عصری رفتم یه هدیه کوچولو خریدم عروسمون کیک پخت اومد بالا خونه ما، داداش بزرگم و بچه ها هم اومدن، خواهرم و بچه ها هم که بودن بچه ها دست می زدن بتمنی هم اومده بود وسط می رقصید 🤭 ما خنده ریسه می رفتیم با مدل رقصیدنش.. وجود یه دونه از این قند ها واسه هر خونه ای ضروریه 😉 بابا کیک رو برید.، هدیه رو دادیم ...
بسم الله چقد خوشحالی آدم ها وقتی سالم باشه،قشنگه...خنده هاشون...اومدم جشن میلاد امیر المومنین مسابقه برای نوجوون ها گذاشتن وای وای وای از خنده هاشون....بنظرم هیچ قابی قشنگتر از خنده ی یه آدم نیست بعدا نوشت:با وجود پسر و مدرسه نمیتونم برم معتکف بشم..اما ان شالله توفیقش رو پیدا کنم چند ساعت در طول ر ...
یکی از چیزایی که همیشه سرش با بابام بحث داشتم، شرکت تو مراسم ختم بود همیشه شاکی بودم از اینکه چرا هر مراسمی باشه ، انقدر مشتاق و سریع خودتون رو بهش میرسونید حتی بعد از مراسم، وقتی دور و ور صاحب عزا خلوت شد، میرید بهشون سر میزنید راستش بیشتر از اضافه کاری هاشون حرصی میشدم و واقعاً هم غیرضروری بود بنظ ...
هفتهی دوم زمستان دو قسمت داشت، قسمت شیرین، که تونستم یک کتاب خوب بخونم، هر روز در بلاگم بنویسم، فیلم خوب دیدم، هر روز زبان خوندم حتی بیشتر از چیزی که توقع داشتم، پنج روز ورزش کردم و رفتم باشگاه، با یکی از دوستانم قرار […] ...
میدونی شاید گاهی حس کنی تمام این کارها هیچ فایده ای نداره یه علامت سوال بزرگ تو ذهنت هست که خب همه اینا که چی؟واسه چی؟تهش چی میشه؟ گاهی باید وایسی و جواب بدی به خودت بگی اصلا برای چی میخوای بجنگی تو زندگیت از زندگیت چی میخوای اما بیش از حد واینسا چون میفهمی تهش هیچی هیچی هیچی نیست و به پوچی میرسی هر ...
نمیخوام بداخلاق باشم، یا کسی رو برنجونم. چون حساس هستم صبرم کمتر شده. نسبت به رفتارای رو اعصاب هرکس تحمل کمتری دارم. ذهنم میخواد فقط جواب سوالای مشخصشو بگیره و بره. نمیخواد دیتای جدید وارد بشه و تحلیل کنه. اون آدم اُوِرتینکینگ داره و سر همه چی پدرتو میخواد دربیاره. این آدم باید التماس کنی تا حرف بزن ...
تو به من دروغ گفتی ولی کاش می دونستی فقط خودت ضربه خوردی دروغ اینقدر بده که صورت آدمو زشت می کنه پوستت لک و سیاه میشه. وقتی حرفی داری مستقیم بگو دوس ندارم باهات حرف بزنم ازت حس خوبی نگرفتم و.. ولی دروغ نگو نترس از اینکه ناراحت بشه خیلی وقتا همین ناراحت شدنا مسیر پیشرفتش رو می سازه. من همیشه عادت دار ...
بسم الله امیدوارم امام زمان انقد زود ظهورش نزدیک باشه که پسر کودکی و نوجوانی و جوانی و پیریش تو زمان امام زمان باشه... که پسر روزای قبل از امام رو یادش نیاد و ما براش تعریف کنیم... ...
امشب یه چیزی مثل پوتک خورد تو صورتم دقیقاً همون جایی که من برگشتم به بابام گفتم که تو هیچ کاری نداشتی من تو این بیست و هفت هشت سال زندگیم بکنم نداشتی چیز دیگهای برم یاد بگیرم و دقیقاً همون جا برگشت به من گفتش که خب میرفتی خوب میکردی کی جلوتو گرفته بود دقیقاً خودش جلومو گرفته بود گفته بودی برو درس ...
من با تو به چشم آمدم و هیچ نبودم چون سایه عدم بود سراپای وجودم بر غیرت من عیب مگیر ای همه خوبی وقتی که به اندازهی حُسن تو حسودم تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست دیدی که گشودی در و من پر نگشودم من "نغمهی نی" بودم و چون "مویهی عشاق" با آه درآمیخته شد، بود و نبودم یک عمر برای تو غزل گفتم و افسوس شعر ...