۱- شاد واقعا دیوانهام کرده. البته صادقانه بگم دیوانه کرده بود. الان نمیدونم چه عبارتی رو به جای «دیوانه» استفاده کنم. بعد از کلی تلاش برای احراز هویت اما هیچ اتفاقی برام نیفتاد. به اداره تماس میگیرم که کارم انجام بشه اما متأسفانه کسی پاسخگو نبود و از آخر هم طی یک اطلاعیه گفتن که همهی سیمکارتهات ...
در تولد بیستسالگیام نوشته بودم که: «من خودم را همیشه همان پسربچّهی ده ساله میدانم که در گلستانی سرسبز و زیبا رها شده است. این طرف و آن طرف میدود، بالا و پایین میپرد، بازی میکند، و بعد خسته میشود، میآید و زیر سایهی درختی مینشیند و به اطرافش زل میزند، طبیعت را میبیند، گلها را، چشمه را، آ ...
زمانهای زیادی رو صرف فکر کردن به گذشته میکنم. توی ذهنم از هزار زاویه بررسیش میکنم، انگار خودم عشق کتاب نیستم. آسونه که زندگیت رو بدون هیچ غرور یا احساساتی بررسی کنی وقتی روی خودت اسم میذاری و از هویتت جداش کنی. چندین ساله که دارم همین کار رو میکنم و بعدش بر میگردم به اون لحظهها. دوباره و دوبا ...
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> ...
ازش میپرسم که بعد از خوندنش چه حسی داشته. جواب میده که غم. چیزی نمیگم. آخه میدونی، اشتباه میکنی. من خودم این رو انتخاب کردم. تو تمام اون چهل دقیقهای که از پنجره بیرون رو تماشا میکردم و قلبم تو دهنم بود و جدیجدی داشتم لباس مشکیهام رو تو ذهنم بالا و پایین میکردم، فهمیدم که پشیمون نیستم و فهم ...
از صبح کارم اینه که خبرگزاری ها رو باز کنم ببینم اینترنت کی میاد حداقل یه تاریخ بدن این میگه به ما ربطی نداره اونم میگه به ما ربط نداره پس به کی ربط داره؟ خدایا انتظار برای من از مرگ هم بدتره حداقل اعلام کنن که دیگه وصل نمیشه ..مرگ یه بار شیون یه بار دیگه واقعا خسته شدم از زندگی کردن ...از نش ...
این روزها زیاد با نیانکو دوتایی وقت میگذرونیم. بیشتر میخوابیم. صبح میخوابیم. یکم پامیشیم کارهامون رو میکنیم و یهچیزی میخوریم. بعد دوباره میخوابیم. دوباره پامیشیم. یهچرخی میزنیم. دوباره میخوابیم. و همینطوری صبح رو شب میکنیم و شب رو صبح. مامان میگه مثل دوتا نوزاد شدین. سرش رو میذاره رو ...
همان چیزی شد که حدس میزدم؛ باز هم تکرار همان قبلیها! یک نمایش از هواداران! خیزش! و بعد سکوت و سکوت و سکوت... باز هم جانهایی که گرفتند و صداهایی که خاموش کردند و... تا کِی؟ این را مثل همیشه با بغض پیش خودم تکرار میکنم؟ تا کِی؟ تا کِی؟؟؟ دیشب که باز پیامکهای مضحک، نه یکی بلکه دو تا دو تا میآمدن ...
میدونم شرایط سختیه و کسی هم نیست باهاش بتونین حرف بزنین یا حتی یکیو دارین که بخواین باهاش حرف بزنین ولی محیطی نیست که بتونین ارتباط برقرار کنین نمیدونم چه تعدادتون هست ولی اگه به چند نفر برسه امروز براتون سرور اوکی میکنم بتونین راحت حرف بزنین. فقط یه کامپیوتر یا لپ تاپ باید داشته باشین واسه هر کی ...
اینجا دوباره هوا ابریست. دوباره باران نمنم میبارد. دلم این هوا را تا ابد میخواهد، بهشت برای من همین روزهای بارانیست. باران که میبارد دیگر چیزی از جهان نمیخواهم، باران همه چیز است. صبح که از خواب بیدار شدم، آسمان را که دیدم، صبحانه خوردم و از خانه خارج شدم، به سطح شهر رفتم و زیر باران قدم زدم، ...