من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچهٔ خوشبخت بنگرم فروغ فرخزاد ✍️ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده‌ی شب می‌کشم. پرنده مردنی است دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده‌ی شب میکشم چراغ‌های رابطه تاریکند چراغ‌های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانیِ گنجشک‌ها نخواهدبرد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یک دکتر قلب یک متد باحال را به یکی از همکاران ما یاد داده است که وضعیت فشار خون را نشان می دهد.به این ترتیب که برای بیست ثانیه باید استخوان کنار مچ دست را با وزن بدن به دیوار فشار دهید و بعد از بیست ثانیه برگردید به وضعیت نرمال.خواهید دید که کنترل دست از سرشانه گرفته تا انگشتان از دست شما خارج می شو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز که درحال ساخت بیس بودم متوجه نشدم دستم تاول زده، امروز صبح دیدم درحالی که پوسته روی تاول کنده شده بود! بالاخره عیب کار رو یافتم :) نمی دونم چرا ولی تجربه خود من سابت کرده اونجایی که حس می کنی بُریدی، انرژی نداری اونجایی که عصبی هستی گریه و جیغ جیغ باهمه دعوا داری.. دقیقا همونجا وایسی ادامه بدی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من شیفته دنیای سینما هستم... این یک حقیقتی است که هرکس حتی اندکی مرا بشناسد به آن اگاه می شود... سریال ها، فیلم ها... تمام مسیر هایی که به نحوی منجر به فرار من از بشریت و دنیای مزخرف پیرامونم میشود. من چنان بیمی از پیشنهاد ندارم. اگرچه همیشه راجب چیز های موردعلاقه ام به شدت انزوا گرا بوده ام با این ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز امتحان علوم داشتیم. خیلی خونده بودم، ۷ فصل بیشتر نبود. حدودا ساعتای ۴ و اینا بود که… ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هر بار که سر یه موضوع خانوادگی با خانواده‌م صحبت می‌کنم، انگار دارم از پشت یه سطح نامرئی باهاشون صحبت می‌کنم. اون‌ها اون سطح رو نمی‌بینن و فکر می‌کنن من هم همراه اون‌هام، مثل اون‌هام، توی همون فضا، با همون دغدغه‌ها و مسائل. اما اون سطح برای من شبیه یه دیوار شیشه‌ای قطوره. این طرف شیشه من تو هوایی نف ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من همیشه فکر می‌کردم برای نوشتن، حتماٌ حتماٌ باید ایده داشته باشی. یک ایده‌ی ناب و پخته و پدرمادردار. بعد فهمیدم که نه. فقط باید شروع به نوشتن کنی. لعنتی خودش می‌آید. کلمه پشت کلمه. مغز ما پر از حرف است. گفته و ناگفته. گاهی وقت‌ها هم حرف‌های تکراری. می‌نویسیم که شاید خالی شود. ولی پرتر می‌شود. خیلی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز توی جاده با خودم گفتم بزار یه پادکست خوب گوش بدم، یکم گشت و گزار کردم تا رسیدم به پادکست جعبه، دلیل اینکه جذب این پادکست شدم خود منصور ضابطیان بود، هم عاشق کاراکتر این آدم هستم هم نوشته‌هاش. بین شماره‌های پادکست داشتم می‌چرخیدم […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز داشتم به سرپرستم میگفتم دیدین میگن رو یه کاری اصرار نکنی شاید اگه برات پیش نمیاد یه چی .... _حکمت؟ _آره .. یه حکمتی توش هست که نمیشه . _آره . چطور ؟ _من واسه کار قبلی م خیلی اصرار کردم ،خیلی زیاد .. ولی اصلا به صلاح م نبود _یعنی چجوری اصرار کردی ؟ _یعنی چند بار رزومه فرستادم ، چند بار رفتم مصا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید