فکر نمیکردم به این زودی با درخواستم برای پرواز و گذروندن دورهی POH هواپیما موافقت کنن، ولی خدا رو شکر امروز بعد از ۱۸ ماه دوباره پرواز کردم، واقعا هیچ چیزی برام تکراری نمیشه. شب قبل که از سر کار برگشتم خونه، میخواستم صبح نرم […] ...
من به یاد عطر بارون زده ی گلای پونه میکشیدم پای خستمو تو جاده به هوای بویِ خونه ...
در جشن نیکولاوس، در گروه تکواندو و در گروه ژیمناستیک کودکان اجرا داشت. این یعنی در فاصله چند دقیقه ای بین اجراها باید به دو رختکن مختلف میرفت و تند لباس عوض میکرد تا عقب نماند. من در هر کابین از قبل منتظر بودم.بیرون منفی سگ درجه، داخل استوا، جمعیت پانصد نفر، دلم میخواست فقط آن چند ساعت تمام شود و ب ...
Forwarded From سادهْ قصهدوستم پرسیده بود پایینی؟ (البته او گفته بود داونی؟) گفته بودم آره، کمی. ولی یادم نیست چرا افتادهام پایین.•دراز کشیده بودم و کتاب میخواندم. نورها را کم کرده بودم که چشمهایش خسته شود. گفتم «طوطی بریم لالا؟» گفتم طوطی چون داشت ادای مربیهای مهدکودکش را درمیآورد و مثل آنها ح ...
داداشم بهتر نشد دوباره دیروز صبح رفتن یه دکتر دیگه بازم سرم زده و کلی قرص ودوتا آمپول.. بازم مثل قبل فقط اشتهاش یکم بهتر شده جناب توی اتاقش نشسته از اونجا صدا می زنه هیچکسسسس صبحونه بیار.. با دستان کفی طور شیر آبو باز کردم دستامو شستم براش صبحونه بردم دوباره اومدم سراغ ظرف ها باز صدا می زنه هیچکسسسس ...
امروز دیرتر بیدار شدم. دوست دارم ساعت خوابمو بکشم عقبتر. این هفته هدف رو میذارم زودتر خوابیدن. به نظرم خوب دارم پیش میرم. هر چند هیچ وقت قطعیتی راجع به این موضوع ندارم. ابن روزها راجع به هیچ موضوعی قطعی نمیتونم نظر بدم. درباره همه مسائل با تردید صحبت میکنم. تردید؟ شک داشتن. هوای این روزها کمی سرد ...
دلم به نوشتن نمیره اما باید میومدم مینوشتم نمیدونم کارم درسته یا نه؟شاید از قضاوت شدن واهمه دارم اما کامنت انسانی وارسته و بی نهایت صبور باعث شد بنویسم : ( من همیشه به بچه هام گفتم که از خدا کم نخوایین... خدا به اندازه بزرگیش برای شما بزرگی میکنه پس بینهایت بخوایین ازش و هیچ چیز زیباتر از یک مکالمه ...
ای انسانها... ای ستارههای زمینی، که از دور چشم اندازی از امید میسازید. در فاصلهها،هر یک چراغی میدرخشید، بیگناه و پاک، چون باد بهاری که بوی شکوفه میآورند، اما هرگز شکوفهای را نمیشکنند. از دور، هر نگاهتان دریایی است آرام، هر حرکتتان رقصی است با آهنگِ خاموشِ ستارهها. دستانتان چون شاخههای بید ...
حس میکنم برای بار هزارمین بار قلبم شکست ... یروز بالاخره تموم میشم... ...
دلتنگ توام؛زیبای بیتکراربه یاد میآورمتهر صبح، هر ظهر، هر شبمثل نسخهای که پزشک تیمارستانبرای دیوانهای نوشته باشد.به یاد میآورمتدر روزی بهجز روز تولدتدر روزی بهجز روز مرگتو این سالشمار دلتنگی من است.در غیاب تو زمین چرخیده است،آسمان خاکستریتر شدهو آدمها با قلبهای کدرناتوان از عشقورزیدناند.د ...