یه فیلم ازم هست که پخشِ زمینِ دانشکدهم و دارم میخندم، اونقدر که اشک تو چشمهام جمع شده. بحث دلقکهای پرخطر بود و من قبل از اون حرفش رو نشنیده بودم. تو یه تیکه از خواب دیشبم، همونطوری پخش زمینِ جایی بودم که به یاد نمیآرم، کنارِ آدمی که به یاد نمیآرم، و داشتم گریه میکردم. با تمام وجود، از ته دل ...
خیلی وقت قبل فرصت شد و فیلم انجمن شاعران مرده را دیدم. بعدش چندتا فیلم دیگه شبیهش را دیدم. (شبیهش به پیشنهاد سایتا) خلاصه از میون اون همه فیلم از فیلم Emperor's club بیشتر خوشم اومد. چون بیشتر بود این علاقه دیگه فایلش حذف نکردم گذاشتم بمونه. Emperor's club عکسش همین کنار وبلاگه. در این حال آفلاین م ...
هر چقدر تلاش میکنم نمی تونم من چالش های خیلی شدیدی تو زندگی پشت سر گذاشتم ولی دلم انگار داره آتیش میگیره برای هر مادری که خبر فوت بچه شو میشنوه اشکام داره میریزه خدایا یه کاری کن خواهش میکنم دل هیچ مادری نمیره تو این روزها نمیره ...
جهانبینی دیگری نسبت به این پست؛ آدمهایی را میبینم که به زلال و گوارا بودن آب دریا ایمان دارند، من هر چقدر تلاش کنم که به آنها بگویم کمی چشمانتان را باز کنید و اطرافتان را خوب ببینید، حرفم تمام نشده، کلامم را نشنیده، دوباره فریاد میزنند: «چیزی که حاضرین به خاطرش جونتون رو بدین دریا نیس، باتل ...
ناموسا حس نمیکردم بدون اینترنت اینقد حالم زار بشه.. یعنی دو تا فیلم درست حسابیم محض رضای خدا دانلود نکردم که الان بشینم ببینم.. یدونه k2 رو دانلود کردم اونم تا قسمت ۹.. هیییی خدایا کرمتو شکر دارم فکر میکنم قبل این فضای مجازی چیکار میکردم که میبینم خیلی کار خاصی نمیکردم ولی اینقدم دیگه حس پوچی نداشتم ...
نمیدونستم یه روزی قراره اینطوری برگردم اینجا و از سر اینکه با دنیای بیرون ارتباط بگیرم، اینجا چیزی بنویسم. این چندین سالی که هوای جوانی این سمت و اون سمت کشیده منو، تا حالا اینطوری بیقید نشده بودم. هر ذره انگیزهای هم که داشتم، همهشون رو باد برده. تبدیل شدم به یه آدم با چند تا هدف خیلی کوتاه مدت ...
همچنان در ساری، جز تماس تلفنی، هیچ ارتباطی مقدور نیست؛ حتی پیامک. همین نشان میدهد اپهای شبکه اجتماعی داخلی که این همه پایش سرمایه ریختهشد، سر بزنگاه به کار نمیآید. بانکها و مدارس و ادارهها بستهست. نمیدانستم مدرسه بسته بود تا وقتی سر صبح رفتم دم در مدرسه و دیدم قفل و زنجیر است. سر صبح خیلی ...
این سکوتی که این چندوقت دورم رو گرفته باعث شده خواسته یا ناخواسته به خیلی چیزا فکر کنم. انگار توی یه ساختمون 5 طبقه، متروکه و بزرگم و اون ساختمون زیر آب فرو رفته، همهچیز محوه و کسی صدات رو نمیشنوه. باز بودن بیان هم باعث شده برم و به قبلتر نگاه کنم، به زمانی که بچه بودم و خیلی با الانم تفاوت داشتم ...
صدای امبولانس تو گوشم داره میپیچه ترس وجودمو گرفته یعنی کدوم جوون زخمی شده کی فوت شده ؟ کاش می تونستم برم بیرون ..کاش نمیزاشتم هیچ جوونی پرپر بشه هر صدای شلیکی که میاد انگار به قلبم میخوره میگن تو دنیای زر هر کسی خودش انتخاب میکرده تو چه کشوری چه برهه ای چه پدر و مادری داشته باشه یعنی من تو اون ...
همش همین ...