من تو زندگیم دوستان زیادی داشتم، میخواستم در ادامه بنویسم و دارم، دیدم اینطوری نیست، الان صرفا یک سری آدم هستن که نقاب دوستی به چهره زدن. هر چی بیشتر پا به سن میگذارم علاقهام به تنهایی بیشتر و بیشتر از همیشه میشه. هر از […] ...
هفتههای پایانی سری چهارم پستهای آسمانی بود که ایدهی پستینا به ذهنم خطور کرد. در این فکر بودم که «چطور میشه وبلاگستان فارسی رو در یک مکان و یک جا خواند؟» و یا «چطور میشه بهترین پستهای وبلاگستان رو به راحتی پیدا کرد؟» و این افکاری بود که ۴ سال پیش ذهن من رو به خودشون مشغول کرده بودند. اما امروز د ...
الان تقریبا یکسال و دوماه و چند روزه که از سفر پدر میگذره یادتون هست اولاش اصلا خوابش،رو نمی دیدم شاید به قول دخترام خواب میدیدم یادم نمیموند یا اینکه بابا نمیومد تا بیشتر ناراحت نشم اما الان همیشه خوابش،رو می بینم و آخرین خواب خوب و واضحی که دیدم چند هفته پیش بود من شبهایی که پیش مامانم تقریبا پتوم ...
ما یک بازتاب دقیق از عشق هستیم. زیبای عزیزم، همهچیز در حال فرو پاشیدنه و من به تو فکر میکنم. مسیر آیندهم هر ساعت عوض میشه و من به تو فکر میکنم. چیزها جوری که برنامهریزی کردم اتفاق نیفتادن و من هنوز به تو فکر میکنم. ما در حال رقصیدنیم و من برات مینویسم؛ نامههام به تو توی زمان میچرخن و ثبت ...
امروز خیلی سخت بود. فک کردن به اینکه سرطان داشته باشم مثل این بود که دارم توی سیاهی ابدی فرو میرم و هیچ راهی برای نجات خودم ندارم. واقعا نمیخواستم . وقتی یکی از اون چنتا مطبی که ازشون وقت خواسته بودم که هر کدوم زودتر شد برم بهم پیام داد که دو ساعت دیگه میتونی بیای؟ واقعاً با کله دویدم . صد بار تصور ...
1. صادقانه بگویم دارم از این تعطیلات تحمیلی لذت می برم.بعد بامزه این است که برای انجام تمام کارهایی که برای خودم برنامه ریزی کرده ام وقت کم می آورم و باورم نمی شود اینقدر زود به زود روز می آید و شب می رود.یکی نیست به زمین بگوید: " کمی یواش تر رفیق. سرگیجه نمی گیری اینقدر که تندتند دور خودت می گردی؟ ...
یکی از شبایی که غرق استرس کنکور ارشد بودم، بیشتر نگرانیم به خاطر این بود که نکنه تو رو از دست بدم. تو هم هی دلداریم میدادی و میگفتی که کنکور چیزی نیست که زورش به ما برسه و ما رو از هم جدا کنه. اما من بازم پا شدم و چراغ مطالعه رو روشن کردم و ده تا تست دیگه هم زدم. یادمه اون شب چی گفتی. گفتی یادم میمو ...
اگر سه روز پشت سر هم بتونم بالا ترین نقطه ی نمودار تلاشم رو بگیرم بخودم جایزه میدم + اما سوال اینکه چه جایزه ای بدم که خوراکی نباشه وقت گیرم نباشه؟ + صبحانه پسر آماده ،خونه نیمه تمیزه...سینک نیمه خالیه..اما من له له ام..روحم هیچوقت از پسر خسته نمیشه..اما جسمم خسته اس + ی روز حتما از ترسام مینویسم ...
امروز بی دلیل حالم گرفته بود اینقد تو ذهنم بهش فکر کردم که دلیلش چی هست حدسم اینا بود ؛ ۱-دیشب ساعت ۳صبح بیدار شدم و خوابم نبرد شاید بخاطر دارو جدید هست که اولش خواب اوره ولی معده رو اذیت میکنه و با درد معده بیدار شدم و تا الان هم بیدارم. ۲-شاید چون تو اداره هنوز هیچی برام مشخص نیست حس بدی دارم تنها ...
بین منو مامان یه رابطه نامرئی درحدی که هر بیماری مامان بگیره منم همون یا خفیف تر از اون می گیرم مامان بیماری قلبی داره منم گاهی قلبم بدجور تیر می کشه مامان سنگ کلیه داره الان دستش رو شکمش بود هنوز 10 دقیقه نگذشته منم سمت چپم درد می کنه مامان اگه سرما بخوره به احتمال 99 درصد منم فردا یا چند روز بعد م ...