یکم بعد نوشتن پست قبلی تبم شروع شد استخون های بدنم نیر میکشید وسردرد داشتم. دلم خوش بود حداقل کولر روشن اون کنار بخوابم کمی خنک شم برق رفت تا یه ربع پیش که اومد. یه دونه ژلوفن خوردم، خواستم بذارم سرجاش از دستم افتاد خم شدم دوباره بردار دلم می خواست همونجابشینم وگریه کنم.. یه سرماخوردگیه درد بی درمون ...
گلودردم شروع شده و سرفه بدن درد ولی هنوز تب ندارم از دیشب آبیلمو و عسل خوردم صبح هم همینطور وقتی مرض داری دست خودت نیس حکایت میشه همین 😏 یه بشقاب بزرگ هم سیب زمینی سرخ شده چرب وچیلی خوردم 😅 مهم اینکه من مریض بشم اه وناله تو خونه ندارم وخودم پرستار خودمم🙂 *قرارمون یادت نره 🥹 این آخرین خواهش منه ...
همین الان بی هوا پنجره رو بازکن سرتو بگیر بالا ماه رو ببین.. دلبرک واسه کی داری دلبری می کنی🥹 دیدی ماه رو؟ شاید اون یه نفر تو بودی که ماه داشت براش دلبری می کرد😉 بش لبخند بزن بذار انرژی و زیبایی نور و درخشش ماه به قلبت نفوذ کنه. ...
جهت شفاف سازی باید عرض کنم ساعت یازده بیدار شدم و بسیار سپاسگزار شانس درخشانم شدم که در چنان سازمان خرت تو خری کار می کنم که کسی متوجه بود و نبودم نمی شود. اداره که نمی شد بروم.پس فکر کردم بروم دکتر بلکه آزمایشی بنویسد برای این عفونت هایی که هر چه با آنها مدار می کنم، پرروتر می شوند. رفتم و فهمیدم ع ...
چند سالی میشه اسم چند تا پروژهی مورد علاقهام رو مینویسم تو لیست کارهایی که دوست دارم در اون سال انجام بدم ولی هیچ به کجا میشه! اصلا سمتشونم نمیرم. البته بعضی وقتها یه ناخنکی میزنم ولی جدی نمیگیرم. امسال تصمیم دارم در تابستان، برای […] ...
ی روز معمولی دیگه.. ...
وقتی آسمون ابری میشه هوا خیلیییییییییییییییییییی گرم میشه بابدن خیس تازه از حموم دراومدم جلو کولر نشستم الان قفسه سینه ام درد می کنه احساس می کنم قراره سرمابخورم خدا بخیر بگذرونه فعلا که تب، گلودرد نیست. بعد از اون سرماخوردگی وحشتناک که دوسال پیش گرفتم الان هربار سرمامیخورم شدیدو سخت خوب میشم همسایه ...
من از بچگی توی خانوادهای بزرگ شدم که دائما با بچههای فامیل، بچههای همسایهها، بچههایی که اسمشون توی مجلهها بود مقایسه شدم. به عنوان کسی که هیچوقت شکست رو قبول نمیکنه، همیشه سعی کردم که بهتر و بهتر بشم. مقایسهها و سرکوفت زدنها و انرژی منفیها از طرف نزدیکترین آدمای زندگیم منو نتونست متوقف کن ...
میانجی مرگ بودن برای دیگری تقدیس میشود اما تصمیم فردی برای خاموشی خود به مذمت کشیده میشود آتش اگر گلویی جز گلوی جمع بسوزاند زبانهاش حرام است تکه پاره شدن آن هم فقط برای نجات فردی دیگر تطهیر دارد اما ترکیدن درون یک ذهن گناه است ! سنت معنابخشی به مرگ را قدرت مینویسد و قدرت نمیتواند اجازه دهد مرگ ا ...
کتاب «من از یادت نمیکاهم، مارتیتا» نوشتهی ساندرا سیسنروس (ترجمهی اسدالله امرایی) اثری است کوتاه و عمیق که روایتگر خاطرات سه زن جوان مکزیکی-آمریکایی به نامهای «کورینا»، «پائولا» و «مارتیتا» است. این سه دوست در پاریس با هم آشنا میشوند و ماهها در حاشیههای شهر […] ...