استنلی کوبریک : کارگردان تو فیلمسازیحتی اگر فیلمی نسازیسینماجادوییستکه جوهره خود رادر وجودت می افشاند فیلم بانی و کلاید وقتی خود را در تصاویر غرق میکنیدر قلبت را به روی سینما باز کرده ایجادویی که تو را در بر میگیردو از آن پستو هم فیلم ساز میشویفیلم رومن هالیدیهنگامی که دشتی را میبینیتصاویر ، تکه تکه ...
استنلی کوبریک : کارگران تو فیلمسازیحتی اگر فیلمی نسازیسینماجادوییستکه جوهره خود رادر وجودت میفشاندفیلم بانی و کلاید وقتی خود را در تصاویر غرق میکنیدر قلبت را به روی سینما باز کرده ایجادویی که تو را در بر میگیردو از آن پستو هم فیلم ساز میشویفیلم رومن هالیدی هنگامی که دشتی را میبینیتصاویر تکه تکهدر ذه ...
کتاب به مثابه بخشی از یک هویت! بعد از نوشتن پست قبل، تصمیمگرفتم مسئله کتاب را واضحتر بیان کنم. نه دربارهی خودِ کتاب بادام، بلکه دربارهی این پدیدهی عجیب و تکرارشونده: اینکه چرا تقریباً هرجا از دانشآموزان میپرسم «چی خوندی؟»، نام یک کتاب، با این میزان از قطعیت و فراگیری، تکرار میشود؟ اینجور پ ...
دو تا لیست منتشر شده از اسامیِ ایرانیان خارج از کشور که محکوم به مصادرهٔ اموال شدن؛ یکی افراد معروف و یکی هم مردم عادی. حالا کار ندارم که حداقل ۲-۳ نفر از اونا رو اطلاعِ موثق داریم تو ایران چیزی ندارن، چندتاشون تو سن کم از ایران رفتن یا متولدِ اون طرفن، مابقی هم اگه شرایط براشون مناسب و کافی بود که ...
۱.یه زمان یه بابایی بوده به نام جویس ، این کارش تو معدن بوده ، ماهی هفته ای یه بار با قطار میومدن سراغ اینو و همکاراش که ببرنشون خونه ، تو راه از سیبری رد میشدن ، برادرمون جویس یکم خجالتی بوده سر همین وقتی قطار تو راه وایمیساده که اینا برن یه گوشه ای دستشویی کنن این میرفته پشت درختا و بوته ها که کسی ...
۱.یه زمان یه بابایی بوده به نام برد ، این کارش تو معدن بوده ، ماهی هفته ای یه بار با قطار میومدن سراغ اینو و همکاراش که ببرنشون خونه ، تو راه از سیبری رد میشدن ، برادرمون برد یکم خجالتی بوده سر همین وقتی قطار تو راه وایمیساده که اینا برن یه گوشه ای دستشویی کنن این میرفته پشت درختا و بوته ها که کسی ن ...
۱.یه زمان یه بابایی بوده به نام برد ، این کارش تو معدن بوده ، ماهی هفته ای یه بار با قطار میومدن سراغ اینو و همکاراش که ببرنشون خونه ، تو راه از سیبری رد میشدن ، برادرمون برد یکم خجالتی بوده سر همین وقتی قطار تو راه وایمیساده که اینا برن یه گوشه ای دستشویی کنن این میرفته پشت درختا و بوته ها که کسی ن ...
۱.یه زمان یه بابایی بوده به نام جویس ، این کارش تو معدن بوده ، ماهی هفته ای یه بار با قطار میومدن سراغ اینو و همکاراش که ببرنشون خونه ، تو راه از سیبری رد میشدن ، برادرمون جویس یکم خجالتی بوده سر همین وقتی قطار تو راه وایمیساده که اینا برن یه گوشه ای دستشویی کنن این میرفته پشت درختا و بوته ها که کسی ...
امشب بعد از مدتها یه فیلم عالی دیدم که قشنگ تو قلبم رسوخ کرد و باعث شد باهاش حالم خوب بشه دقیقا عین یه وعده چلو کباب چرب بعد گرسنگی بود ، این چند وقت فیلم زیاد دیدم ولی هیچکدوم به بانی و کلاید نمیشد واقعا قشنگ و دلنشین بود ، شدیدا به عشق بین بانی و کلاید حسودیم شد .میدونی همیشه وقتی میزنه و یه فیلم ...
تا امروز، تاب آوردیم،فردا را نیز، تاب میآوریم،و هر چه پس از آن آید؛اگر آن روز، من نبودم؛ بنویسید برایشان:ما برای «بقا» نیامده بودیمو سهممان از جهان، چیزی فراتر از صرفاً «ماندن» بود... ...