من سوگوار نیستم پر از خشمم نه از آن غده سرطانی که سال‌هاست نابود شده بلکه از تمام استکبار و همه شیطان‌های عالم و بغض نمی‌کنم نمی‌گریم از چشمانم خون می‌جوشد و تا پایانِ نبرد این چشمه خشک نمی‌شود ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیدید این خارجی‌هایی که بعد از مسلمان شدن، کلی آرامش و حال خوب می‌گیرند؟ الکل و بی‌بند و باری و ... رو کنار می‌ذارند، با نماز و سجده صفا می‌کنند، قرآن می‌خونند کلی عشق می‌کنند؟ ایجاد این حال خوب، یه بخش سلبی داره؛ یه بخش ایجابی. مثلِ ترک محرمات و انجام واجبات. فیلم جنگجوی درون (با نام اصلی peaceful ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر باد گفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد " نه داداش، همه چیزم فراموش کنم، غم دل فراموش نمیشه" گفتم به باد می‌دهدم باده نام و ننگ گفتا قبول کن سخن و هر چه باد، باد " باشه ما که همه را دادیم رفت، اینم از این..." سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست از بهر این معامله غمگین م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اوج دلتنگی من همین ساعت است، یعنی نزدیک یک شب. در جنگی نابرابر و ناعادلانه با خودم به سر میبرم که دلتنگی ولی نباید پیام بدهی. نباید برویی و بگویی: حالت خوب است؟ چرا تو دلتنگ نمی‌شویی؟ باید حرف‌ها را بخورم، قورت بدهم و هضم؟ نه، هضم نمی‌شوند. دوباره فردا همین حرف‌ها را بالا می‌آورم و دوباره و دوباره. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب فیلم (( شب‌های روشن)) رو تا نصفه دیدم. قبلاً فکر می‌کردم به آقای توی فیلم شبیه‌ترم ولی حالا فهمیدم من دختر توی فیلمم. دوست داشتن رو حس کردم و براش قدم برداشتم. دیشب کمی ناراحت شدم. فیلم انگار داستان خود من بود با تغییراتی. یک جایی هانیه توسلی گفت: من و تو اگر الان از هم جدا شیم، محبت و احتراممو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

رسیدم، اما این بدترین سفرم با اتوبوس بود. از این به بعد پای پیاده برمیگردم ولی سوار چنین اتوبوسی نمیشم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

لیله القمری بود، ماه مانده بود سرگردان و خجالتی توی آسمان شلوغ. گنبدها و چراغها، راه به طلوعش نمی دادند.اینبار که آمدیم توی باغ، بیشتر حالیم بود که با کی طرفم. همان باغی که موسی بن خزرج وقف کرد تا پیکر حضرت معصومه را در سردابش دفن کنند، جای آینه کاریها، دار و درخت می دیدم و دختری غریب که هزارها کیلو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب داشتم به این فکر می‌کردم که... ما عاشق ظاهر و چشم و ابروی نویسنده‌ها نمیشیم. بلکه عاشق قلم‌شون میشیم. که اون قلم، از وجودشون داره سرریز میشه. اما عاشق چشم و ابرو و ظاهر بازیگرها می‌شیم. درحالی که اکثر اوقات از وجودشون گریزونیم. اما وقتی مطالب قدیمی‌ترم رو می‌خوندم... متحیر بودم... شما چطور ق ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

گمونم باید برای سالم رسیدنمون نذر کنم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زمستونش انقدر همه‌جا رو گرم می‌کنن که باید لباس تابستونی بپوشی، تابستونشم انقدر سرد که باید لباس زمستونی تنت کنی. روا نیست به خدا. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید