بار دیگر سال نو و روزیِ نو ومحرم نو و خانه تکانی ....تکانی و آن هم چه تکانی، بعضی خانه ها را طوری تکاندند که به زمین برنگشته در و دیوارشان و انسان باید با خودش بنشیند.انسان باید خودش را ملاقات کند.و کسانی هستند، که به عمری یک لحظه خودشان را می بینند آن هم وقتی تقریبا دارند می میرند.نمی دانم چطور ...
دلت که حلوا بخواهد بلند میشوی میپزی لابد. یا نه، مینشینی زار میزنی. سرت که شروع کرد به جیغ کشیدن از درد، میروی فیلم ببینی تا گریه گم شود و با اولین سکانس، زار میزنی. هقهقکنان و فینفینکنان تا ته فیلم میروی چون چشمهایت دارند تلاش میکنند از حدقه دربیایند و اینجور نمیشود کتاب خواند و برو ...
این روزها کمی سردرگم هستم. میدانم از آیندهام چه میخواهم و یا حتی بهتر از آن، چه انتظاری از خودم دارم ولی دست دست میکنم. دلم میخواهد یکی بالای سرم بنشیند و بگوید خب، بشین و این کار را انجام بده! من آدم زور شنیدن نیستم ولی راهنماییام که کنند به بهترین شکل کارم را انجام میدهم. جدای آن، یکی از ک ...
تا حالا انقد کامنت منفی و بی رحم نگرفته بودم. شروع بازخوردهای منفی از دوستم بود. اونهم چن ماه پیش. وقتی گفتم بالاخره از الف عبور کردم و برای آشنا شدن با آدمها دیت رفتن و شروع کردم. خوشحال نشد که تونستم وارد مرحله جدیدی از زندگیم بشم. حمایتم نکرد. فقط احساس ناامنی بهش چیره شد و بعد از تعریف کردن داست ...
ترفندهای قبلیم برا دوست داشته شدن شکست خورد. نتونستم با راضی نگه داشتن آدمها، محبتشون رو داشته باشم. نشد جلوی طرد شدنم رو بگیرم. مسیر دوست داشته شدن گویا درست برعکسه. خیلی انسانی خودم رو باید اولویت قرار بدم. بهرحال الآن بیش از هر وقت دیگه ای حس تنهایی دارم. پیام هایی که سین نشدن، آدمهایی که ناچار ب ...
خستگی روحی چطوری برطرف میشه؟ ازین خستگیا که دیگه رمقی نمونده حتی بخوای استراحت کنی ینی استراحت روحیم خوبت نمیکنه☹️ ادامه مطلب ...
دیشب هم یه تجربه بینظیر دیگه کنار چ داشتم. با موتور شهر و دور زدیم. کلاه ایمنی نداشتم و با سرعت میروند. گاهی زیاد میترسیدم اما حواسش بود زیاد موتور و چپ و راست نمیکرد یا زیاد شتاب نمیداد. باهم آهنگ سلطن قلب ها رو خوندیم. و در آخر باهام اتمام حجت کرد که دیگه بدون رابطه ج.ی نمیتونه ادامه بده. و این مو ...
بعد از تکاپوی زیاد توانستم به استخر بروم. راستش این استخر رفتن هم برایم یک غول بود که باید حلش میکردم. دوباره کلاس شنا ثبت نام کردهام و از فردا ادامه آموزش را میروم. دلم میخواهد توی قسمت عمیق هم بتوانم شنا کنم. هر چند بسیار میترسم. دیروز قبل از رفتن استخر، چشمم به کتابخانهام افتاد. دفتر یادداش ...
سه هفته پیش قبل جنگ با یکی از دوستام رفتم اهواز سفر کاری بود، اولین بارم بود میرفتم اونجا سر قضیه چک هام و کلاهبرداری که مسببش دوتا اهوازی بودن حالم ازون شهر بهم میخورد ... سعی کردم بی تفاوت باشمو تحمل کنم تا سفرمون تموم شه ... من شب رفتم هتل و دوستم رفت خونه یکی از اقوامش ... قرار بود فردا بعد نهار ...
در این روزهای شلوغ و آشفته، فکر کردن به انتخاب رشته برای دستیاری، بیشک سخت هست. مخصوصاً که از تصمیمهایی شده که وزارت بهداشت با شرایطی که گذاشته، آن را نسبتاً برگشتناپذیر کرده و هزینهی پشیمانی را آنقدر بالا برده که سخت بشود از این تصمیم برگشت. من ۴ سال پیش طب داخلی را انتخاب […] نوشته و دوباره ...