کوتاه میپرسم: با گشاد ارشاد درون خانواده چه کنیم؟ __ داشتم میرفتم بیرون بابام گفت: از این بلندتر نداری؟ گفتم: الان عجله دارم بعدا میام ببینم بلندتر دارم یا نه و فرار کردم: )) جدی ولی من اگر دختری داشتم که دو ماه داشت سگ میزد و درس میخوند حالا میخواست بره بیرون یه همچین گیر بیخودی نمیدادم. درسته منم ...
در رابطه با میزان نفرتم از تماس تلفنی باید این را بگویم که هربار گوشیام زنگ میخورد، یاد این عکس میافتم و با اینکه نمیدانم کی و کجا اولین بار دیدمش، برای سازندهاش درود میفرستم!الآن باز چهار نفر زنگ میزنند و میگویند: «کلک! یعنی از دیدن شمارهی ما هم خوشحال نمیشی؟» نه دوست خوبم، نمیشوم؛ باور ...
تو زندانی هستی و حکمت اعدام است. میدانی که جرمی مرتکب نشدهای و تو را بهخاطر اعمال اجدادت در گذشته زندانی کردهاند و حکم اعدام برایت صادر کردهاند؛ با خودت همیشه فکر میکنی این چه منطق و عدالتی است؟!مدام برایت دادگاه برگزار میکنند. مثلث تو و وکیل تسخیری و دادستان مانند مثلث برمودا رهایت نمیکنن ...
این کتاب رو به خاطر آزمون جامع گردشگری برای رشته راهنمایان فرهنگی (ایرانگردی و جهانگردی) خریدم تا بخونم، این کتاب نوشتهی حمید عامریان است که توسط انتشارات جهاد چاپ شده. من این کتاب رو خیلی دوست داشتم، دید خیلی خوبی نسبت به اقوام، آداب و […] ...
بیخودی سرگیچه گرفتم عمو اومده خونمون بلند شدم در بار کنم هر لحظه امکان داشت برم تو دیوار.. اصلا تعادل ندارم.. غذای چرب اینا هم نخوردم که بگم برای اونه... امیدوارم بایکم استراحت رفع شه، سفارش هارو دستمه پس فردا هم زنگ می زنن بیان تحویل بگیرن. خدایا لطفا خودت یه کاری کن با تشکر.. ...
گزارش یک قتل به کارگردانی Young-Jun Cho اِنعکاسِ ایدئولوژیکِ روانگسیختگیْ بر باورهای شخصی است. این فکت اولین دستاوردش خواستگاهِ مشترکِ خبرنگار و قاتل است. هرکدام از ما میتوانیم خبرنگار باشیم و سؤالهای جسورانهای از یک قاتل بپرسیم امّا آیا هر کسی میتواند قاتل باشد؟ فیلمِ موردِ بحث دقیقاً مسئلهاش ...
خدایا شکرت انگار همه چی داره خوب میشه. من آدم کم رو و خجالتی بودم وگرنه باید از همون اول سوالامو از استاد می پرسیدم چون که هم خوب راهنمایی میکنه هم زود بهم جواب میده .اوایلش خیلی از استاد خجالت میکشیدم اما الان یکم کمتر شده . حداقل به خودم میگم اگه از استاد نمرسی میشینی یه چیز چرت و پرت می نویسی و ت ...
گاهی بیآنکه بفهمی چرا، دلت میگیرد؛ درست وسط هوای خنک شمال، وقتی برگها آرام سقوط میکنند، کلاغان میخوانند و باد بوی دوری را با خودش میآورد . پاییز که میرسد، دل آدم کمی خیستر میشود؛ انگار چیزی در عمق جان، از دست رفته باشد و هنوز اسمش را ندانی . همین بیدلیلی، همین مبهمی، زیباییِ غمِ پاییز است؛ ...
دیروز وقتی داشتم میرفتم که برسم به کلاس تنبورم ، یهو بارون گرفت و من ذوق مررررگ ترین انسان روی زمین شدم .. زیر اولین بارون کرج داشت قند توی دلم آب میشد .. ولی متاسفانه خیلی زود قطع شد :/ امیدوارم باز هم بباره .. دلم یه بارون تند و بی وقفه می خواد . بعد از کلاس میلاد منو تا خونه رسوند چون هوا خیلی خن ...
نادر روی نیمکت پارک نشسته بود، باد سوزناکی با گونه هایش برخورد کرد و به درخت بزرگ مقابل که تقریبا کل فضای رو به رو را اشغال کرده بود زل زد ، آفتاب داشت غروب میکرد و آسمان رنگ نارنجی و آبی پر رنگی داشت(مردی آمد وکنار نادر نشست ) _ عجب هوای مسخره ایست، آدم بدجور دلش میگیرید ، آقاجان شما هم اینطور فکر ...