وقتی کوچک بودم، فکر می‌کردم ابرها گوسفندهای آسمان‌اند، که هر عصر، چوپانشان آن‌ها را از بالای خانه‌ی ما رد می‌کند! برای همین، هر وقت یکی از ابرها شکل عجیبی داشت و جدا افتاده بود، با دست نشانش می‌دادم و می‌گفتم: «این یکی از گله فرار کرده.»عمه زینت چیزی نمی‌گفت. فقط لبخند می‌زد و قلیون می‌کشید. یک روز ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بعد از چند وقت توسعه اولین نسخه بازی خودم رو منتشر کردم و اومدم توی این پست براتون معرفیش کنم... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حداقل تو 05/05/05 پیام بده حالمو بپرس. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز که بعد از کلی ور رفتن با دستگاه آب‌شیرین‌کن فهمیدم مشکل از چیه و بردمش پیش تعمیرکار، گفت آداپتورش خرابه. ازش پرسیدم که آداپتورهاتون چه قیمتی‌ان؟ گفت «۱و۸۰۰ داریم، یه‌تومنی (یک میلیونی!) هم داریم.» همون لحظه یاد سه سال پیش افتادم که همین دستگاه آب‌شیرین‌کن رو که جزو گرون‌قیمت‌ها و موتور تایوانی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند روز پیش داستان اسباب‌بازی ۵ را دیدم. مثل همیشه، انتظار داشتم دو ساعت با وودی و دوستانش بخندم و کمی هم دلتنگ کودکی شوم. اما چیزی که بیشتر از همه ذهنم را درگیر کرد، نه وودی بود و نه باز. «لیلی پد» بود!! وسیله‌ای که قرار نبود کودک بدی بسازد؛ فقط می‌خواست همه‌چیز را […] نوشته داستان اسباب‌بازی ۵، هو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هربار که این دو نوازی بی‌نظیر رو می‌شنوم، دوست دارم سه‌تارم رو بردارم، یه دستی به سر و روش بکشم و کوکش کنم. یادمه که سه‌تار رو توی نوجوونی یاد گرفتم. اون موقع خیلی شوقِ موسیقی داشتم. دلم می‌خواست انواع و اقسام ادوات موسیقی از سه‌تار و تار و عود گرفته تا هارمونیکا و ویلون […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

جنگ دوباره به قوت خودش برگشت و استان‌های عمدتا جنوبی را در ترس، وحشت، غم و سایه‌ی خودش فرو برد. تصور اینکه هر روز ممکن است یک اتفاقی بیوفتد و بی گناهی قربانی شود، وجود دارد. مگر کودکان خردسال مدرسه‌ای در میناب کجای این داستان‌ها بودند، مگر اینکه جرمشان درس خواندن در مکان اشتباهی بود. آدم نمی‌داند ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بعد از چند ماه دوباره برگشتم! توی این پست از آزمون، وضعیت پروژه‌هام، شروع توسعه بازی Forge و بازی‌هایی که این مدت مشغولشون بودم گفتم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب جام جهانی تموم شد. برای اولین بار در عمرم نشستم و دوتا بازی فوتبال رو دیدم. تازه دارم درک می‌کنم فوتبال هم مثل خیلی از بازی‌های دیگه هیجان‌انگیزه. من همیشه‌ی خدا در برابر دیدن فوتبال مقاومت داشتم. احتمالا مشکل این بود که تابه‌حال هیچ‌کسی که فوتبالی باشه دور و برم نبود. حالا اما چند […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اخبار جنوب رو می‌خونم و دلم خیلی می‌گیره‌. نمی‌دونم چقدر دیگه باید خرابی به بار بیاد، چقدر دیگه باید خون ریخته بشه و عمرمون با جنگ و اضطراب و فشار اقتصادی بگذره تا این بختِ قیرگونی که مثل زالو به زندگی همه‌مون چسبیده رهامون می‌کنه. دیروز با زهرا رفته بودیم مرغ‌فروشی. یه مرغ برداشتم و […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید