بعد از یک هفته، از مشهد به خانه‌ٔ نقلی‌مان برگشتیم و اولین کاری که کردیم، نصب پرده‌هایی بود که برای پنجره‌های رو به آفتابمان سوغاتی آورده بودیم. رنگشان روشن نیست و کمی جلوی نور شدید را می‌گیرد و مرا از پتویی که به پنجره‌ٔ اتاق کارم آویزان کرده بودم، بی‌نیاز می‌کند. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ضدجنگ بودن برای من که نزدیک به چهل سال زخم و رنج و درد و پریشانی آن را روی شانه‌ام به این سوی و آن سوی ایران و دنیا کشیده‌ام، موضعی سیاسی یا فضیلتی اخلاقی نیست. جنگ برای من که در نوجوانی حتا فرو ریختن بمب‌های خوشه‌ای بر روستای دزلی کردستان را با چشم خودم دیده‌ام و وحشتش بندبند وجودم را جویده است، چی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بهار که می‌شد، منتظر بودم بابا یک چهارشنبه‌ای شال‌وکلاه کند، دستم را بگیرد و برویم چهارشنبه‌بازار شهرمان جوجه بگیریم. ماشین جوجه فروش کلی جوجه محلی داشت که صدای جیک‌جیکشان در آن همهمهٔ بازار محلی، حتی از ته بازار هم شنیده می‌شد. می‌توانستی مرغ یا خروس ببری و جایش جوجه فسقلی تحویل بگیری؛ برای هر مرغ، ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تحلیل جامع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با تمرکز بر خطای راهبردی مصدق، شکاف‌های داخلی، نقش آمریکا و بریتانیا، و نسبت این واقعه با استعمار جهانی و استقلال ایران از منظر مکتب امام ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

شب‌ها در اتاقی می‌خوابم که پنجره‌اش رو به خیابان باز می‌شود. از نیمه‌شب که می‌گذرد و کوچه خلوت می‌شود، صدایی از معازهٔ آن‌طرف خیابان در تاریکی شب پرواز می‌کند، پرده را کنار می‌زند و همراه نسیمی ملایم به اتاقم می‌رسد. صدایی که مرز نیمه‌شب و طلوع آفتاب را در من گم می‌کند و وادارم می‌سازد که هر لحظه من ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زندگی تو رو با چیزهای عجیبی مواجه می‌کنه. یکی هم سوگ ازدست‌دادن آدماییه که هنوز هستن، ولی برای تو مُردن. دیشب داشتم خواب می‌دیدم امیرحسین گم شده. همون‌طور که سر گم‌شدنِ طوطو، کارآگاه‌بازی در آوردم و بالاخره پیداش کردم، توی خوابم هم با پیگیریِ سرنخ‌ها تونستم داداش‌کوچیکه رو پیدا کنم. امیرحسین داشت تو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زندگی هر لحظه ممکن است از کنترل ما خارج شود. ممکن است تصمیماتی در زندگی بگیریم که ما را از مسیر همیشگی زندگی خارج کند یا اتفاقاتی بیافتد که آمادگی لازم برای مواجه با آن‌ها را نداشته باشیم. هر حالتی که باشد زندگی در نهایت قابل پیش‌بینی نخواهد ماند و یک روز با کاشته‌های خودمان روبرو خواهیم شد. همیشه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خوشحالم که دوباره رفتم سراغ سه‌تار و تمرین می‌کنم. پیشرفت توی ساز فقط به دو چیز بستگی داره: تمرین و زمان. تو امروز یه قطعه رو با چالش زیادی می‌زنی. ولی فردا همون قطعه رو آسون می‌زنی، پس‌فردا آسون‌تر. فقط کافیه به مغزت اجازه بدی یه شب بخوابه، فرداش که سازو دستت می‌گیری متعجبت می‌کنه. […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قبل از استفاده جدی از هوش مصنوعی در برنامه‌نویسی، تصورم این بود که AI فقط یک ابزار برای تولید سریع کد است؛ اما بعد از کار روی چند پروژه متوجه شدم تفاوت زیادی بین «گرفتن کد از هوش مصنوعی» و «توسعه نرم‌افزار با کمک هوش مصنوعی» وجود دارد. هوش مصنوعی زمانی بهترین نتیجه را می‌دهد […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز هرطور فکر کردم دیدم بدون یه قهوه نمی‌تونم روزم‌و شروع کنم. این شد که رفتم سراغ موکاپات و مراسم قهوه. حالا هم منتظرم موکاپاتم یه قهوه‌ی تلخ تحویلم بده. وقتی قهوه آماده می‌شه، بو و عطرِ تندوتیزش فضای خونه رو پر می‌کنه. زهرا که از بوی قهوه دچار احساس افت فشار می‌شه، ازم می‌پرسه: […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید