زنگ زدم استادم که پایان نامه رو بخونه تا بارگزاری کنم بره ... میگه یه هفته دیگه میگم خیلی الان تو نوبت دارم 😶 یعنی به دفاع شهریور میرسم ؟؟؟؟ ...
برای داشتن عکس پروفایل تو شبکه های اجتماعی شاید یه وقتایی بهترین راه استفاده از هوش مصنوعی باشه که به زیبایی هر چه تمام عکسهاتون رو تبدیل به عکسهای پرتره جذاب کنه. برای اینکار میتونید از چندتا پرامپت زیر تو ChatGPT استفاده کنید و نتیجه رو ببینید. پرامپ شماره یک – عکس پرتره Convert this portrait into ...
بعد از حدودا دو سال در یک جلسهی مصاحبه شرکت کردم، قبلش انگار میدونستم چه سوالاتی قراره بپرسن، جواب همهشون رو آماده کرده بودم، چون خودم در نقش مصاحبهشونده زیاد بودم، بگذریم این قسمتهاش برام روتین و معمولی هستن، اونجایی که من رو به هیجان […] ...
امروز داشتم درباره مدیریت کلاسی میخوندم..خیلیاش خوب بود...اما ترس من از شرطی شدن بچه ها موقع جایزه و هدیه اس بزرگترین سوال من تو حرفه ام چطوری بچه ها رو تشویق کنم که شرطی نشن؟ بدونه دوست داشتن من در گرو هدیه نیست... بدون اصول اخلاقی مهمتر از تشویق و جایزه اس.. چطوری بچه هارو تنبیه یا توبیخ کنم موقع ...
شنبه صبح یک دفعه ای با تصمیم پدرم به گردش رفتیم ؛ رفتیم شهرکرد حوالی رودخانه که سرتاسرش یک دشت سبز و زیبا و هوای بهشتی هست . متاسفانه آب رودخانه خیلی خیلی کم شده بود آنقدر که سنگ ها و جلبک های کف آب کاملا معلوم بود؛ سه چهار تا تیکه از رودخانه کاملا خشک شده بود . کودک و بزرگسال همه وسط آب ایستاده بود ...
دو دقیقه اومدم اینجا مثلا بین استراحتم بود اینو دیدم😑 کار از سم و اسید گذشته بش گفتم شیشه زدی 😂 جنس قلابی از موتوری گرفتی صنعنی و سنتی همه چی باهم بوده.. به قول اسی من مُدلم الان چطوری برگردم به زندگی قبل از دیدن این.. تو آیینه چشماتو می بینی یاد این میفتی 🤧 ...
1. نکات لازم برای ارسال غذا برای مریض: 1. نظر آن بدبخت خرمن سوخته را بپرسید و فقط غداهای مورد علاقه اش را ارسال فرمایید. 2. تنوع رعایت شود. 3.جهت جلوگیری از اسراف خیلی زیاد نفرستید.مریض همان آدم فبلی است و تبدیل به نهنگ نشده است برای مثال. 4. نوشیدنی فراموش نشود. 5.درب بسته های غذایی را خیلی محکم نب ...
این چند روز برای من ترکیبی بود از کارهای روزمره، کمی خستگی ، دلخوری و بحث و البته تجربههای تازه. پنجشنبه بعدازظهر که مامان ناهید بچهها را با خودش برد، فرصتی پیدا کردم کمی بخوابم. بعدش رفتم پیش مامانم که مثل هر سال با کمک دوستها و همسایههاش برای ۲۸ صفر آش شلهقلمکار نذری میپزد. راستش کاش نرف ...
از خیلی وقتها پیش که اسنپهای عجیبی سوار شدم، این ایده توی ذهنم بود که یه حالت کتاب یا دفترخاطرات درست بکنم و اون اسنپهای عجیب غریب رو در قالب داستان توشون بنویسم. اول میخواستم کتاب فیزیکی کنم! بعدش گفتم توی وبلاگ یه بخش جدید اضافه کنم. ولی خب در نهایت تبدیل شد به یه کتاب تلگرامی: https://t.me/mos ...
اینقدررررررر من عصبانی می شم وقتی کلی وقت گذاشتی. غذا پختی بعد اینا ادا درمیارن 😤😤 مامان ناهار آبگوشت بار گذاشته منکه خیلی گشنم بود برای خودم یه کاسه گذاشتم به بابا میگم برای تو هم بیارم میگه سم بهم بدین بهتر از ایناس کی تو تابستون آبگوشت می خوره، این برای زمستونه منکه گشنم بود حال شنیدن نداشتم گفتم ...