1.نهال برای اعتکاف امسال ثبت نام کرده.در حالی که مامان و باباش حتی یک بار هم تا حالا اعتکاف نرفتند! از شما چه پنهون من خودم آدمی هستم که از لحاظ اعتقادی لبه پرتگاهم.قبلا اینجوری نبودم ولی تو سالهای اخیر به این آدمی که الان هستم تبدیل شدم.تو سرم پر از سواله که برای خیلی هاش جوابی ندارم.منتها خیلی سخت ...
در یک جمهوری و یا هرگونه نظام سیاسی که نظر مردم در آن اهمیت دارد، حاکمیت یا مجری خواست اکثریت مردم است و یا تصمیمی که گرفته و اجرا میکند با مخالفت گستردم مردم مواجه نمی شود و در واقع اگرچه آن قانون یا تصمیم و خواست مردم نبوده اما به دلایلی از جمله اعتماد به حاکمیت یا درک شرایط، مردم آنرا می پذیرند. ...
پارسال همین حوالی بود که یه ویژن برد داخل گوشیم ساختم. یه مجموعه ای از چند تا عکس که اهداف دورم رو نشون می داد. این دفعه می خوام کامل و با جزئیات روی یه تخته حقیقی بیارم و بزنم رو در کمدم تا هر روز که میخوام صبح زود بزنم بیرون از خونه چشمم بهش بخوره و به امید اونا کمتر غر بزنم🫢 راستش به این شب (لیله ...
ولی اصلا معلوم نیست بتونم جمله بالا رو بگم. ۶ روز پیش؛ مصطفی و دوستانش تصادف بدی کردند و مصطفی از همه بیشتر آسیب دید. گردنش و قفسه سینهاش ضرب دیدند و خدا خیلی رحم کرد که جدیتر از این نبود. دلم نمیخواد بهش فکر کنم... به اینکه ممکن بود الان دیگه پیش ما نبود و تمام زندگی، برای تک تک اعضای خانوادهمو ...
حسین پاینده بهزودی دو کارگاه برگزار خواهد کرد. شرح محتوای این دو کارگاه را میتوانید در ادامه بخوانید. اطلاعیهی «کارگاه اگزیستانسیالیسم در ادبیات داستانی» ادبیات نوعی اندیشهورزی است و به همین سبب آفرینش متون ادبی، از دیرباز تاکنون، با ژرفاندیشیِ فیلسوفان مقایسه شده است. به طریق اولیٰ، بخش بزرگی ...
رفتم پیش دکتر. دقت کردهاید میگویم دکتر، و نمیگویم دکترم؟ یعنی عرضم این است که به این جزئیات توجه کنید؛ البته نه در اینجا، چون اینجا که یک مشت خزعبل بیش نیست، در زندگیتان. هرچند خود زندگی هم خزعبلی بیش نیست و از آمدن و رفتن ما سودیش کوجیست (ها ها ها). داشتم میگفتم که رفتم پیش دکتر. راستی جنسی ...
4/10/1403 تاریخی که تماس گرفتم دو روز پیش بالاخره باختم به دلم باختم بعد این همه وقت جنگیدن و بردن اینبار باختم به قلبمو دلتنگی سفت یقه زندگیمو گرفت و باعث شد بهت زنگ بزنم و خب لکر نمیکردم با دیدن شمارم بهم زنگ بزنی ولی زدی ، زدیو از دلتنگیام گفتم زدیو از دلتنگیات گفتی زدیو دلم تا همین الان داره از ...
بچه که بودم با افتخار به مادرم میگفتم میتونم هروقت بخوام هر خوابی که بخوام ببینم، انگار یه سیدی رو انتخاب میکنم و میذارم توی دستگاه. منظورم اون خیالبافی قبل از خواب بود. بزرگتر که شدم باز با افتخار میگفتم هیچوقت حوصلهم سر نمیره چون ذهنم رو دارم و میتونم باهاش داستان درست کنم و سرگرم بشم. ...
امیدوارم این دفعه بر خلاف همیشه این حسی که از دیشب بهم القا شده دروغ باشه، چون اگر راست باشه و باز بفهمم بهم دروغ گفته دکمه اش رو برای همیشه میزنم و یلدا میشه یه نقطه عطف تو زندگی جفتمون... ...
- نویسنده بودن را کی تعیین میکند؟ شما یا مخاطبهایی که داشتی؟ - یک جواب این است که من تعیین میکنم که نویسنده باشم. این یعنی هر کسی که دست به قلم یا دست به کیبورد میشود میتواند خودش را نویسنده بنامد. هر کسی که مینویسد نویسنده است. و خب از لحاظ گرامری هم اگر بخواهیم بهش فکر کنیم، گزاره درستی هست. ...