برای اولین بار در مدت زمانی که حتی یادم نمیآد، بیدار شدم و نهتنها احساس مرگ نداشتم، حالم خوب بود انگار. شاید برگرده به مکالمهی قبل از خواب، یا به پیام محبتآمیزی که از یکی از بچهها دریافت کردم، یا به اینکه توی خواب دوستم بهم یه حافظه جانبی داد و گفت: «بیا، دادههای باقیموندهای که میخواستی رو ...
اقا من ب عنوان ی ایرانی که در حال حاضر اگر امکانش و داشتم ثانیه ای درنگ نمیکردم و از اینجا برای همیشه میرفتم ولی ب جز سیاست ک کشورمون ر.... خیلی نگاه از بالایی دارم ب این اروپایی و امریکاییا یعنیا کلا ذهنیتم راجع بهشون ی چیز شلخته و بی بهداشت یکی از دغدغه هام برا اون ور همین قضیست ...
دلم می خواد واقعا بتونم بخوابم و درد نباشه... دل درد هر است 😡 ...
شاید حق با سارا باشد و لازم است من بروم روغن بخرم و در این یخچال وامانده را روغنکاری کنم.قیژ قیژ و ویژ ویژ و اصوات شیطانی اش کم بود،جیر جیر هم به آن اضافه شده است و به ازای هر باز و بسته شدنش یک نورون از نورون های زبان بسته من به فاک می رود.گرچه این صدای رو مخ جیر جیر باعث عدم ایجاد انگیزه در من برا ...
تعطیلی مدارس و جریان مزخرفی بنام مدرسه آنلاین که به درازا بکشد، و تروماهای کودکیِ مادر که با خشم امروزی پسرک ترکیب بشود، نتیجه میشود جنگی تمام عیار بین مادر و پسر و منی که زیر لب فضیحت نثار سیستمی میکنم که اینچنین رابطه ها را سر هیچ و پوچ و مشق های مزخرف شکرآب میکند حالا این دو فروند جانور به خوا ...
ديروز دوباره هوا مرده بود و من مثل بارانی زردی كه كسی روی نيمكت جايش گذاشته باشد، افتاده بودم روی صندلی.يك نگاه كردم به چپ و يك نگاه كردم به راست، و بعد كه ديدم به هر ور كه نگاه میكنم كاری نيست كه اين بارانیِ زردِ وارفته را سر ذوق آورد، دست بردم سمت گوشی و رفتم سری به عكسهای قديمیام بزنم. انتخاب ...
یه وقتایی ناراحت میشم از اینکه چرا یه روزایی خیلی احساس خوشگلی کردم ولی عکس از خودم نگرفتم ؟؟🫤 کلا جدیدا از خودم عکس نمیگیرم ...
بسم الله بازم گول خوردم یه سریال ایرانی شروع کردم به دیدن البته اینبار وسوسه همسر بود و با این تفاوت ذهنم رو آماده کردم برای یک پایان سوزناک + همه خوب بازی میکنند جز نقش های اصلی فیلم ... حال نمیکنم باشون +حداقل تاسیان اگر مزخرف تموم شد جاش بازیگراش واقعی بازی میکردن + دلم میخواست سووشون نگاه کنیم. ...
اون زمانایی که کارگری ساختمان میکردم که بتونم پول دربیارم و کتاب کنکور بخرم، یه روز با اوستا داشتیم کاشی کاری میکردیم. کار خیلی طول کشید چون باید فرداش تحویل میدادیم. ساعتای یازده شب، وقتی خستگی حرفها رو کوتاه کرده بود و فقط موقع ضرورت حرف میزدیم، توی اون سکوت اوستا یه آهنگی گذاشت که برای من خیلی ع ...
روزا یه جورین ؛ شبا یه جوری تر . سخت می گذره... همش تو فکر دفاعم ؛ چی بگم چی نگم ؛ چه جوری بگم ؛ چی میشه؟؟ خیلی تنهام ؛ هیچ کسی نیست باهاش یکم حرف بزنم باز از این حال و هوا در بیام ... چهارشنبه میرم دانشگاه وقت دفاع میگیرم. خدا خودش به خیر بگذرونه ...