مامان پنج روز روضه گرفت که چهارشنبه روز آخر بود و تمام شد. روز اول روضه مامان، یه عالم آرد بو دادم ولی چون هنوز سوزنم روی بافتنی‌ام گیر کرده بود، نرسیدم حلوا رو بپزم. با هر ضرب و زوری بود دخترا رو آماده کردم و رفتیم مراسم. دیدم مامانم سویق رو با شربت حلوا مخلوط کرده و تبدیلش کرده به کاچیِ خانم‌ حسین ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

  تو را در جنگ، در فلاکت، در ترس، آن روزها که آب نبود و برق نبود و رحم نبود و انسان انسان را می‌درید، تو را در روزهایی که پوچ‌ترین واژه امید بود و لجن‌ترین حس عشق و قرن‌ها بود که دلم هیچ چیز نخواسته بود، آبستن شدم. شاید تو، همان یگانه ناجی باشی که برای همیشه بشر را نیست می‌کند از زمین.       ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هفته پیش رفتم کلاس زبان ثبتنام کردم تا روحیم بهتر شه برخلاف تصورم گفتن سطحت اولین کتاب، ترم اخرشه (اولین کتاب انگلیش فایل واقعا مبتدیه برای کسیکه سالها زبان خونده) من اولش بهم برخورد اما بعد گفتم لابد خیلی ساله زبان نخوندم یادم رفته؛ هدف منم صرفا تعامل و یادگیریو عوض شدن روحیس پس بذار غر نزنمو برم م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مدت‌ها بود فراموش کرده‌بودم خواب‌ الودگی چگونه است. این که چرت بزنم روی کتاب‌هایم یا گردنم شل شود. دیشب داروهایم را که خوردم حس کردم دارم منگ می‌شوم، منگ، مست و پاتیل! واقعا هم منگ بودم. صبح امروز که بیدار شدم باز هم خوابم می‌آمد، محل نگذاشتم. ۴۵ دقیقه درس خواندم و دیدم خیر فایده ندارد من دارم بیهوش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

احساس تعلق نکردن فقط اونجا که من هیچ چیز شخصی تو شرکت ندارم. حتی یه خودکار یا یه لیوان! هر چیز ببرم، با خودم برمیگردونم. این خودش امنیت شغلیم و نشون میده. همیشه طوری میام سرکار که انگار فردا قرار نیس بازهم اینجا باشم. همیشه آماده ترک کارم! حتی وام هم نگرفتم که یوقت نگرانی از بابت بدهی برام ایجاد نشه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

داستان کوتاه، بر خلاف رمان، نباید شخصیت‌های متعددی داشته باشد. الزام به محدودیت شخصیت‌ها در داستان کوتاه، ربط مستقیمی به ویژگی‌های ساختاریِ این ژانر دارد. داستان کوتاه با تمرکز بر یک واقعه‌ی محوری نوشته می‌شود و لذا پیرنگ آن بسیار کنترل‌شده و محدودی است. نویسنده‌ی داستان کوتاه می‌کوشد با یک شخصیت اص ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خودمو مقایسه کردم و تو مقایسه شدیدا باختم. بدون نیاز به هیچ کار زیبایی‌ چهره خیلی جذابی داشت. قد و هیکلش هم خوب بود فقط یذره کروی تر از من. دوتا دوست صمیمی داشت. باهم میرقصیدن، میخندیدن، آشپزی میکردن... چه بازنده‌ای بنظر میام وقتی حسرت این چیزا رو میخورم! مشکلم اینه که همیشه پیش فرضم اینه که آدما دن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از همون اول با رقابت مشکل داشتم مخصوصا رقابت سر یه مرد. وحشت میکردم از اینکه واسه پارتنرم کافی نباشم و با دیدن کسی دلش بره. تراپیستم میگفت رابطه که جلو بره، نیازی به چیزی نیسف خود به خود بقیه کنار میرن. راس میگفت. چ باعث شده خیلی چیزها واسم مهم نباشه. وقتی با الف بودم زیادی تلاش میکردم که کوچکترین خ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زندگی‌ام تقریباً نظم مورد نظر را پیدا کرده‌است. می‌دانم صبح‌ها که بیدار می‌شوم باید چکار کنم، حتی می‌دانم ظهرها بهتر است چند ساعت بخوابم و قرص خوابم را چه ساعتی بخورم بهتر نتیجه میگیرم. می‌بینید؟ همه چیز روی برنامه است. من هم خوبم. اگر بگردیم در سلول‌به سلولم، آخِر می‌بینیم که من خوبم. دیشب دلتنگ بو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من این همه عیش را بلد نیستم. عشرت جاده و شب و ستاره و شب نشینی با داستان عبای یمنی آور دوز می کند من را.  و فیهم مهموم الا و فرج الله همه  و لا  مغموم الا و کشف الله غمه و لا طالب حاجه الا ...  اینجا که میرسه من دست و پامو گم می کنم چطور هول هولی به راه افتادیم اصلا نفهمیدم همم را کجا گذاشتم غمم را ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید