نمیدانم، نمیدانم... خیلی چیزها را... راجب آن دخترک نمک نشناس در آینه، دربارهی آن کتاب خوابیده بر طاقچه... دربارهی دایناسورها و سنگ ها...دربارهی گذشته... دربارهی تمام آن مکان های نرفته، شهرهای ندیده، کتاب های نخوانده و فیلم های ندیده. چیز های زیادی نمیدانم و این همه چیز را بدتر میکند زیرا به نظر ...
خسته بودم اومدم سرجام، مامان فکر کرده خوابیدم اما داشتم با گوشیم ور می رفتم داداش از سرکار اومده میگه : سمبوسه درست کردین دیگه! مامان نه!!! داداش، ولی من پیامش دادم درست کنه که.. مامانم گفت طفلی هم خسته بود هم حالش خوش نیس رفت خوابید منم زیر پتو بزور جلو خندمو می گرفتم 😂😂 شیطان رجیمی شدم ( تنها فرد ...
بسم الله یعنی امشب من انقد حرص خوردم سر ولی های کلاسم که خدا میدونه کل استان تعطیل کرده مدارس رو اینا انتظار دارند من برم مدرسه میگن ما مخالفیم که مدارس تعطیل بشه کی گفته نظر تو ولی حکمه توئه تعطیل همگانی مدرسه؟ واقعا بخودشون اینا میخندن؟ به ریش خودشون؟ میگن دست شماست هرچی معلم بگه .. میگم بابا دست ...
کاپیتان، عجب هفتهای بود. از گپوگفتهای حضوری اول هفته بگیر، با ایمان و ثنا و مسعود تا مشکلات حقوقی که آخر هفته برام پیش اومد و استراحت مطلق کردن در آخر هفته با دلبر تو خونه که منجر شد به دیدن آخرین قسمت کارناوال، دیدن […] ...
سلام ؛ من هنوز منتظرم یه روز دانشگاه تعطیل نشه تا بتونم برم دانشگاه و برا کارای دفاع امضا اساتید بگیرم و کارهای قبل دفاعو انجام بدم ... اما دو هفته ست دانشگاه تعطیل میشه . یه انتظار طاقت فرسایی شده که نگم . اصلا دیگه هیچی برام اهمیت نداره . قبلا از نمره ی دفاعم دل کنده بودم حالا از هرچیزی که بهش مرب ...
بسم الله آخی وقت شبانه نویسی شد.. + به همسر اوه ی کتابم حسادتم میکنم چقد اوه بهش وفاداره و دوستش داره....شاید باید مثل اوه و سونیا بیشتر از ۴۰ سال کنار هم زندگی کنی تا انقد دلبسته و عاشقش بشی + به همسر میگفتم من از خدا میخوام منو نکشه تا زمانی که تو پیر و پاتال بدرد نخور بشی که بعد من هیچکس نخوادت. ...
تولدت قند خاله اس امروز.. هر سال تولدتش همه دور هم جمع می شدیم از چند روز قبل به فکر خرید کادو،. تزئنات خونه،. مهمون، سفارش کیک و... بودیم یادمه یه بار با چنتا فامیل همه باهم رفتیم خرید.. یه جاهمه باهم بودیم هی خرید های همو به بقیه نشون می دادیم میگفتم این خوبه؟ این اندازش هست؟ این اسباب بازی رو دوس ...
امروز صبح از خواب بیدار شدم، دیدم دلبر میگه حال صبحانه درست کردن نداره، بهش گفتم پاشو بریم یه دوری بیرون بزنیم. این شد که رفتیم املت شاپوری زدیم، واقعا فکر نمیکردم یک روزی املت هم یک غذای اشرافی حساب بشه، فکر کنید، ترکیب تخممرغ، […] ...
میشه انقد یکیو دوست داشت که به خاطرش بغض کرد.. یه چیزی تو مایه های گریه از سر ذوقه .. من هنوز وقتی به کراش بچگیام فکر میکنم یه همچین حسی رو تجربه میکنم ! یه بغض .. یه حسرت عمیق شاید اگه بهش میرسیدم این حس ها از بین میرفت ، چون با خود واقعی ش آشنا میشدم ، که ممکن بود مثل شاهین اذیتم کنه که ممکن بود خ ...
بسم الله من نمیفهمم مدارس تعطیل کردن که ملت بشینند سرجاشون تا ویروس شیوع پیدا نکنه.. یا تعطیل کردن که برن مسافرت و مهمانی... بابا شما شجاع..اما اون صاب خونه بدبخت شاید براش مهمه که تو این وضعیت مهمون نیاد خونه اش شاید بچه کوچیک داره بیماری زمینه ای داره شاید بارداره ...اصن شرایط خاصی نداشته باشه میخ ...