(پست پایین با ناراحتی نوشته شده است) از درد دندونم توی مورد سوم این پست گفته بودم، بالاخره دل رو زدم به دریا و رفتم یک دندونپزشکی. دندون رو داشت برای عصبکشی آماده میکرد و تا یک جایی هم پیش رفت. هر چند که با وجود دو بار بیحسی که زد اما انجام دادن کار توی کانال به شدت دردناک بود اما خب دردش رو ب ...
بیان خلوت شده، ولی این مدلیش رو هم دوست دارم. دست و دلم نمیره تلگرام رو باز کنم. چند روز یک بار یه سری میزنم و به جز پیامهای ضروری (که معمولا هم خبری ازشون نیست)، باقی چیزها رو باز هم نمیکنم. تو خیلی اوقات از روز، حوصله حرف زدن با آدمهای عادی بیرون رو هم خیلی ندارم. خونه بالاخره شکل اسبابکشی ...
سلام. خب من یه مشکلی با وبلاگم دارم که نخواستم بی هوا دستکاریش کنم. اول اینکه قالب وبلاگم قالب ستون هست از مخزن خود بیان عکسش این پایین هست. تغییری توش ندادم جز یکم عرضش را بیشتر کردم و یکم فونتش بزرگ تر کردم بهتر دیده بشه حالا مشکلم چیه؟ مشکلم اینه که وبلاگم وقتی کامنت می ذارن عکس اون صاحب وبلاگ نش ...
اولین کاری که تو خونهی لیلی سالها پیش انجام دادم این بود که روی تراس رو سقف زدم، دورش رو هم شیشه زدم و بخشی از اون رو تبدیل کردم به جکوزی، بخشی هم تبدیل کردم به کتابخونه و محل کار، به نظرم فضای باحالی […] ...
این روزها دائما در سفرم بین گذشته،اکنون، حال و آینده. دائما رشته افکارم تسبیح احساساتم را پاره میکنه. نمی دونم شاید اگر تولدی دیگه بود کار به اینجا نمی رسوندم که چنین دست و پا زدنی ببینم. به قول وبلاگ ناردیس زندگی پاره خطی است بین دو پاره خط تولد و مرگ. اگر خوشی ها ابدی نیستند، مصیبت ها هم پایداری ...
برو گم شو، برو تاکسی سوار شو اگر تاکسی گران ئه، اتوبوس، یک قران ئه. ...
می خوابم و بزور کسی مرا از خواب شیرین ام بدر می آورد. روی دفتر حساب شمارهٔ ۲۲ خطخط کاری شده بود، انگاری که روی آن شماره، برای کسی نقشه ای کشیده بودند و ناخوداگاهی شان با خودکار، به این ور و آن ور می رفته بوده و سیاه کاری کرده بوده. به ژرفائي در خیال خود اش گفتم «خوش تان می آید؟!» «هان؟!.. از چی» ب ...
مرده ایم هرروز و بیدار ایم و خاموش ایم و در خواب ایم بدست کپه ئی از کشت کاران در گل ایم. لا بلائي در میان ریشه های استخوان خوار درختان ایم. خزه شاید پوشیده مان باشد، کاندر آن آبِ لجنِ مرداب گندیده، خرید آریم شاید، می فروش ایم یا که فلس ماهیِ دریائي بازار را، چون میّت پوسیده یا چون اشک شوریده از چشما ...
روزهای عجیب، احمقانه و سرشار از استرس و اضطراب رو تجربه میکنیم. در چنین شرایطی به نظرم مدیریت استرس و اضطراب زیاد جواب نمیده، به خصوص که با کنجکاوی آدم در تضاد باشه. آوردن اینهمه ناو جنگی به خلیج فارس خیلی برای من تازگی نداره، […] ...
هجده روزی میشود که اینترنت قطع است. برنامه هوا شد؛ مثل زندگیمان که هواست. هیچ کس از بین آنهایی که بهشان زنگ زدیم هیچکدامشان، جز ابراهیم، حاضر نشدند که بنشینند جلوی دوربین و از تاریخ معاصر بگویند. آخرین امیدم سید بود که او هم گفت استخاره کرده و بد آمده... مجبور شدیم ببندیم. تهیهکننده گفت میخ ...