خیلی وقت بود میخواستم بلیت این نمایش رو بگیرم ولی همیشه ظرفیتش تا چند هفته بعد پر بود، یک روز رفتم سری بزنم دیدم وسط هفته یک سانس گذاشتن نیمبها، اصلا قیمتش برام مهم نبود ولی خیلی خوشحال شدم میتونستم بخرمش ولی روزش اصلا برام […] ...
دو روزه شبا یه جور عجیبی می شم یه جوری که نمیتونم دقیق توضیح ش بدم ، یه جورایی آشفته و عجیب و غریب میشم دیشب ساعت سه صبح بیدار شدم دوباره همون حس رو داشتم ،رفتم رو مبل دراز کشیدم و اونجا خوابم برد. شاید اون قرص های آرامبخشی که چند روز قبل خوردم اینجوریم کرده ، امروزم خیلی کار کردم و کلا چون دارم پری ...
اگر شما یک قاب باشید و همسرتان یک بوم نقاشی، یا بلعکس شما یک بوم نقاشی باشید و همسرتان یک قاب، نقاشیِ روی بومِ نقاشی-چه شما باشید چه همسرتان- تمام خواسته ها و آرزوهاییست که روی بوم نقش بسته است. و قاب، هم نقش محافظ اون آرزو ها رو داره و هم برجسته کردن و زیبا کردن آن. حالا فرض کنیم بوم نقاشی از قا ...
همه چیز از یک تصمیم ساده شروع شد؛ فروختن دوچرخهام.دوچرخهای که دو سال از دوران دبیرستان همراهم بود. صدای زنجیرش یادآور روزهایی بود که فکر میکردم جادهها تا ابد ادامه دارند و زندگی چیزی نیست جز رکابزدن زیر آفتاب عصرهای اردیبهشت.اما کمکم بزرگ شدم. مسیرم به کنکور و بعد هم به سربازی رسید، و دیگر جای ...
دیروز یکی از خانمهای در حال طلاقِ آشنا، تماس گرفت که تو وقتی پریود نمیشدی، پیش کی رفتی؟ چکار کردی؟ گفتم: فلان دکتر رفتم و بتا هم دادم. گفت اوکی. امروز پیام داده که مدارکت رو میفرستی؟ بتا رو میخوام. گفتم مدارکم رو ندارم کامل، سونو رو دارم فقط. اصرار که بگرد دنبال بتا. منم مستقیم بهش گفتم مگه به خودت ...
قبل از اینکه وارد کلاس شوم، بچهها روی تخته شعر مینویسند. صبا امروز این بیت از صائب را انتخاب کرده بود که «ناخوشیها از دلِ بیذوقِ ماست؛ ذوق اگر باشد همه دنیا خوش است». زیر لب گفتم: ذوق اگر باشد... نیست که. رسیده بودیم به درس دوم. از قابوسنامه. گفتم این درس جزو ادبیات تعلیمیست. پند و نصیحت است. ...
Forwarded From خانومحنا (بيتا)بیست و چهارم: زندگی شجاعانه عجب چلهای شد، کشدار، سوگوار، تمام نشدنی.در دو روزی که گذشت دو نفر از کسانی که به من خیلی چیزها از ادبیات و قصه و روایت یاد دادند رفتند.اول تقوایی: تابستان سال ٩٣ شروع کلاسهای فیلمنامه نویسی بود که قرار بود سه ماهه تمام شود اما کش آمد تا زم ...
یک منظومه کوچک که می شد گفت اگر فضا کنج داشت این منظومه در کنج آن واقع بود... دور از هرگونه حیات و محلی که بتوان احتمال حیات در آن داد. لوگ اینجا بود... وقتی که وارد این سیاره شد می دانست که قرار نیست اثری از حیات را اینجا پیدا کند.. سیاره دارای جوی طبیعی بود در فاصله حیات از ستاره خودش قرار داشت... ...
خنده ام می گیره از این حالت با پا پیش کشیدن و با دست پس زدنی که توی نفس خودم دارم. پریروز فکر کردم که از طرف خاله زاده ای که زمانی مثلا تا دم خانه ما آمده بوده که یعنی خاطرخواهی و خواستگاری، دعوتیم به باغی و حالا که بعد این همه وقت یادی از من شده فکری شده بودم که خب یعنی کدورتهایی که آن روزها پی ...
خانوم دکتر میگه چرا ولش نمیکنی اینو؟ (تو رو میگه) موندم چی بگم.. یکم با دسته مبل بازی کردم! حالت پاهامو درست کردم و به گوشه فرش خیره شدم! د آخه لامصب نمیشه چرا نمیفهمی؟ عین این میمونه از فردا یه خدای دیگه رو بپرستم! یا قبلهمو عوض کنم! عین این میمونه که از هر چی درس خوندم بگن اشتباهه و باید دوباره ب ...