(۲۰۰۴) ...
من دیماه بود که بعد سالها دور بودن از وبلاگنویسی دوباره برگشتم به همون وبلاگ دوستداشتنیم توی بیان. برگشتنمم خیلی از سر میل و رغبت نبود؛ آخه نت رو قطع کرده بودن و وبلاگ تنها جایی بود که میشد با بقیه ارتباط گرفت. و مهمتر اینکه تنها جایی بود که میشد خشمت رو برونریزی کنی. […] ...
تو نمی دانی که توی نوک بلبل چند تا آواز استتو فقط می دانی مثلا در دِه ما چند تا سرباز استحرف من شوخی نیستخواب های تو پُر است از سگ و تانک و بمبهر قناری ، قلبشموقع دیدن تو می کند گُمب و گُمب مثل ما آدم ها چشم و ابرو داری ...
بعد از موت و بیان و رونده شدن از بلاگیکس نفرینشده، تصمیم گرفتم یه خونهی خیلی کوچیک برای خودم ایجاد کنم. اینم شد نتیجهش. بعد از سالیان سال برگشتم به وردپرس، که بازگشت همه به سوی اوست! اگه به آدرس وبلاگم دقت کرده باشین، وگزیست (we exist) رو اون وسطش میبینین. وگزیست یه اکسپلورر برای […] ...
با اینکه آتشبس تمدید شده، قطعی اینترنت الان به روز ۵۵ رسیده و برای ما که برنامهنویس هستیم واقعاً تبدیل شده به یه دردسر جدی. چیزی که باید ساده و همیشه در دسترس باشه، الان محدود شده به یه اتصال نصفهنیمه. از طریق یکی از دوستام یه کانفیگ دارم که خیلی محدود بهم دسترسی به اینترنت بینالملل میده؛ میتون ...
خب در قسمت قبل گفتم که پام رسید به فرودگاه سوارنابومی بانکوک و وارد خاک تایلند شدیم .با ماشین حمل و نقل فرودگاه اومدن دنبالمون تا ببرنمون توی سالن فرودگاه . توی ماشین ، یک مرد میانسال بود که بشکن بشکن می زد و آواز می خوند . خیلی خوشحال اومده بود تایلند و مضمون آوازش هم حال و حول بود . همه می خندیدن ...
امروز گفتم بیام و دوباره یه پست روزمره نویسی بزارم شاید بتونم وبلاگ رو از این سکوت و خلوت بودن آزار دهنده خودش بیرون بیارم. دنبال ایده میگشتم که دیدم چه ایده ای بهتر از یه خبر شاید خوب... ...
از پاورپوینت تا گیتهاب! | داستان یک بازی آموزشی برای یادگیری استانهای ایران ایدهی این بازی از یک نیاز خیلی ساده شروع شد: اینکه دانشآموزها فقط اسم استانهای ایران و جای تقریبیشان روی نقشه را یاد بگیرند. نسخهی اول بازی اصلاً کدنویسی نبود! یک بازی خیلی ساده بود که با پاورپوینت اجرا میشد و هدفش ...
راستش گاهی آدم میماند که دیگر چه بگوید؛ وقتی واژهها خسته میشوند و حرفها آنقدر تکرار شدهاند که انگار دیگر شنیده نمیشوند. از سال نود و هشت نوشتم، از همان روزهایی که اینترنت ناگهان خاموش شد و سکوتی سنگین روی زندگیها نشست؛ از آبان سردی که صداها در گلو ماند و فقط نگاهها حرف میزدند. آن روزها گذش ...
ماه دی بر دَلوْ پیدا، درهمیزد پی کند، هیمیاش افروختهوز نهیب اش پیغام: مَسمَغانِ کوهِ پی کَنداَندرون! مامطیراتان سبز، آشکاراتان دلفاش گویند همه مَغهاتان، سرّباد اَئیرا (نهر شان اَسود) دوات از زرنقوشِ ماهِ دی بر دلو، باداــ خیزران از خامهء فرّ باد تَرباد اَئیراتان (دبستان، ایرگون) کِلکِ نِی تان پُ ...