وقتی بدنت با بعضی دارو ها واکنش فوری فوتی نشون میده.. یه ازیترومایسین خوردم الان کلیه درد هم به دردهام اضافه شد 😐😐 ...
امروز دلم گرفته بود، گفتم باید یک فیلم خندهدار ببینم، از لیست جدیدترین کمدیها رسیدم به این فیلم، حالا یا قبلا این فیلم رو دیده بودم، یا یک فیلم با همچین محتوایی باید وجود داشته باشه که من دیده باشم. فیلم قوی نبود، ولی فیلمی […] ...
آن شب صدای گریه و فریاد می آمد آن شب تو تنها مانده بودی، باد می آمد آن شب صدایی شیشه ها را مضطرب می کرد باران تندی در امیر آباد می آمد... باران نه...از چشم زمین انگار سیلی که با نعش مشتی ماهی آزاد می آمد باران نه...اشک شادی اردی جهنم بود وقتی برای زادن خرداد می آمد دنیا شبیه کوسه ای مشتاق خون ات بود ...
بنام رب کریم دلم برای نوشتن تنگ شد چونکه باز یکسری حرف دارد از ذهنم میچکد خیلی تلگرافی و کوتاه و از همه چی مینویسم چون جملات و موضوعات از ذهنم مثل موشک دارند عبور میکنند جنگ گذشت و امید به عدم بازگشتش داریم هرچند ما آن روزها خداروشکر تهران نبودیم دوستی دارم/داشتم صمیمی و قدیمی که از وقتی بچه دار شد ...
من کاری ندارم که خودم بی گدار به آب زدم و همه لوازم آشپزخانه را با هم خریدم و به روزی افتادم که حال همکارانی را که بیست سال پیش توی دلم کلاش و شیاد می نامیدم کاملا و صد در صد درک کردم.اصلا تنها دلخوشی افتادنم به چنین روزی این است که این گردون چموش دلش خواسته است من حال آن بینواهای مفلوک را درک کنم و ...
کرونا، انفولانزا یاهر کوفتی خیلیییی زور می زنه شکستم بده ولی موفق نمیشه😂 تبم خفیف تر شده ولی استخون درد همچنان هیت عصری ژلوفن خوردم الانم واسه اینکه باشکم خالی نباشه دوتا هلو خوردم.. توی همین مرحله موندع عطسه و ابریزش بینی نذارم بدنم مقاوم تر از قبل شده(^_-) قبلا تب می کردم تا یک ساعت بعد کل بدنم عف ...
خیلی وقت بود پادکست گوش نداده بودم، امروز رفتم سری به بیپلاس زدم، آخرین اپیزود رو باز کردم، عنوانش خلاصهی «کتاب ملت دوپامین: پیدا کردن تعادل در عصر لذت (Dopamine Nation: Finding Balance in the Age of Indulgence) نوشتهی آنا لِمبک، روانپزشک و استاد دانشگاه […] ...
من دل ندارم ؛ باشه؟! سخته ؛ میدونم . اما اینهمه سال دووم آوردی و گذروندی ؛ بالخره، با هرچی: با خجالت ؛با گوشه گیری ؛ با سر پایین انداختن و سرخ و مضطرب شدن، با دوری از آدما، با نداشتن ارتباط با آدما، با بی حوصلگی ...خب... پس بقیشم میتونی دووم بیاری؟ نه؟! من فکر میکنم آدما از گِل اند ولی تو از سنگی ؛ ...
اول اینکه نمیدونم چرا شکلکهای وبلاگم گم شدن.از کجا مشخص بشه یه چیزی رو به مزاح نوشتم ؟ خوب اون روزا که خرگوش قشنگمون رفت تصمیم گرفتم دختر دومی که آرووم نمیشد و هزار تا چرا تو ذهنش بود رو دلداری بدم گفتم بهش ببین من کلاس اول دبستان بودم عمه ام فوت شد سال بعد آبجیم سال بعد مامان بزرگ سال بعد داداشم و. ...
چند روز پیش برای کسی نوشته بودم من به آسانی از چیزها نمیگذرم. از آدمها هم. این شاید چیز خوبی نباشد. حالا دو هفته است که آتشبس شده اما من هنوز به جنگ فکر میکنم، در مورد جنگ روایت میخوانم، گوش میدهم و شبها خوابش را میبینم. انگار مغزم نمیخواهد تمامش کند. امروز هم داشتم همین کار را میکردم. موق ...