یکم: صبح که پتوی مسافرتی را از توی کیسه پارچهای بیرون کشیدم تا از خودم جلوی باد بیامان کولر -آن هم توی این سرماخوردگی که معلوم نیست قرار است کِی تمام شود- محافظت کنم، دلم برای خودم سوخت. از وقتی یادم میآید، دمای شرکت هیچوقت مناسبِ من و همین تعدادِ کمِ همکارهای خانم نبوده است. دما همیشه متناسب با ...
دوباره همسفر شدیم و دوباره تهران.اینبار خداخدا میکردیم که مثل دفعه قبلی اسرائیل به سرش نزنه دقیقا تو روز سفر ما عرض اندام کنه!چشمترس شده بودیم دیگه، ولی از اصفهان به بعد ترسمون ریخت و مثل رخش زدیم به چاک جاده.سر راه به پیشنهاد من سری به حموم فین زدیم. من قبلا هم رفته بودم ولی هنوزم جایی که یه ز ...
میگفت نبات رو میزاره گوشه ی دهنش، سرشو میبره کنار شیر آب، آب خنک رو باز میکنه و دهنشو میگیره زیرش.آب خنک از کنار نبات رد میشه، چطوری میفهمیدیم؟ وقتی ک چشماشو میبست. انگار وسط بهشت کنار نهر عسل بود.انگار ی شربت شیرین تموم نشدنی داشت ک از مزه اش سیر نمیشد.سرشو ک میآورد بالا، اروم از ساعدش میکشید روی ...
In MajeraPallett🗣 پالت🎧 موزیکهای مشابه تو اپلیکیشن ...
این آوازها تا کدام گوش ناشنوا تکرار،تکرار،تکرار می شود؟!.. ...
صبر کنید، همه یک لحظه سکوت کنید...میخواهم چیزی به شما بگویم: لحظهای که شرایط، هرجومرج و حیوانی باشد، ما میرویم. پس اگر میخواهید بدانید چه خبر است، متمدنانه رفتار کنید!رفتار تام باراک -دیپلمات آمریکایی- با خبرنگاران لبنانی را نباید یک اتفاق لحظهای یا رفتاری صرفاً عصبی و از روی بیحوصلگی دانست. ...
ادم وقتی دچار بی حوصلگی مزمن است،روزها کش می آید و وقت اضافه می آورد.وقت برای هیچ کاری نکردن و خوابیدن.چون روز روز بی حوصلگیست.یعنی قرار نیست کار خاصی بکنی،قرار نیست غذای جدیدی درست کنی یا فکر کنی به کاری که اصلن انگیزه ای برای راه اندازیش نداری.یک کلیپی دیدم از پیرزنی که میگفت در بیست و پنج سالگی ...
به میم میگم گذشته فقط به یاد آوردن نیست، یکی از سفرهایی که به گذشته میکنم موقع روانکاویه. یه جور برگشت به گذشته و دوباره فکر کردن به چیزی که رخ داده و تغییر دادن معنای اتفاق افتاده هم هست. انگار تو هول و ولایِ حال یه چیزایی قاطیپاتی میشه و بعد که درستراست بهش فکر میکنی میبینی نه، میشده یه جور ...
Forwarded From یادداشتها | فاطمه بهروزفخرشاهنامه خوانی پیرمرد ۹۰ ساله بختیاری در شهر ایذه | جنگ رستم و سهراب و گریه برای جوانی سهراب. در هیچ کجای این سرزمین چنین پیوندی ژرف را نمیتوانی یافت که این پیرمرد روستایی بختیاری هنگام بازگو کردن آن تراژدی بیمانند اینگونه تاب از کف بدهد؛ گویی که او هماکن ...
دینگ دینگ! تبلیغ وام! فوری و بدون ضامن. گفتم چقدر عالی، عجب موهبتی! پاشنه دستکشم رو کشیدم و وارد هفتخوان شدم.اولش که میگفت باید برای دریافت وام باید یکی از اشتراکهای طلایی، نقرهای یا برنزی (داداش مگه المپیکه؟!) رو داشته باشی که واسه اون باید هزینه (بخونید پول زور!) پرداخت میکردم. پرداختیدم، و ...