یک هفتهی دیگه هم گذشت، همچنان اینترنت وصل نیست، کاری که نمیشه از پیش برد، اتفاقات پیچیدهای هم در اطرافمون در حال افتادن هست، دیگه بعضی چیزها از سایه گذشته، مثل آخر فیلمها شده، سکوت عجیبی کل دنیا رو گرفته، واقعا نمیدونم چطوری قدرت دست […] ...
این روزها هیچ کار خاصی نمیشه کرد، رسما تعطیل و بیچاره شدیم. البته این موضوع بیشتر برای کسانی شاید صادق باشه که در حوزه اقتصاد دیجیتال فعالیت میکنند، بعد از دو هفته همچنان چیزی به اسم اینترنت نداریم. این فیلم هم خونه یادم نیست از […] ...
خودم رو از درد مچاله میکنم و زل میزنم به کلمات توی صفحهی گوشی. تندتند میخونمشون و غصهی دختربچههای توی داستان رو با غصههای خودم قورت میدم. دیشب گفته بودم دیگه از چپوندن خودم توی قصهها خسته شدم. شاید روزی یه دونه کتاب رو دارم تموم میکنم. که نفهمم؟ که گم بشم؟ نمیشه. این یکی که تموم بشه د ...
یکی از رفقای ما توی کار پهپاد است. میگفت چند سال پیش، اسپانسر خصولتی پیدا شد تا یکی از دانشجویان را بفرستد به مسابقهٔ همین هواپیماهای کوچک توی یکی از کشورهای اروپای غربی. از آنجا که دانشجوی محترم دقیقا نمیدانست هواپیمای بدون سرنشین چطور ساخته میشود مهندسی را پیدا کرد که یکی از آنها را بسازد. مهن ...
همونطور که میدونید هر توسعه دهنده ای به اینترنت پایدار نیاز داره که بدون اون احتمالا کارش لنگ میمونه. توی شرایطی که به هر دلیلی اینترنت قطع شده ما نیاز داریم که بتونیم یه سری از کتابخونه ها رو نصب یا آپدیت کنیم. توی این پست روش های دسترسی به مخازن پکیج ها رو بررسی کردم. ...
سرم رو از روی میز برمیدارم و به دوروبرم نگاه میکنم. هر گوشه یه کتاب افتاده، انگار که از هر ردپام کلمه شکفته باشه. این دقیقا جوریه که همیشه دوست داشتم باشم. یه نفس عمیق. ولی راستش حالا خیلی دوست ندارم که باشم، حالا هرجوری که هست. یه نفس عمیق دیگه. اینطوری نمیشه. چند روزه که خودت رو این زیر دفن کر ...
ممکن نیست یه روز بگذره و من به آدمی که میتونستم باشم فکر نکنم، اگه فقط یه جای دیگه به دنیا میاومدم. زندگیای که از من دزدیده شده و هیچوقت قرار نیست به دستم برسه. ...
مدتیه که میخواستم یک یادآوری توی تلگرام بنویسم، ولی انگار شانسکی، اینجا جای بهتریه. خب راستش نمیدونم اما یک چیزی رو به شکل خفیف و ریزی تهِ تهِ دلم احساس میکنم که نه میدونم چی میشه و نه میخوام که کاری براش انجام بدم. پس این رو میذارم اینجا که اگر یک روزی، یک جایی، یهویی یا بعد از کلی سال اتفاق ...
دارد از آسمان اینجا، برف بر سر مان می بارد. بر زمین سرد میافتد و و بعد ذوب می شود. ...
هر بار میرم سری به پدر و مادرم بزنم، مامانم میگه یه مهمونی بگیرم فلانی و فلانی رو بگم؟ اصولا در حالت نرمال میگم نه حوصله ندارم، یا چند بار بگه میگم باشه، اینبار اونقدر شرایط مزخرف و پر از ابهام بود که دوست داشتم […] ...