بچه که بودم، توی کارت بازی ماهر بودم! کلی کارت برنده شده بودم. از این کارتهای هواپیما و بازیکن و ماشین و اینا... معنی ثروت برام اون موقع اون کارتها بود. وقتی تونستم با کار کردن (کارگری و...) برای خودم کفش بخرم و دیدم حالا میتونم راحت زیر بارون قدم بزنم و نگران خیس شدن جورابام و یخ زدن پاهام نباشم ...
از اونجایی که کلا کم اشتهام تو اتاق پتو می کشم روی خودم مامان صدا می زنه شام نمی خوای؟ من نه دو دقیقه بعد باش بیا این تیکه نون سنگک بخور می گیرم می برم زیر پتو می خورم چند دقیقه بعد دوباره.😂 مامان میگه یه بار یکی رفت خونه دوستش مهمونی بش گفتن مگه غذا نمی خوای؟ گفت نه فقط اون دسته خرما بذار زیر پتو ا ...
اولین روزی که با موضوع وبلاگنویسی آشنا شدم، به شدت برام جذاب بود و دنیایی از کلمات، کتابها و انسانهای فرهیخته و با هنر برای من باز شد و همچنین ابزارهای وبلاگنویسی فوق العاده که در زمانهی خودشون بسیار نوآور و جذاب بودن. مثلا اولین بار که با وردپرس یا دروپال کردم کردم و عمق کارها و ماجرای این ابزا ...
سلام آیا دوستی اینجا هست ؟ واسه اینکه چند خط دلگرمی برام بنویسه . چون امروز بازم حالم بده . آیا اینجا دوستی میاد و نوشته هامو بخونه ؟ اگه اومد کاشکی یکم باهام حرف بزنه .... ...
چند روز پیش قرار بود محمد بیاد بهم سر بزنه و با هم گپ بزنیم ولی پیچوند، امروز بهم پیام داد که اگر هستی بیام، منم گفتم آره پاشو بیا ببینم در چه حالی؟ از اونجایی که میدونستم محمد یکم درگیر افسردگی هست خیلی وقتی […] ...
بسم الله در وصف پسر باید بگم: انگار خدا یه تیکه از بهشت رو بهم داده و گفته این یه تکه مال تو واسه اینکه دنیا برات آسون تر شه...واسه اینکه تو این دنیا یه دلخوشی از جنس بهشت داشته باشی...بشه انگیزه ات برای جنگیدن ایستادن تلاش کردن.. نمیدونم پسر میوه ی بهشتی یا خود بهشته ولی هرچی هست مطمئنم از جنس بهشت ...
بالاخره این سریال رو تموم کردم، البته قرار بود آخر زمستون تموم بشه ولی دوست داشتم زودتر تمومش کنم. سریال واقعا فوقالعادهای بود به جز فصل ششم، به نظرم سریال رو در فصل پنج تموم میکردن خیلی بهتر از ساخت فصل ششم بود، خیلی بیمعنی […] ...
از دیشب تا الان اونقدر باروون اومد که سهمیه یه سال بارون رو خدا یه جا باهامون حساب کرد خدا رو شکر برای باران برای نعمت های بی پایاندادن مهربون الحمدولله خوب در مورد مادر تا اونجا نوشتم که بالاخره مشکل خواب مادر حل شد اما روز مادر که فرا رسید ما سالهاست که روز مادر رو مفصل برگزار میکردیم همه مون به ...
غذای امشب به شدت تند از آب درآمده بود، با اینکه همان مقدار فلفلی را توی غذا ریخته بودم که معمولا می ریزم.اول فکر کردم سییتم چشایی ام هم به فاک رفته است و دیگر تحمل طعم های تند را ندارد و بعد از این باید مثل بچه ها فقط غذاهای بی طعم و مزه بخورم.عرض شود این فکر بیشتر از تندی فلفل ها آتشم زد و تصمیم گر ...
بسم الله تقریبا میشه گفت دیگه نون تیموشی رو(نوعی نون محلی استان هرمزگان) رو خوب بلدم درست کنم.. نمیدونم پیش خودم فکر گردم اگر چیزی که همسرم دوست داره درست کنم یا بیشتر به علاقمندی هاش توجه کنم عشق بینمون بیشتر میشه +ناقصم نقص دارم اخلاقم طاهرم باطنم...میفهمم و براش متاسفم اما امیدوارم خدا بهم توان ا ...