صبح که بیدار شد همهچیز مثل همیشه بود. فقط بوی تند آهن اذیتش میکرد. پنجره رو باز کرد. وقتی خواست لباسش رو از روی زمین برداره و بپوشه حس کرد چیزی از گوشهی چشمش سر خورد پایین. نمیدونست اشکه یا عرق یا خون. اهمیتی هم نمیداد. لباسش رو پوشید و رفت طبقهی پایین. روی پلهی سوم، لیوانی افتاده بود. طبقهی ...
فکر نمیکردم این همه مدت باشه که اینجا ننوشتم. اتفاق کم نیفتاده از اون موقع، ولی فکر کنم بزرگترینش نه جنگ، بلکه فوت شدن عموم بود. یه لایهی غمی کشید روی زندگیم از اون موقع، تقریبا هر شب توی خوابهام هست، و واقعا نمیدونم بابا چه شکلی باهاش کنار میاد وقتی برای من این شکلیه. تجربهی عجیبی هم بوده کل ...
چند روزی رفتیم مسافرت نبودم آب گلدونام بدم وقتی اومدم می بینم اون عقبی ها پژمرده شدن نگو مامان دیگه حوصله اش نمی شد بره بالا اون هارو هم آب بده😭 بچه هام انگار از حال رفتن هر کدوم یه وری افتادن.. بهشون آب دادم، فردا کود بدم حالشون بهتر بشه.. دوس دارم دیفنم قلمه قلمه کنم می ترسم نتونم سبزش کنم.. از ای ...
امروز انقدر خسته بودم که اصلا حال و حوصله کلاس نداشتم ولی رفتم و بعد از تدریس کردنم، از کلینیک زدم بیرون. مثل همیشه یه راه رندوم رو در پیش گرفتم. توی جمعیت و هیاهو و شوق مردم برای خرید، صدای بوق ماشینها، شلوغی، داشتم قدم میزدم که یهو باز دیدمت... دوباره دیدمت... همونی که توی این نوشته ازش نوشتم... ...
به عنوان کسی که هفته ای دو بار کوه می رود، هفته اول این استراحت اجباری و ماندن در خانه به شدت سخت بود.اما از دیروز یعنی شروع هفته دوم چنان از این لش،کردن لذت می برم که فکر می کنم واقعا بد نیست آدم هر از گاهی برای خودش تایمی به اسم تایم لش کردن بگذارد و غیر از استراحت و خوردن غذاهای خوشمزه و دیدن فیل ...
امروز امتحان درس نظریهپردازی در روانشناسی داشتم، وقتی فهمیدم ترم بعدی با این استاد نمیتونم درس بردارم ناراحت شدم، سه ترم پشت سر هم باهاش کلاس داشتم، گویا با ماموریتش در دانشگاه ما مخالفت کرده بودن. استاد خیلی خوبی بود، سوالات امتحانش واقعا جالب توجه […] ...
وبلاگ کوچولوی عزیزم هر جای دیگه هم بنویسم باز هم برمیگردم اینجا چون که امنترین جا برای نوشتن اینجاست. چون که اولینبار وقتی پونزده سالم بود اینجا برای آدمهای دیگه نوشتم و از اون به بعد عادت کردم برای کسی بنویسم به جای دفتر خودم. بله وبلاگ کوچولوی عزیزم، هر طور که بشه باز هم برمیگردم، زیر طاق آسم ...
توی دنیای کامپیوتری یه ابزار خیلی مهمی هستی به اسم ترمینال (Terminal) که توی ویندوز یه مدت اسمش CMD بود، توی لینوکس ابزارهای مختلفی دارن که نقش ترمینال رو بازی میکنن و توی مک هم اسمش همون ترمیناله. این محیط یه ابزار خط فرمان هستش که ما کاری که میخوایم توی کامپیوتر انجام بدیم رو در قالب دستور به کامپ ...
کار درست همینه، مگه نه؟ خودت بهم گفتی. نمیدونم. شاید هم دارم اشتباه میکنم. اون شب که از خواب پریدم رو یادته؟ همون شبی که با گریه اومدم سراغت؟ بهم گفتی همهچیز درست میشه، نگفتی؟ بهت قول دادم اوضاع رو درست کنم. قول دادم همهچیز رو بهتر کنم. ولی وقتی دراز کشیدهم و موجها از روم عبور میکنن، نمیتو ...
بهم میگفت تو از اونایی هستی که نمیتونن قورباغههاشون رو اول از همه قورت بدن. میخواستم بهش بگم تو هیچوقت نتونستی منو درست بشناسی. ولی نمیدونم. شاید هم این منم که هیچوقت نتونستم خودم رو درست بشناسم. بعد از دو ساعت تموم بحث و دعوا آخرش به این نتیجه رسیدیم که قرار نیست قرارداد رو بفرسته. ولی کی می ...