نیوجرسی به کارگردانی سعید دشتی با نمایشنامهای از صالح علویزاده، یک مفهومِ کُهنه بر ساختارِ نیچهایِ روانِ انسان است که اغلب به تضادهایی در روابط منجر خواهد شد. در این استنباط، گفتهی: آنچه تو را نکشد، قویترت خواهد کرد از نیچه را با تفسیرِ غلط اینگونه تعبییر کرده که: آنچه تو را نکشد، عوضت میکند. ...
آقایانِ در مسند قدرت؛ رئیسجمهور، رئیس دادگستری، نماینده مجلس و دیگر مسئولان، مخالفت، اگر به عمل نینجامد، جز پژواکی بیثمر در هوای سنگین این روزگار نیست. شما که بر سریر حاکمیت تکیه زدهاید، بیش از هر کس موظف به تدبیر و اقدامید، نه صرفاً اظهار نظر. در هنگامهای که کشور در تلاطم بحران و جنگ میتپد، ...
(داستان کوتاه یا شایدم بلند از : تهمتن )امروز میخواستم خودکشی کنم , داستان برمیگرده به بیست سال پیش , تو یه قهوه خونه کوچیک نشسته بودیم , میرزا سیبیلاشو چرخ میداد و دونه دونه چایی میورد , روی یه نیمکت همه داشیا جمع بودیم .- داش ممد تو بمیری باس چکارو پاس کنم ، پولش کن محمد سیبیلش رو چرخوند و فکر کرد ...
(داستان کوتاه از : تهمتن )امروز میخواستم خودکشی کنم , داستان برمیگرده به بیست سال پیش , تو یه قهوه خونه کوچیک نشسته بودیم , میرزا سیبیلاشو چرخ میداد و دونه دونه چایی میورد , روی یه نیمکت همه داشیا جمع بودیم .- داش ممد تو بمیری باس چکارو پاس کنم ، پولش کن محمد سیبیلش رو چرخوند و فکر کرد ...- هر کی ب ...
احساس میکنم انداختنم توی اردوگاه کار اجباری و ۵۰ سال اونجا ازم کار کشیدن، حالا هم اگه بخوان آزادم کنن دیگه میبینم نای زندگی کردن رو ندارم و دوست دارم بخوابم. سالها فقط بخوابم.دوباره اینشکلی شدم که دیگه خبر نمیخونم. از همهی کانالای خبری لفت دادم. جایی هم کسی چیزی بگه نشنیده میگیرم. آسمون به [ ...
من امیر سعید دهقان هستم متولد ۴ اکتبر ۱۹۹۸ تهرانیادم میاد از دوران ۶ ماهگیم به سینما ، فیلم و انیمیشن خیلی علاقمند بودم و همیشه با شوق و ذوق فیلم ها رو تماشا میکردممن دوران کودکیم رو با انیمیشن های دیزنی و دریم ورکس مثل داستان اسباب بازی ، شگفت انگیزان ، کارخانه هیولاها و پاندای کونگ فو کار و فیلم ه ...
ما گربه های ولگرد بودیم از آنها که از بیرون یک خانه با گربه ی عقیم توی خانه ها نگاه میکردیم و زار زار می خندیدیم... از آنهایی که تنها وسیله ی تمیز کردن خودمان زبانمان بود... از آنهایی که هفته ای سه چهار بار سگ دنبالمان می کرد و از درخت بالا می رفتیم... این حوالی گربه بودن واقعا سخت شده... ترجیه میدا ...
عروسک لعنتییه جور بهم زل زدیانگار میخوای درسته قورتم بدیهمونجا نشستیمن سر تختمزل زدم بهتاز چشمات میترسمانگار یه روح ساکتی داخلشهانگار ته اون پنبه هایکی داره داد میزنه«هی حرومیا من اینجام …هی »عروسک لعنتیبه چی داری فکر میکنیرو طاقچه گرفتی نشستییه بدن پوسیدهیه گوشای افتادهیه دماغ قهوه ایتوام باید مثل ...
(۲۰۰۴) ...
هیچوقت به واژهها و تعریفشان دقت کردهاید؟ به اینکه چه میگوییم و دقیقا چه چیزی را بر دوشِ یک کلمه میگذاریم.مثلا «امنیت» واژهای که اگر بخواهم خلاصهاش کنم، میشود: «حسِ نسبیِ در امان بودن».اما این امنیت خودش چند بُعد دارد:امنیت جانی: آن اطمینانِ ساده که بدانی قرار نیست کسی به جانت حمله کند.امنی ...