شمال جنوب امنیت برقرار است ظاهرا اما من احساس ناامنی میکنم هر آن منتظرم یک نفر از راه برسد و از ناف تا گلویم را بشکافد گوشی و ایرپادم را بقاپد و برنامۀ پیادهروی شبانهام را به اولین خاطره که خفتگیر حسابم ...
تا بوده چنین بوده همیشه جنگ بوده هرگز حیات بشر از جنگ خالی نشده بهخصوص انسان ایرانی همیشه آدمهایی در جنگ کشته شدهاند اما ما همیشه خیال میکنیم جنگ برای دیگری است و امنیت همیشه برای ماست و احساس متوهمی داریم که تا بینهایت زندگی خواهیم کرد و مرگ غافلگیرمان نمیکند ...
به فیلم مادرِ آرونفسکی میاندیشد بازیگری که استعارهای از زمین بود و پابرهنه در کف خانه راه میرفت شخصی متصل به زمین و انگاری خود خانه هم بود اگرچه فیلم بسیار تاریک و خالی از امید و منتهی به معدوم شدن میشد اما این مفهوم برایم جالب است چه میشد ما آدمها مانند درخت و گل تعلقی به زمین داشتیم و بخشی ا ...
در میانۀ شب تنها یک ساعت گذشته از زمان مجاز خواندن نماز شب این قندهای هلی یزد طعمشان پخش میشود در کل سرم سپس داغی چای گس میآید و سینه و شکم را حسابی گرم میکند لحظهای که دوست دارم هرگز به پایان نرسید و هی تکرار شود هی تکرار و تکرار اشکالی ندارد اگر یک میلیون سال در این لحظه بمانم و دائم تکرار ...