سلام. من از زندگی دیگری میآیم، از جغرافیای دیگری، از زمان دیگری، از جایی که همه چیزش با جایی که شما در آن زندگی میکنید فرق دارد. مدتی هست روی زمین شما و کنار این آدمها دارم زندگی میکنم. حقیقت این است که اینجا محیط مناسبی برای زندگی نیست، شما هم اصلاً شبیه چیزی نیستید که من انتظار داشتم. زندگی را ...
خدا از هر کسی به اندازه توانش کار میخواد ، حالا یکی توانش در حد رئیسجمهور ، یکی هم توانش در حد حرف زدن و استوری گذاشتن تو واتساپ! به خودت بیا و به اندازه توانایی که داری واسه خدا کار کن ، هیچ چیز رو (هیچ) تلقی نکن. ...
خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه گرچه میگویند: می گریند روی ساحل نزدیک <سوگواران در میان سوگواران> قاصد روزان ابری داروگ، کی میرسد باران؟ بر بساطی که بساطی نیست در درون کومهی تاریک من که ذره ای با ان نشاطی نیست و جدار دندههای نی به دیوار اتاقم که دارد از خشکیش میترکد - چون دل یاران که ...
آه از روزهایی که گذشت و آه از روزهایی که میگذرد فکر کنم موقع این شده که مث جودی ابوت اعتراف نامه بنویسم امیدوارم مث سری قبلی نوشتنو رها نکنم بچه های بیان سلااااام ...
شهر امروز از صبح تا الان آرام بود. اما تصویر غریب دم غروب: بلوار خزر تاریک و مغازهها بسته... کمتر کسی چنین نمایی را از زندهترین بلوار مازندران به یاد دارد. همچنان پیامک و اینترنت و ارتباط ما با دنیای خارج قطع است. یا باید تماس بگیرم با رفقا تا از حالشان با خبر باشم یا اینکه بروم بهشان سر بزنم. ...
انگار مثل یک قانون نانوشتهس، مثل یک اصل؛ اینکه تمام سرخوردگیها و سکوتها را به آغوش وبلاگ بیاوریم. مثل فکر کردن زیر پتو، مثل خیره شدن به خیابان و حرکت آدمها و ماشینها وقتی سرت را به پنجرهی ماشین تکیه دادهای، مثل تصاویر بیربط و دور و نزدیک، وقتی چشمهایت را زیر دوش بستهای؛ انگار همانقدر ناخو ...
جدا از همه تلخی ها و تاریکی های که هست و جدا از هر جناح و طرفی میبینم تو این عصر و زمان ادم ها خیلی وحشتناک شدن خیلی ادمها به خاطر بقا حاضرن همو بخورن دیگه انسانیت الان خیلی بی معنیه خیلیییییی و این از همه منو وحشت زده تر کرده مگه این دنیای لعنتی چی داره که ادم شرفشو بزاره زیرپاش؟ این پول چه ...
۱- این روزا به صورت کامل درگیر پروژه «مدرسه تلویزیونی» بودم. برنامه ای که ساعتها روزها و هفته ها درگیرش بودیم و با این وضعیت قطعی اینترنت بدتر هم شد. فایلهای چند گیگی رو مجبور بودیم برای وزارت ارسال کنیم و واقعا سخت بود. اما شد. مثل اینکه از فردا هم این قضیه مدرسه تلویزونی در تلویزیون هم پخش میشه. ...
مدام فکر میکنم دوست دارم یکی سرش رو بذاره روی پام و من شروع کنم به تعریف کردن قصهی زندگیم. با این شروع کنم که جونم برات بگه که... و بگم و بگم و بگم. دوست دارم توی وبلاگم یک آدم شکستخوردهی واقعی باشم که قایمش نمیکنه و در موردش حرف میزنه. اگر آدم نتونه توی وبلاگش خودِ خودش باشه پس کجا میتونه ...
در ناامید ترین وضعیت ایستادم و نمیدونم دقیقا قراره که چی بشه؟ کل کسب و کارهای فیزیکی و مجازی با توقف روبرو شدند یا به سختی در حال گذراندن هستند. وضع اقتصادی همه خراب است. ادامه مطلب ...