می‌دونم شرایط سختیه و کسی هم نیست باهاش بتونین حرف بزنین یا حتی یکیو دارین که بخواین باهاش حرف بزنین ولی محیطی نیست که بتونین ارتباط برقرار کنین نمی‌دونم چه تعدادتون هست ولی اگه به چند نفر برسه امروز براتون سرور اوکی می‌کنم بتونین راحت حرف بزنین. فقط یه کامپیوتر یا لپ تاپ باید داشته باشین واسه هر کی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حالا حالاها ول کن نیستن انگار :)) یه ماه رو شاخشه. ببینم بعدش این همه بیکارو کی تحویل می‌گیره   آقامیری در پاسخ به اینکه این محدودیت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت گفت: زمان بازگشت به حالت عادی در آینده اعلام خواهد شد و قطعاً مسائل امنیتی باید از سوی مراجع مربوط اعلام شود. وی درباره تامین خدمات اساسی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

می‌خوان ملت چیکار کنن حالا؟ بشینن خونه تلویزیون نگاه کنن؟ بخوابن؟ از کجا بیارن بخورن؟ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در روزهای تیره و غمگین زندگی، قلم به دست گرفتم و دوست داشتم که برای شما، یک رشته از کلماتی مهربان و آرام بنویسم. شاید این کلمات، همراه شما در ساعاتی از غم و اندوه، یک بار دیگر به شما امید و انرژی بخشند. در این خطوط ساده، خواستم که یادآور شوم که هر روز، یک فرصت جدید است؛ فرصتی برای شروع دوباره، برای ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

باز قلم در دست گرفتم و می‌نویسم. از غم هجران می‌نویسم، هجرانی که هیچ‌گاه به دیداری ختم نخواهد شد. جدایی‌ای که در دل جای گرفته و همچون زخمی عمیق، هر روز با من است. اما این غم، شاید همان نیرویی باشد که مرا به زندگی بازگردانده است. چرا دیگر تنبلی نمی‌کنم؟ چرا شب‌ها را به بیداری و تاسف نمی‌گذرانم؟ چه چی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از غم جدایی، به کار پناه بردم. در لابلای وظایف و مشغله‌های روزمره غرق شدم، به این امید که شاید بتوانم او را از یاد ببرم. جالب است که وقتی جدایی بر ما سایه افکند، دیگر نیازی به مستی و گریز از واقعیت نداشتم. دیگر شب‌هایم به بی‌خوابی نمی‌گذشت، و دیگر نشانی از تنبلی و کسالت در من نبود. این غم عمیق، گویی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دوباره او رفت و من، باز هم می‌نویسم. قلمم را به حرکت درمی‌آورم تا شاید کمی از بار سنگین دلم بکاهد. آیا روزی خواهد رسید که از فکر او بیرون بیایم؟ آیا لحظه‌ای خواهد بود که ذهنم آزاد از یاد او باشد؟ زمانی که با او بودم، هر آنچه در توان داشتم برای خوشبختی‌اش صرف کردم. اکنون که دیگر در کنارم نیست، تنها م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دختری را دوست می‌داشتم، عشقی بی‌پایان و خالص که در ژرفای قلبم ریشه دوانده بود. برایش هر کاری که از دستم برمی‌آمد انجام دادم، از کوچک‌ترین لطف‌ها تا بزرگ‌ترین فداکاری‌ها. او تمام دنیای من بود و من تمامl را به پایش ریختم. اما گذر زمان، سرنوشت دیگری برای ما رقم زد و پس از سال‌ها، مسیر زندگی‌مان از هم ج ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید