یه سلام هم بدم به دخترای جوگیری که با اهنگ باهام بد تا کرد رفتن موهای خودشون رو کوتاه کردن سلام جوگیرررر✋ این برای خنده نوشتم ولی هیچ وقت هیچ وقت باموهاتون شوخی نکنید.. هیچ کس اصلا ارزش اینو نداره که بخوای بخاطرش یه تار موهات کنده بشه چه برسه به کوتاهی گیسوهات اون روز که اون دختر خانم گفت نامزدم گفت ...
ولی بیا سخت نگیریم دیگه + هرکس نون دل خودشو میخوره.. بیخیال دنیا ...
من یه دایی دارم که همیشه وقتی مجرد بود. وقتی آدما هم بودن تو خونه و مهمونی بود البته در سطح خودمونی طور یکم میشست کنار بقیه و بعد یا میرفت رفیق بازی یا میخوابید تو اتاق خواب تو تاریکی. من همیشه فکر میکردم بشر منزوی یا درونگرا البته درونگرا هم بود. الان فکر میکنم حق داشته آدما فقط ازارت میدن مخصوصا ...
دلم ماجراجویی میخواد،بزنم به دل کوه و دشت و دریا،طبیعت گردی،شهر های مختلف و کشور های مختلف رو ببینم با مردم و فرهنگشون آشنا بشم غذاهای جدید رو امتحان کنم زبان های جدید یاد بگیرم،زیر بارون نفس بکشم،توی باد رها بشم و با برف همراه بشم،و قطعا اولین کشور هایی که میرم کره و ژاپن هستن،نمیدونم چرا علاقه عجی ...
امروز دوست داشتم مامان رو ببرم باغ نگارستان بهش املت بدم، ولی به دلایل احمقانهای نشد. ولی خوشحالم که به خودم مسلطتر از قبل شدم. سریع واکنش نشون نمیدم. بگذریم، هفتهی خوبی بود در کل، مثل همیشه نوشتم، دیدم، خوندم، کلی کارهای هیجانانگیز کردم، خانوادهام […] ...
امروز صبح که بیدار شدم، قرصای صبحمو با اشتها خوردم. رد اشکای دیشبو پاک کردم و از توی کشو سوم از بالا یه نقاب خنده تمیز برداشتم زدم به صورتم. تختخوابمو مرتب کردم و از اتاق زدم بیرون. صورتمو با آب یخ شستم. مسواک زدم و طبق معمول صبحونه نخوردم. ساعت کاسیو مشکی رو گذاشتم تو جعبه ساعتام و سیتیزن سفیده رو ...
از منفی بافی دارم اشباع میشم نمیدونم. موقع خواب تو خواب عملا داخل یه خوابم و یکی تو ذهنم میگه اصلاآدم موفق و خوشحالی باسشی که چی حالا??? واقعا که چی؟؟ ...
می خواهم اعتراف کنم که چالش هیچی نخریدن برای خودم به طرز مفتضحانه ای شکست خورد و انگار که با کوه یخ برخورد کرده باشد هیچی از آن باقی نمانده است. اولا که حاضر شدن سرکار با لباس و کیف و کفش هایی که فکر می کردم کهنه و مندرس است، حسابی حالم را گرفته بود و احساس خیلی بدی در من ایجاد کرده بود. دوما طبق ...
هوا گرم هست اما قابل تحمل .من پیش مادرم و اون با اصرار اومده درب حیاط نشسته. من هم اومدم کنارش نشستم از نظر عرف این محله خوب خیلی مطلوب نیست اما برای دل بیقرار مادر قراری هست و من هم طبق معمول مادرم مهمتره از حرف بقیه. توی چند روزی که نبودیم چون یهو سه تامون نبودیم و یکی از زن داداشا هم که مشکل براش ...
سلام ۱) اولین پست سال ۱۴۰۴ هست و یهو دیدی آخرین پست. هر چی میگذره نسبتم با وبلاگ برام کمرنگتر میشه و گرچه همیشه احساس تعلق خاصی بهش داشتهم، هیچ بعید نیست یه روز ببینم که دیگه نمیخوامش. من حتی الان که گاهی به گوش میرسه بیان ممکنه تعطیل بشه و این چیزها، انگیزه بکآپ گرفتن از مطالبم رو ندارم. جالب ...