غریبه ی بی رحم سلام ؛ دقیقا ۴ سال پیش تو را دیدم و درست وقتی پر از احساس دوست داشتن تو بودم مرا رها کردی و رفتی ... بسیار خب گله ای نیست ؛ من گریه هایم را کرده ام، نامه های زیادی برایت نوشته ام که هرگز به دستت نرسیده ،گاهی پیش خدا از دلتنگی ام برایت گفته ام و چند باری تو را با همسرت دست در دست بی آن ...
هر وقت میرم دکتر، تا ننشستم روی یکی از مبلهای راحتی زرد رنگ، میپرسه چرا ارتباط با یکی دیگه رو امتحان نمیکنی؟ شاید کمکت کرد و فراموشش کردی! حق داره... نمیدونه تو بیشتر از یک "تو" بودی. تو 7 سال بهترین و تنها رفیقم بودی. 7 سال یارِ من بودی... ما با هم درس خوندیم، با هم گریه کردیم، با هم خندیدیم، با ه ...
برای خونهی لیلی میخواستم آب تصفیه بخرم که یادم افتاد یک آب تصفیه خیلی خوب از قدیم برای دفتر خریده بودم که افتاده یه گوشه، به نصاب زنگ زدم و شرایط آب تصفیه رو گفتم، بهم گفت احتمالا فقط باید فیلترها رو عوض کنیم، منم […] ...
بعضی روزها هست که انقدر کار دارم و از قبل هم کارهای مختلف مونده که یک روز از خوابیدن انصراف میدم و به ۳ ساعت خواب رضایت میدم تا بتونم ادامه بدم. اما بذارین از حس و حالم بگم. این روزها مثل فستیوال میمونه برام. وقتی باید کلی کار رو پشت سر هم انجام بدم و تسکهای مختلف رو برسم حس قشنگ دارم مثل این هست ...
سارا زنگ زد و گفت: - خونه ای؟ می خوام یه سر بیام پیشت. - بیا. - مطمئنی جایی نمی ری؟! فیلم ها: فیلم: خلیج سکوت2020 The bay of silence نظر: خوشم نیومد.سوژه فیلم خیلی تکراری بود فیلم:شیفت آخر late shift2025 نظر: اوه عالی بود ◇ الان هم دارم فیلم نیکوکار بود(bad samartin) را از MBC می بینم که اگر تا آخر ...
همسر و پسر خوابیدن... و تازه من برای خودم وقت دارم که تو سکوت شب بشینم کاری که دوست دارم رو با خیال راحت انجام بدم بین فیلم دیدن و نوشتن مونده بودم...که فکر کردم نوشتن برام لذت بخش تره + خونه تمیزه سید لباس های کثیف خالیه و صبحانه ی پسر آماده اس...املت شام خیلی خوشمزه شد ..با پسر بازی کردم ، برای ...
امروز نصاب لوازم خانگی باهام تماس گرفت که قراره بیاد برای نصب ماشین لباسشویی و ظرفشویی. وقتی اومد همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه لحظهی آخر دیدم در ماشین ظرفشویی آسیب دیده، بهش گفتم لطفا این رو عوض کنید، طرف هم درخواست گارانتی […] ...
قرار بود سحر حرکت کنیم به سمت مرز شلمچه، برنامه عوض شد عصر قراره بریم ماهم گفتیم تاوقت داریم یه بار دیگه بریم حرم.. بین راه از هم جدا شدیم هرکی یه سمت رفت منو طاهره باهم بودیم :) طاهره میگفت بریم حرم امام حسین من گفتم من دوس دارم بریم حرم علی اکبر.. طاهره گفت خب من می برمت حرم علی اکبر (همون جا بمون ...
میدونی تقریبا مصمم بودم به رفتن جزیره همراه همسر ولی کل حال خوبم با همسر یک هفته ام طول نمی کشه ...بعد مثل یه گل که بهش آب نرسه پژمرده میشم...و احساس می کنم هیچی جواب گو نیست....هیچی...یه خلا بزرگ خیلی بزرگ تو وجودم حس میکنم...احساس عادی شدن همه چی دارم! از یه جا به بعد احساس میکنم همه چی فیلمه...ح ...
امسب سرده من سرماخوردم اما واقعا نمیخوام خورده باشم واقعا نمیخوام وسط سرماخوردگی تابستونی حال بدمو تحمل کنم وقتی بخار گرم زمستانی از بینی میاد بیرون اما تابستانه هنوز. شاید برای این نیست اما حس میکنم بدنم یه زده و مثل یه چوب تکونش میدم و هر لحظه ران سمت راستم در شرف گرفتگی هست هرچند گردنم از گرفتگی ...