بعد از کابینت کردن خونهی لیلی، بابا پیشنهاد کرد که یک شب بریم اونجا و بمونیم و ما با خودمون گفتیم با توجه به اینکه تولدش نزدیک هست و تعطیلی هم هست چه روزی بهتر از روز تولدش. خلاصه امروز رفتیم خونهی لیلی و برای […] ...
سلام ؛ منتظرم زود ساعت ۶ برسه بدوم برم جزرومد قسمت جدیدشو ببینم و برا امیر قصه هی اکلیل بپاشم تو دلم ... چه قدر تو خوبی آخه مرد ؟؟؟ همه ی اکلیلای قلبم برا تو 🥰 البته قصه ی سریال خیلی چرته اما من تحملشو دارم 🙃🙃 امروز یه کمک مهم به یه نفر کردم ؛ خداروشکر که حالش خوب شد کارش راه افتاد استرسش کم شد . ...
ضربه بدی خوردهم. شایدم زخمی قدیمیه که سرباز کرده. این بار نمیخوام ازش فرار کنم. حداقل نه به این راحتی. از اینکه از دست خونوادهم عصبانیام از خودم عصبانیم! عذاب وجدان به همراه وسوسهی تمرد. من همیشه سعی کردهم دختر خوبه باشم. حتی دیگه اجباری حس نکردم. تبدیل شد به خواست و عقیده خودم. شخصیت و هویت خ ...
ما تا همیشه جریان داریم. زیبای بوسیدنی من، اوقات زیادی میشه که به لحظههای مشخصی از زندگیم فکر میکنم و انقدر پررنگن که انگار دارم دوباره و دوباره اتفاق افتادنشون رو میبینم؛ میتونم توی دستام بگیرمشون، عطرشون رو بو کنم و توصیف تکتک لحظاتشون رو بنویسم. میدونی که این لحظات مثل دود سیگارن، میدرخ ...
حق ندارم از تو بگم، از تو بخونم یا از تو غصه بخورم، این چیزا رو باید بذارم برای وقت خودش. تراپیستم گفته... آخه خب تقصیر تو چیه که وسط هفته به دنیا اومدی؟ این شد سومین تولدی که نیستی... نمیتونم بهت پیام بدم... نمیتونم بهت تبریک بگم. چون یا سرد جواب میدی و حسمو خراب میکنی، یا معمولی جواب میدی و حسمو خ ...
چند روز پیش یکی از دوستان قدیمی که سالها بود ندیده بودمش بهم پیام داد که هم رو ببینیم. من هم که سرم این روزها خلوت بود گفتم عالیه، سریع قرار گذاشتیم، اومد دنبالم و رفتیم نشستیم کلی گپ زدیم، خاطرهبازی کردیم. آخرش رسیدیم به […] ...
دیشب متوجه کم شدن قرصهام شدم! چون توی تاریکی خیلی گشتم تا یه قرص دیگه پیدا کنم... برای همین برای امروز وقت گرفتم. عصر که حاضر میشدم برم دکتر خیلی حالم خوب نبود! چیزیم نبودها... یکم بیحال و بی حوصله بودم! (هیولا میگه خب این که حال همیشگیته!) خلاصه جلوی آسانسور منتظر بودم که بیاد بزنم طبقه پنجم برم پ ...
سلام ؛ اینجا سخت ترین جای زندگیمه . جائیکه همش سردرگمیه و من نمیدونم اصلا باید چه غلطی بکنم ؟؟؟ بازم استادم کارمو رد کرد . من واقعا چیکار کنم ؟ ...
به تجویز تراپیستم، قرار شده در هفته یک ساعت گریه و سوگواری برای تو داشته باشم! بشینم عکساتو نگاه کنم، چتها رو زیر و رو کنم، زل بزنم به اسکرینشاتها، آهنگای غمگین گوش کنم، خلاصه خودمو خالی کنم! ولی دیگه در طول هفته به تو فکر نکنم، اگر فکرم افتاد سمت تو باید توی یه دفترچه بنویسم، حس و حالمو بنویسم و ...
سفره را توی بالکن انداختم و افتادن سایه زمین بر ماه را نگاه می کردم.واقعا چه چیزی شگفت انگیزتر از این است که همه ما سوار بر این کره کوچک در فضای بیکران در حال چرخیدن هستیم؟می دانم که کل کائنات در حال چرخیدن است و البته که این چرخش از چرخیدن زمین به دور ماه بسی حیرت انگیز تر است.اما، حالا که اینطور ا ...