بهش می‌گم می‌خوام برم. یه ساعت بحث بیهوده می‌کنیم که یو کی بهتره یا اسکاندیناوی و ژاپن هم که به خرجش نمی‌ره هرچی می‌گم. یه ساعت بحث بیهوده می‌کنیم که کینگدام یا کینگدِم و اصلا یه چیزی این وسطه بابا گیر نده. یه ساعت بحث بیهوده می‌کنیم که تو بالاخره داری کنکور می‌خونی یا که می‌خوای بری یا که بالاخره چ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

همه چیز بسته‌ست؛ حتی تماس تلفنی. بی‌اینترنت مثل فلج‌ها هستم. هیچ کاری نمی‌شود کرد. فقط خودم را می‌خورم و در جدالی تک‌نفره جگرم را گاز می‌گیرم. همین بلاگ بی‌صاحب را روی لپ‌تاپ نمی‌توانم باز کنم. هر آواز گلوله را می‌شنوم انگار کسی میخی در سرم می‌کوبد. دو طرفی رو‌به‌روی هم هستند که کمترین تقصیر را دارن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امشب ساعت ۹ شب دسترسی من به اینترنت یا شبکه‌ی بین المللی به صورت کامل قطع شد. حتی امکان باز کردن گوگل رو هم ندارم. در کنار قطعی شبکه‌ی جهانی صفحه‌ی وبلاگ‌های بیان هم از کار افتاده و امکان باز کردن صفحه‌ی وبلاگ‌ها و خواندن پست‌های شما رو هم ندارم اما پنل بیان باز میشه برام. آیا دسترسی شما هم به این ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اومدم ناهار، در ظرف تابه رو برداشتم هیچی نبود😂 داداش سهم منم خورده بود😒 چنان می شود که من ناهار ساندویج پنیر می خورم😑 باز بش رو دادم شروع کرده. برم قهر باز 😂 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

روزی همه چیز درست میشود. روزی، روزگار چنان بر وفق مراد ما بگذرد که نتوانی باور کنی. نخند! شوخی نمیکنم. به هر حال ما هم آدمیم دیگر، مگر نه؟ اگر قرار بر این است آدمها گاهی خوشبخت باشند و گاهی بدبخت، خب زمان خوشبختی ما هم میرسد. در عالم طبیعت که بین آدمها فرقی نیست، هست؟ نمیدانم. شاید هم هست. وگرنه که ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در امتدادِ پلِ خاطرات؛ وقتی دو روح در هم گره می‌خورند امروز که به این تصویر نگاه می‌کردم، دوباره همان حسِ آشنا به سراغم آمد؛ حسی که فقط وقتی در کنار یک «دوستِ صمیمی و ابدی» (Bosom Friend) هستی، تجربه‌اش می‌کنی. یادم هست آن روز روی پل ایستاده بودیم، هوا آن‌قدر سرد بود که نفس‌هایمان مثل بخارِ جادوییِ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

برا تولد میم، به دوستم سپردم یه کیک کوچولو و یه دسته گل بگیره میم رو سورپرایز کردم و خیلی خوشحال شد مناسبت ها همیشه برام مهم بودن اما برا روز پدر کاری نکردم پیرالسال برا بابا ساعت گرفتیم همون ساعتی که تو تصادف دستش بود و شکسته اش رو با انگشترش تحویلم دادن چون عکس العمل اش رو دوست نداشتم(کادو رو به پ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این نامه به دست تو نخواهد رسید. میخواستم به کسی بسپارم که بعد از مرگم این نامه را به تو بدهد؛ اما پشیمان شدم. دوستت دارم. خیلی خیلی بیشتر از آن چیزی که برای اندازه یک چیز میتوان متصور شد، دوستت دارم مهسا. نمیتوانم در زندگی این را به تو بگویم، پس چرا بارِ یک دوستت دارم را بعد از مرگم روی شانه های تو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اگه یادتون باشه توی یکی از پست هام گفتم که رفتم پیش مشاور و اینجور چیزا، و احتمالا… ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از صبح دنبال فیلتر شکن و پروکسی بودم.. بالاخره با نصب و حذف چنتا فیلتر یه دونه نصبیدم وصل شد. جایی که ادمین هستم استاد گروه خودش نظامیه باورش برای خیلیا سخته یه نظامی هم بره ماموریت وقت استراحتش بیاد کارگاه ومثل کارگرها کارکنه.. دوره رایگان بذاره به این همه آدم آموزش بده.. دیشب حدودا6 جلسه آموزشی جد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید