اون قضیه کاغذ دیواری که گفتم کلا یه ردیف کم اومده و اون هم مال اتاق منه رو یادتون میآد؟ امروز اومده بودن پرده نصب کنن و همه پردهها سالم و زیبا و بینقص بودن، به جز یه دونه پرده که کج بود، یعنی یه طرفش کوتاهتر از اون طرفش بود. میتونید حدس بزنید این پرده مال کجا بود؟ ...
گیرم که زندگی با تو راه نیامده باشد، گیرم که کمی ملایمتهای زمانه آزارت داده و بخت با تو یار نبوده. گیرم گلایه داری و از زمین و زمان مینالی؛ آخرش که چه؟ این زندگی ماست، گاهی خوب و گاهی بد، همیشه که نباید بر وفق مرادمان باشد. زندگیکردن در ناز نعمت و لای پر قو که دیگر اسمش زندگی نیست، روزگار را بیه ...
میخواستم این تئاتر رو پنجشنبه بعد از دندانپزشکی برم ببینم ولی دیدم ردیف اول جا نداره بیخیال شدم، از اونجایی که تجربهی دفعات قبلی نشون داده بود سالنهای کانون پرورش فکری کودکان چون صحنهی اجراش ارتفاع نداره، ردیفههای دیگه دید خوبی نداره و بچه رسما […] ...
یک بار نوشته بودم: «گاهی وقتها به سرم میزنه که بدوم تو خیابون و جلوی هرکس که میبینم رو بگیرم و ازش بپرسم: تو من رو دوست داری؟» این روزها ولی یقهی آدمها رو میگیرم و ازشون میپرسم: «به نظرت من آدم بدیام؟» برای دختر خوشگله تعریف میکنم و بهش میگم: «حس میکنم خیلی دختر بدیام... تو هم حس میکنی ...
پست قبلیو با عکسای زیبا تزیین کردم.. واقعا زندگی بدون پینترست خیلی بی روح و بیرنگه نسخه آفلاین دیپ سیک رو رو لپتاپم ریخته بودم ولی خیلی کند و بد بود برای کارای دم دستی مثل ترجمه خوبه فقط.. فعلا هات اسپات شیلد رو لپتاپم از صبح که چند باری امتحان کردم وصل نشده فقط همین جامپ جامپ وصل شد رو گوشی. ...
شاید امسال بهار و تابستان را بیشتر از پاییز و زمستان دوست بدارم! اما نه، هر چقدر هم سرد شود و استخوانهایم بسوزد، دلم پیش این روزها میماند؛ روزهایی که همه چیز مثل چایی که آهسته دم میکشد و یواشکی عطرش را پخش میکند، پیش میرود. روزهایی که تکراریست اما هر روزش زنده و در مسیر است. در عین حال عجیب و ن ...
چند وقت پیش که برای دیدن علی رفته بودم خونش تا خاطرات سفر به کنیا رو تازه کنم این کتاب رو بهم داد، گفت فکر کنم تو بیشتر از من کتاب میخونی. مدتها گذشت و این کتاب رو گذاشته بودم روی میزم تا این هفته […] ...
روزی سقراط در بازار شهر که اشیا و امتعه فراوانی را برای فروش بدانجا آورده بودند دید و گفت: “چه بسیارند چیزهایی که مرا بدانها نیازی نیست!” گویا ما بیانی های همیشه پلاس، باعث رنجش خاطرتون شدیم. صمیمانه عذر می خوام. به کجا چنین شتابان ؟ گون از نسیم پرسید // دل من گرفته زین جا // هوس سفر نداری ؟ // ز غب ...
یچیز خیلی جالبی که تازگیا از فهمیدنش لذت بردم درمورد آنیما و آنیموس بودش.. توی کتاب قوانین سرشت انسان (خیلی کتاب جالبیه!) آنیما جنبه ی زنانه ی سرکوب شده ی مرد هستش و آنیموس جنبه ی مردانه ی سرکوب شده زن هستش؛ اینطوریه که این جنبه سرکوب شده موقعی مکانیسمش فعال میشه که جذب و شیفته جنس مخالف میشی اونم ...
این فیلم رو قبل از تمام این اتفاقات دیدم، یعنی وقتی یک رو دیدم اونقدر جذاب بود که دو رو هم دیدم. بعد از مدتها یک انیمیشن باحال دیدم. من که دوستش داشتم. به نظرم شخصیتپردازیها عالی بودن، دفعهی قبلی هم گفتم یاد «دوازده یار […] ...