بسم الله بعد از چند روز دلگرفتگی بیخود و بی جهت امروز حالم نسبتا بهتره اما خب هنوزم نرمال نیستم تو این چند روز انقد بی حوصله بودم که کتاب هم صوتی گوش دادم چون حوصله خوندن نداشتم کتاب مدیر مدرسه جلال آل احمد...برام خیلی خیلی شیرین بود... +امشب تولد فاطمه رفیقمه بدو بدو رفتم بازار و گشتم و یه هدیه ...
وقتی رسیدیم دامغان، بابا کاری داشت که مجبور بودیم چند ساعتی رو تنها باشیم، در طول مسیر که داشتیم بابا رو میرسوندیم، از کنار یک شهربازی رد شدیم، لیلی گفت بابا، خیلی وقته شهربازی نرفتم، وقتی برگشتیم میشه من رو ببری شهربازی؟ منم بهش گفتم […] ...
من از زمانی که کامپیوتر نداشتم، وبلاگ داشتم! یعنی تقریبا 20 سال پیش! درسته! چند تا وبلاگ عوض کردم، چون تو کارم جدی نبودم، اما خب از یه جا به بعد سعی کردم فقط روی یه وبلاگ کار کنم، و همینطور روی مهارت نویسندگی کار کردم. اینا رو دارم میگم که بدونی نمیام بنویسم "من عاشق فلانی شدم" به جاش مینویسم "پروان ...
سلام ؛ سه شنبه بعد چند وقت کسی رو دیدم که خیلی دوسش دارم از راه دور دوسش دارم . اون هیچ وقت نمیدونه که چه قدر بهش علاقه دارم چون خیلی از هم دوریم خیلی باهم فاصله داریم . علاقه م سرتاپا اشتباهه ولی به طرز شدیدی وجود داره ... کاش میتونستم دربرابرش معمولی رفتار کنم ؛ میتونستم درست حرف بزنم حداقل میتونس ...
اصلا فکر نمی کردم یک صبح بخیر ساده واتساپی و احوالپرسی تبدیل بشه به یک سفر یک روزه حال خوب کن و در نوع خودش منحصر بفرد. سه شنبه ای رها صبح بهم پیام داد که : سارا فردا چیکاره ای ؟ گفتم : چطور مگه ؟ گفت : هوس سوهان کردم ... گفتم : یعنی چی ؟ خوب برو بخر !! گفت : نه ... داغ داغش را می خواهم !! میا ...
هر وبلاگی بعد از مدتی فعالیت بسته به محتوایی که منتشر میکند و تعاملاتی که با وبلاگهای دیگر دارد، جامعه مخاطبین یا به اصطلاح دنبال کنندگانی پیدا میکند. یک سری از این مخاطبین با زدن دکمه لایک و دیسلایک و برخی هم با ارسال کامنت حضور، حمایت یا نقد خودشون رو بر محتوای منتشر شده اعلام میکنند و به این ...
بابا چند سال دنبال خریدن باغ در زادگاهش بود تا اینکه بالاخره باغی که دوست داشت رو خرید. بعد شروع کرد به ساختن یه خونه باغ، چند سالی به دلایل مختلف طول کشید، تا اینکه بالاخره این خونه قابل استفاده شده بود نسبتا، مدتها هم […] ...
ما نقطه تسلیمیم. خوب اگه نباشیم چیزی از دستمون برمیاد نمیاد . والله خداجون قرار نبود دیگه شوخی کنما ولی خوب خیلی جدی میگیری همه چیز رو میدونم الان میگی ای بنده پررووووو اما ما زیاران چشم یاری داشتیم.درسته ما رو یار خودت نمیدونی یعنی نیستیم اصلا لیاقتش رو هم نداریم اما خوب دلمون که میخواد خوب باشیم ا ...
منتظر بودن تا نوبتم شود و مرغ بخرم.صف بود؟ نه.فقط یک خانم قبل از من بود که هم مرغ می خواست هم سس مخصوص جوجه و نمی دانم چه و چه.راستی مرغ کیلویی صد و سی هزار تومن شده است. همزمان با اینکه نوبت من شد یک پسر پانزده - شانزده ساله وازد مِغازه شد و سر مستر مرغ فروش که تقریبا همسن خودش بود غرید که: - حالا ...
آخرای سال قبل بود که اسکریپت طلا رو نوشتم، یه چیز کاملا فان و شخصی که بتونم حدودی بفهمم طلا بخرم یا نخرم؟ یا دارم ضرر میکنم؟ یا چقدر سود کردم؟ حالا میخوام از فردا شروع کنم نسخه گرافیکی این اسکریپت رو بنویسم، که دیتاهای بیشتری توی دیتابیس ذخیره بشه (نه فایل های متنی)، نمودار بکشه، دقیقتر و اصولی تر ک ...