امروز با صدای بارون بیدار شدم! یه حس خوبِ عجیبِ دمِ صبحی داشتم! چشمامو بستم و به صدای بارون گوش کردم. به هیولا گفتم میدونی میخوام امروز چیکار کنم؟ هیولا گفت چیکار؟ گفتم میفهمی! هیولا که کنجکاو شده بود، موقع مسواک زدن هی میپرسید و میخواست از زیر زبونم حرف بکشه! اما نگفتم. لباس پوشیدم و هندزفری مشکیای ...
1. الکی ترین ویدیویی را که در عمرم دیده ام را امشب در اینستاگرام دیدم. طرف داشت ترفند الک کردن آرد را به مخاطبان نشان می داد و ترفند این بود: بجای اینکه آرد رو بریزیم روی الک.الک رو بذاریم روی لیوان پر از آرد و تکان دهیم. ◇ یک جور عجیبی به من برخورد از بس احمقانه به نظرم رسید این به اصطلاح ترفندشان. ...
یه چیزی ناراحتم کرده.. نه الان ها خیلی ساله، از حرف های یکی دلگیرم طی این سال های به اندازه کافی ناراحت شدم وگریستم عادت نداشتم گاهی بگم گور پدرش اما اینبار نه یک بار بلکه چندمبن بار توی دلم خودم و حتی بلند تر طوری که صدای خودمو بشنوم گفتم گور پدر همشون.. گور پدر حرف خیلیاااا وناگهان احساس سبکی ...
مامان ناهار پخته بود با اینکه کارگاه بودم و خسته اومدم سر قابلمه غذا بکشم (من چون کارگاه بودم دیر اومدم) میلی به غذا نداشتم بابا نون سنگک داغ خرید بود یه تیکه برداشتم.. عصری هم توی کارگاه بودم مامان رفته بود سوپری برام نون خامه ای خرید بود می دونه خیلی دوس دارم دیروزم خریده واسم مثلا مدتیه، قند مصنو ...
چند سال پیش ما چند نفر شدیم و یه شرکت راهاندازی کردیم تا کار مشترکی با هم بکنیم. اون زمان همهی اعضا خوشحال از اینکه قراره آپولو هوا کنیم، مراحل قانونی ثبت رو انجام میدادیم، تا بعد از مدتی یکی از دوستان که مدیرعامل هم […] ...
بسم الله میخوام کوکتل درست کنم...نمیدونم چی از آب در بیاد😅 همسر میگه ارزش دردسر نداره آدم سوسیس کالباس آماده میخره بهتره... من میگم نه سوسیس کالباس آماده هم گرونتر درمیاد هم پسر نمیتونه بخوره چون مضره... همسر میگه خب نمیخوریم .. من میگم نه تو دنیایی که پر از فست فود و فینگر فود نمیشه چشم و گوش بچه ...
امروز داشتم به ملیکا ؛ همکار قشنگ محل کارم میگفتم من انسان قانعی ام ؛ من زندگی ایده آلم اینه که مثلا ملکی مغازه ای چیزی داشتم هر ماه یه مبلغ اجاره میگرفتم و خودم بیکار بودم به زندگیم می رسیدم ، به همین راحتی . کار کردن خیلی کار مزخرفیه . ...
گوشی موبایلم را برده بودم تعمیرات موبایل تا یک خاکی برسرش بریزند که البته نریختند و فقط وقتم تلف شد.در همان دقایقی که وقت من در حال تلف شدن بود یک پسر جوان وارد موبایل فروشی شد و به دو پسر جوان تعمیرکار سلام داد و آنها هم گفتند: - سلام ماموستا من اول ماموستا را ندیدم و فکر کردم پیرمردی باید باشد و و ...
به دستور دکترِ روانپزشکم، یه شب آرامش پین شده رو نخوردم، خوابم کلا بهم ریخت! یه شب نصفه خوردم، هنوزم بهم خورده بود، دیشب کامل خوردم و دوباره خوابم اوکی شد. پذیرفتمش..! راضی شدم که این قرص رو من باید بخورم! به روزام نگاه میکنم. خیلی چیزا رو پذیرفتم و راضی شدم. مثلا من به همین که تو فقط توی خاطرم باشی ...
گاهی خدا یه صفحه چت داشت همینجوری براش می نوشتی می نوشتی بازم می نوشنی.. بعدش که می دیدی تیک دوم خورد سین شد.. دیگه آ رام می شد ی میگفتی آخیش شنید دید نمی دونم چرا الان حس می کنم نمی شنوه، نمی بینه منو. می خوام براش چیزایی بگم رو دلم سنگینی می کنه چیزایی که اینجوری به گریه انداختتم ولی حس می ...