نمیدانم چه مدت، همانجا پشت در، در هم آمیخته برجا ماندهایم. چرا باید بتوانیم زمان را حساب کنیم؟ چرا باید حساب دانست؟ زمان در ماست. ما در زمان هستیم. این شکوه را نباید با محاسبه آلود. [...] و سکون فقط با امواج بیصدای بوسهها و بوسهها و بوسههاست که میشکند. -شب یک شب دو، بهمن فرسی. ما بین کلمات ...
نقش خاتم، به انگشتر ئی داشت؛ ارزِمون، «قصهٔ رنگپریده». داشت چرکین، دو چشم سیاهی، همچنان جامه های دریده؛ کو به تن کرده بود هر زمستان. یاد آن روزگاران به شادی، کاو ز سرهای یاران سری داشت! ارزِمون، قصهٔ دیگری داشت. ...
۱- اولین روزی که حضوری شد و تونستم برم مدرسه سعی کردم که دانشاموزان رو رها از وضعیت فعلی بکنم. چون اضطراب و کلافگی کلاس های مجازی رو از چهرههاشون میتونستم تشخیص بدم و برای چند ساعت هم که شده منِ معلم بهشون استرس وارد نکنم. برای همین برای دانشآموزای کوچولوترم یک جور حالت مسابقه نقاشی گذاشتم و دان ...
گاهبهگاه حواسم پرت میشود و تا به خودم میآیم، میبینم دقایق زیادیست که به منظرهی بیرون خیره شدهام. صبح به سالن مطالعهی بلوک خودمان رفتم، اینقدر شلوغ بود و سروصدای بچهها میآمد که نمیشد تمرکز کرد. معمولاً جمعهها وضعیت سالن مطالعه همین است، جمعهی قبل از اولین امتحان پایانترم که دیگر وضع بد ...
واقعا نمیدونم چرا پاشونو از رو نت بین الملل برنمیدارن ؟!! حداقل کاش تلگرام با پروکسی وصل میشد ... اینستا و واتساپ و چت با دوستان میخوام چیکار :/ دیگه جمله ام که میگفتم یا راهی خواهم ساخت یا راهی خواهم یافت جواب نمیده چجوری آه یه ملت گردنشونو نمیگیره حالا کافیه یکی از دست من آه بکشه .. چقدر پوست ک ...
علم توی خاطرات بهار سال ۵۵ مینویسد که رفته به دانشگاه پهلوی (شیراز). این دانشگاهِ سوگلیِ دانشگاههای ایران به حساب میآمده و شاه خیلی رویش حساب میکردهست. علم به شاه میگوید که وقتی رفت آنجا، با مشاهدهٔ تعداد کثیری دختر محجبهٔ دانشجو حیرتزده شد. علم به شاه میگوید: غلامْ وقتی رییس دانشگاه شیراز ...
جوری که اینبار شکستم، جوری که اینبار شکستم اگر زنده بمونم هیچوقت فراموش نمیکنم، هیچوقت آدم قبلی نمیشم. نوشته: «قلبم میشکنه، قلبم میشکنه، یادم افتاد دوباره، قلبم میشکنه، اینکه روزی زمین رو ترک میکنم قلبم رو میشکنه!» قلبم میشکنه. ...
نفس عمیق بکش. لازم نیست زنده بمونی. یک روز تمام وسط اون گرداب شنا کردی و با خودت زمزمه کردی که فراموش نخواهی کرد، ولی حالا حاضری تمام سالهای باقیموندهت رو بدی تا فقط بتونی از یاد ببری. فراموشی نعمته و دلانگیزه و روشنه و میدونم که نمیفهمی چرا آدمها ازت نمیپذیرن. روی لبهی دیوار میدوی. لازم ...
۱. دﻟﻢ ﺑﺮف ﻣﻴﺨﻮاد ﻳﻪ ﺑﺮف ﺳﻨﻴﻦ اوﻧﻘﺪری ﻛﻪ ﺗﻤﻮم ﺧﻴﺎﺑﻮﻧﺎ و ﻛﻮﻪ ﻫﺎش ﺑﺴﺘﻪ ﺷﻦ. دﻳﻪ ﻫﻴﺞ ﺟﺎ ﻧﺘﻮﻧﻰ ﺑﺮی ﻛﺎش اﻳﻦ دﻓﻌﻪ ﺑﺮﻓﺎ آب ﻧﻤﻴﺸﺪ... الف) متن آهنگ مسیح و آرشه وگرنه اینجا خوب برف اومده. ۲. اشتباه از ما بود. اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله میدیدیم. دست هامان خالی. دل هامان پر. گفتگو هامان ...
یه ایده جدید دارم، میخوام یه روزنامه بزنم و توش درمورد تکنولوژی حرف بزنم. البته از نوع مجازیش... ...