چیزهای زیادی وجود دارد که آدم، تاریخِ دقیق شروعشان را نمیداند. مثلا نمیداند کِی و کجا بود که یکهو به خودش آمد و دید رنجورتر و منزویتر و آرامتر شده است. آدمی طوریست که گاهی چشم باز میکند میبیند که «طوری» شده؛ بیآنکه متوجه مسیرِ اینطوری شدن یا نقطه شروعش باشد. من اما نقطهی شروعِ معمولیبود ...
چه جوری تو این هوا این قدر خوشتیپ و خوشگل تو خیابون میگردین؟ من یه خرس قطبی رو تنم کردم بازم سردمه و میلرزم!(@mahdyartian) ...
Forwarded From نشر اطرافدوست افغانستانیام که همراه مادرش برای درمان به ایران آمده بودند، میگفت که مادرم پایش را کرده بود توی یک کفش که وقتی از مرز وارد ایران شدیم، باید مستقیم برویم حرم امام رضا که من کار واجبم را انجام بدهم. من هم التماسش کرده بودم که ما به اندازهی سفر به تهران پول داریم و اگر ...
مرد سرما خورده. از من گرفته. همین هفته پیش. من از بچه. هفته پیش تر.بچه دو روز خوابید توی تخت و گاهی روی مبل. آخر هفته بود. تب مختصری کرد که وقتی قطع میشد شروع میکرد به بازی و تب که میکرد، میگرفت میخوابید. بعد دیگر همان خرگوش تیزپای همیشگی شد.من یک روز را کامل خوابیدم، که البته در فواصل بچه می آمد ...
گاهی حالت از دنیا بههم میخورد. انگار جایی گیر افتادی که نه راه پیش داری و نه راه پس. نه به اختیار خودت بهدنیا آمدهای و نه بهاختیار خودت میتوانی از دنیا بروی. مگر نه اینکه انسان کاملا اختیار خود را دارد؟لازم نیست کار خاصی کنی، در همان حال که نشستهای چنان کثافات دنیا به سر و صورتت میخورد که ت ...
وقتی بین رتبههای برتر کنکور حتی یک نفر هم مدرسۀ عادی درس نخونده و بدون کلاس کنکورهای آنچنانی به نتیجه نرسیدهوقتی امنیت با ماشین خارجیِ چند ده میلیاردی تأمین میشه و حتی ماشینای داخلی چند میلیاردی هم فقط سایهای از امنیت بهت میدنوقتی بیماری پیش میاد اولین دغدغهات هزینۀ درمانه و دومین دغدغهات اینه ...
مربا اگر خوب ساخته شده باشد، یک سال بدون تغییر می ماند.سبزی سرخ شده هم.نیمه شب، بعد از پنج سال، تصمیم گرفتم ... روز بعدش دم غروب، شیشه بزرگ مربای به را خالی کردم. و چهار بسته باقی مانده سبزی سرخ شده قورمهسبزی و مرغ ترش.چهارسال هجرانی به کنار، یک سال خوشبخت قبلش که آمده بود با چمدانهای بزرگ و سخاوت ...
بیایید ساده باشیمسادهمثل یک دفتر بی خطمثل نقاشیه کودکی ده سالهمثل خانه ای بی پنجرهبی درباد در تابش صبحو پاییز جاری در نارنجی بالکنو من حل شده در لیوان چای(سر من مثل گل آفتاب گردان میچرخد )آرزو دارم باران بباردابر هیس میگویدو باد چهره اش میگیردآسمان بی ابر استو آبی ، آبی ترساده باشیمو بسیار معمولینون ...
از بزرگترین مشکلات من در زندگی که بعید میدونم علم هم بتونه کاری براش کنه اینه که نمیتونم "در یک زمان در دو مکان باشم."یعنی بشر با همهی پیشرفتهای علمیاش و ادعاها و کبکبه و دبدبهاش نتونسته راهحلی برای این معضل پیدا کنه. البته که یه سری راهحل تقلبی پیشنهاد میده؛ مثلن وصل شدن آنلاینِ (برخط) ت ...
عکس از: ساخته شده با جیمینایبیایید ساده باشیمسادهمثل یک دفتر بی خطمثل نقاشیه کودکی ده سالهمثل خانه ای بی پنجرهبی درباد در تابش صبحو خزان جاری در نارنجی بالکنو من حل شده در لیوان چای(سر من مثل گل آفتاب گردان میچرخد )آرزو دارم باران بباردابر هیس میگویدو باد چهره اش میگیردآسمان بی ابر استو آبی ، آبی تر ...