بعد از کار و جلسه های شوخمی و سرکله زدن با چند نفر خود چووووس پندار بزرگ زدم بیرون به سمت کوه هوا ابری شد سرد شد باران گرفت و چه هوایی شد حیف فقط کوله برده بودم تخمه کاپوچینو و کتاب ...
همیشه فکر میکردم اگر در موقعیتی قرار بگیرم که به ازای یه پول گنده ازم یه کار غیراخلاقی بخوان ، انجام میدم یا نه . امروز یه همچین پیشنهادی بهم شد ، ولی من داشت حااااالم از این پیشنهاد چندش آور بهم میخورد و اصلاااا به پول ، ماشینی که از هجده سالگی آرزوشو داشتم فکر هم نکردم . نمیگم من مریم مقدسم و انسا ...
بیدلیل عصبی میشم ...
گر می نخوری طعنه مزن مستان را بنیاد مکن تو حیله و دستان را تو غره بدان مشو که می مینخوری صد لقمه خوری که می غلام است آن را __________________ چون عهده نمیشود کسی فردا را حالی خوش دار این دل پر سودا را می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه بسیار بتابد و نیابد ما را ____ سریال مهران م د ی ری تا این لحظه چر ...
منم و شب و صدای رعد و برق و هوایی پر از خوف ورجا والبته تویی که دوستت دارم ولی آداب عاشقی و دوست داشتن را به جا نمیارم هم تنبلم هم خسته اما میدانم تو مهربانتر از آنی که از من دلگیرشوی تو خدای منی عزیز دل منی و من پناهی جز تو ندارم . تو را سپاس برای همه نعمت هایت اینکه هنوز راه میروم نفس میکشم بوی خا ...
حلوا بجای اینکه بگوید دلش می خواهد برود بیرون و یکی او را بیرون ببرد، اول برس را برمی دارد و شروع می کند به شانه زدن موهایش،بعد از کسی می خواهد موهایش را دو گوشی کند.بعد گوشی را برمی دارد و با کسی که در جمع نیست شروع می کند به تلفنی حرف زدن و از اول تا به آخر مثلا می گوید: "دایی بیا...بیا دایی....دا ...
سه شبی میشه که نصف شب بیدار میشمو دیگه خوابم نمیبره و وقتی میخوابم خوابای ترسناک یا پریشون میبینم . امروز صب با چشمای باد کرده و حال نه چندان جالب هفته م رو شروع کردم و به این فکر کردم که کاش انقد پولدار بودم که نیازی ب این کار تخمی نداشتم . به نظر من اکثر کارها تخمیه و هدر دادن عمره منم دارم عمرم ر ...
پنجم دبستان که بودم، خونهمون دو تا اتاق بود وسطِ بیابون. یعنی اگر درِ خونه رو باز میکردی رو به بیابون باز میشد. بدون هیچ در و دیوار و حیاطی! اوج فاجعه توی زمستونا بود. گرگ و شغال و روباه بود که دور و بر خونه قدم میزدن. اون ورِ خونه یه حیاط کوچیک بود که شیشههای درش رو چند باری دزد شکونده بود برای ه ...
چند وقت پیش لیلی گیر داده بود که بریم سینما و فیلم «دختر برقی» رو ببینیم. منم گذاشتم وقتی رفتیم سفر ببینیم که مصطفی هم با خودم ببرم. اینطوری شد که پنج شنبه رفتیم سینما، جالب این بود که دوست داشتم چهارشنبه برم ولی پر […] ...
من ندارم حاجتی از هیچکس با یکی کار من افتاده است و بس من نمی خواهم جز آنچه خواهد او حال من می داند و می بیند او... +حال امشبم بمونه به یادگار. ...