«ناامیدی» قدیمیترین تاکتیکِ روانی جهانه؛ این روزا (بیشتر از همیشه) همهمون باید مراقبِ «امید»ـمون باشیم.#امید_نمیمیره(@mahdyartian) ...
حرفهای زیادی نمانده که در این اوضاع معنی داشته باشد. بخش زیادی از ایدهها، امیدها، حرفها و تحلیلها رنگ باخته. از وضعیت دیگر-نه پریدیم به دیگر-نیست. آنچه که تا پیش از این زندگی مینامیدمش، دیگر نیست. باید از نو خلقش کرد.فقط راهی پیدا کنید که به زندگی برگردید؛ آدمی، کتابی، فیلمی، جملهای چیزی. من ...
*دکتر میپرسد دقیقا کجا؟ با دست نشون بده. دست میگذارم روی قلبم. اینجا. میگوید گفتی معدهت که! گفته بودم معدهام و اشتباهی دست گذاشته بودم روی قلبم. شاید هم اشتباه نبود، قلبم بود که داشت اینطور عذابم میداد. دکتر گفت بین قفسه سینهت؟ سر تکان دادم. گنجشک کوچک ذبحشدهای بود بین قفسه سینهام که نفس ...
نه، بهتره نگیم ختم؛ این پایان کسی نیست.اونها به شکل خاطره و تأثیراتشون در ما ادامه دارن.پس این یادبودیست، برای بخشی از خود ما؛ که تا دیروز کالبدی جدا از ما داشت.برای همین لطفاً اون صندلیها رو به یادشون خالی بگذارید...(«مسافران» از استاد بهرام بیضایی)(@mahdyartian) ...
اگر قرار است تهییجکنندگان به اغتشاشات را مجازات کنید پس نفر اول وزیر اقتصاد، رئیس بانک مرکزی و مسؤولان دولتی را مجازات کنید که با طرح گرانسازی و تورمشان علت اصلی تهییج مردم به اعتراضات بودند :) همین الآن هم با این وضعیت آشغال اینترنت دارید تهییج بیشتری میکنید همین الآن مردم تهییجشان حسابی آماده ...
نمیدانم هنگامی که از خانه خارج میشوم باید کجا پیادهروی کنم اصلا آرامش کدام سمت است شرق غرب شمال جنوب امنیت برقرار است ظاهرا اما من احساس ناامنی میکنم هر آن منتظرم یک نفر از راه برسد و از ناف تا گلویم را بشکافد گوشی و ایرپادم را بقاپد و برنامۀ پیادهروی شبانهام را به اولین خاطره که خفتگیر حسابم ...
تا بوده چنین بوده همیشه جنگ بوده هرگز حیات بشر از جنگ خالی نشده بهخصوص انسان ایرانی همیشه آدمهایی در جنگ کشته شدهاند اما ما همیشه خیال میکنیم جنگ برای دیگری است و امنیت همیشه برای ماست و احساس متوهمی داریم که تا بینهایت زندگی خواهیم کرد و مرگ غافلگیرمان نمیکند ...
به فیلم مادرِ آرونفسکی میاندیشد بازیگری که استعارهای از زمین بود و پابرهنه در کف خانه راه میرفت شخصی متصل به زمین و انگاری خود خانه هم بود اگرچه فیلم بسیار تاریک و خالی از امید و منتهی به معدوم شدن میشد اما این مفهوم برایم جالب است چه میشد ما آدمها مانند درخت و گل تعلقی به زمین داشتیم و بخشی ا ...
در میانۀ شب تنها یک ساعت گذشته از زمان مجاز خواندن نماز شب این قندهای هلی یزد طعمشان پخش میشود در کل سرم سپس داغی چای گس میآید و سینه و شکم را حسابی گرم میکند لحظهای که دوست دارم هرگز به پایان نرسید و هی تکرار شود هی تکرار و تکرار اشکالی ندارد اگر یک میلیون سال در این لحظه بمانم و دائم تکرار ...
کاش ابوتراب بر این کویر دل ما گذر کند چاهی از معرفت زند و آبادش کند چنان که مدینه را آباد کرد ولادت فرزندان علی بود این مدت اما چه کنیم که اگر فرزند علی را هم زیارت میکردیم دوست داشتیم با او از فضایل حضرتش سخن گوییم در سرمنشأ عشق، حضرت حسین نشسته است آنکه نام تمام پسرانش را علی گذاشت به قول اهل دلا ...