خواهرشوهرم از دنیا رفت از هفتا خواهر شوهری که داشتم این از همه مظلوم تر بود ساکت و بی حاشیه و فراموش شده با دوتا بچه معلول.... دق کرد دق خدا عاقبت بچه هاش رو بخیر کنه.طفلکی ها اگر پست من رو میخونید صلوات و فاتحه ای براش بخونید ...
من شیرازم شهر گل و بلبل .و اردیبهشت شیراز هم معروف .اماااااااا نمیتونم برم بیرون امروز مادر نوبت دکتر دارند و فردا هم من .اینقد خواهش داداش کوچیکه کردم تا راضی شد بیاد چون مادر با اون خیلی راحته و داداش کوچیکه هم بلده چطور مادر رو آرووم کنه برای همین این منت کشی می ارزید خارج از شوخی خداییش داداش خی ...
دیگه عشقی وجود نداره و معنایی نداره،این یه حقیقته که عمیقا قبولش دارم عشق واقعی فقط خانواده و خدا بقیه اش پوچه! ...
His eyes roaming over your body His breath warm behind your ears Holding your waist tightly "You're mine, doll" Tracing marks on your neck His hands cupping our face Kissing your neck and gripping your shoulders "Beg me darling, then you'll get what you want" "Tell me how much you want me" A smirk o ...
امروزه انیمههای زیادی رو از رسانهها و استودیوهای مختلف میتونیم پیدا کنیم و ببینیم اما پیدا کردن انیمههای خوب و با کیفیت هر روز سختتر و سختتر میشه. Ousama ranking یا به فارسی «رتبهبندی پادشان» از اون دست انیمههای با کیفیت و خوش داستان هست که شما رو برای چند روز وارد یک دنیای فانتزی و زیبا م ...
خبر خوب آنکه آن سه نفر رفتند و خبر بد اینکه تاثیر رفتنشان بر میزان تحمل پذیری محیط برای من خیلی کمتر از آن چیزی بود که فکر می کردم.من فکر می کردم اگر این دار و دسته بروند تا سی درصد از سختی شرایط کارم کاسته می شود اما با کمال شگفتی دیدم که این میزان پنج درصد هم نبود.خلاصه که فعلا در این محنت کده گرف ...
این روزها معمولی بودنم بیشتر از هرچیزی برام پررنگه. من در تمام جنبههای زندگیم، مثل لهجهم، صرفا "خوبم". و نه خوبی که بتونی با اطمینان تاییدش کنی. "خوبی" که طرف یکم فکر میکنه، بعد میگه خب... آره. خوبه. بد نیست. همچین چیزی. این روزها همهش احساس میکنم بیشتر از اینکه به دست بیارم، دارم از دست مید ...
دلم می خواد یه مسکن قوی بخورم و تایه هفته فقط بخوابم.. دیگه آستانه صبر و مقاومتم به زیر صفر رسیده... امروز دوبار نوشتم وپاک کردم از خودم خجالت کشیدم اینجا از بس غر زدم... کاش می شد یه ماه برم یه جای خلوت تنها بدون گوشی و اینترنت شاید آرووم می شدم شاید حجم غم کم می شد. ...
میخوام خاطره معلم شدنم رو تعریف کنم. من توی دو چیز خیلی بد بودم. یکی توضیح دادن و یاد دادن و یکی فن بیان و تپق نزدن! و یکی دیگه هم کلا خود برنامهنویسی! خیلی آنچنان برنامهنویس خوبی نبودم. یکم از زمان کرونا گذشته بود که متاسفانه خانواده ما هم کرونا گرفتن و خیلی زود به منم رسید، به مامانم رسید، مامان ...
بعضی از روزها اختصاصی برای لیلی هست، امروز حال و حوصله هیچ کاری نداشتم، دوست داشتم خونه بمونم و کاری نکنم، انتقال این موضوع به لیلی کار خیلی سختی بود و آخرشم نشد، به نظرم اتفاق خیلی خوبی هم بود، تبدیلش کرد به یک روز […] ...