ماه دی بر دَلوْ پیدا، درهمیزد پی کند، هیمیاش افروختهوز نهیب اش پیغام: مَسمَغانِ کوهِ پی کَنداَندرون! مامطیراتان سبز، آشکاراتان دلفاش گویند همه مَغ‌هاتان، سرّباد اَئیرا (نهر شان اَسود) دوات از زرنقوشِ ماهِ دی بر دلو، بادا‌ــ   خیزران از خامهء فرّ باد تَرباد اَئیراتان (دبستان، ایرگون) کِلکِ نِی تان پُ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

(می کند قشلاق ارزمون، بی جان!..) این سجعه ها را به دنباله همدیگر زمزمه کنان از پشت آبشخورهای بابا می شنیدم (..می برند اش، بر دست ها، خویشان! می شنوی؟! ..سوی گورستان، سوی گورستان سوی گورستان). ارزمون مرده بود و به ده مامطیر آورده بودند تن اش را تا به خاک بسپارند. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مهدی اخوان ثالثلحظه ای خاموش.. ماند آنگاهبارِ دیگر سیب سرخی را که در کف داشتبه هوا انداخت.سیب چندی گشت و باز آمد.سیب را بویید.گفت:-گپ زدن از آبیاریها و از پیوندها کافی ست.تو چه می گویی؟!-آه.چه بگویم؟! هیچ.سبز و رنگین جامه ای گلبفت بر تن داشت.دامنِ سیرابش از موجِ طراوت مثل دریا بود.از شکوفه های گیلاس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

باید به یک جایی رسیده باشه وبلاگ.. نه؟! ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید