بعد از هفتهها جنگ و بمباران و خبرهای دردناک و عجیب و گوناگون، این هفته خبری از بمب و صدای انفجار نبود اما استرس و خبرهای برگشت آن هم کم نبود. اینترنت همچنان قطع شده باقی ماند و کسب و کارهای اینترنتی قربانی تصمیمات سیاستمدران شدند. قطع اینترنت همانند بسته شدن جادهها میماند. وقتی جادهها بسته باشن ...
در این سرزمین، گویی بادها دیگر از جنس آزادی نمیوزند… گویی آسمان، سالهاست که رنگِ پرسش را فراموش کرده است. از وطنی مینویسم که در هیاهوی تصمیمهایی بزرگ، بار سنگینی را به دوش میکشد که صدای مردمش در آن کمتر شنیده میشود؛ جایی که گاه جنگها پیش از آنکه در میدان آغاز شوند، در ذهنها شکل میگیرند ...
ده روز قبل از شروع کار به عنوان هیئت علمی آخرین نوشتهٔ این وبلاگ را گذاشتم. آذر طی شد. دی شروع شد. و دی دیگر از یادها پاک نخواهد شد. گذشت. جنگ شد. به جز ۲ روز در اول فروردین، باقی آن را تهران بودم. لحظات غریبی تجربه میشد. شروع آن را از پنجرهٔ طبقهٔ […] ...
دوستان واقعا نوشتن در بلاگیکس خسته کردن خودتانه به وبهای فرهان جان هم دل نبندید شما ها که هر یک، در جای خود متشخص و غیرقابل شکستید اگر واقعا اهلش هستید وب خودتون رو راه بندازید با آموزش های آپارات میتونید یاد بگیرید ( یا فقط دنبال مفت بازی هستید ؟ ) ...
(می کند قشلاق ارزمون، بی جان!..) این سجعه ها را به دنباله همدیگر زمزمه کنان از پشت آبشخورهای بابا می شنیدم (..می برند اش، بر دست ها، خویشان! می شنوی؟! ..سوی گورستان، سوی گورستان سوی گورستان). ارزمون مرده بود و به ده مامطیر آورده بودند تن اش را تا به خاک بسپارند. ...
مهدی اخوان ثالثلحظه ای خاموش.. ماند آنگاهبارِ دیگر سیب سرخی را که در کف داشتبه هوا انداخت.سیب چندی گشت و باز آمد.سیب را بویید.گفت:-گپ زدن از آبیاریها و از پیوندها کافی ست.تو چه می گویی؟!-آه.چه بگویم؟! هیچ.سبز و رنگین جامه ای گلبفت بر تن داشت.دامنِ سیرابش از موجِ طراوت مثل دریا بود.از شکوفه های گیلاس ...
باید به یک جایی رسیده باشه وبلاگ.. نه؟! ...
سلام و درود، بسته شدن «بیان»، بیتردید ضربهای سنگین بر پیکر دنیای وبلاگنویسی بود؛ خاموشیای ناگهانی در مسیری که برای بسیاری، نه صرفاً یک سرگرمی، که مجالی برای اندیشیدن و نوشتن بود. با این حال، در دل همین خلأ، جمعی از اهل قلم و دغدغهمندان، دست به کار شدند تا این جای خالی را بیپاسخ نگذارند. «بل ...
بلکه نیازه دل آدم تکون بخوره و باور کنه.به کافی بودنش باور داشته باش و عمل کن، خودش برات به بهترین شکل میسازه ❤️ ...
بهش گفتم:ببین حقیقتا من مطمئن نیستم اصلا چیزایی که میخوام بگم جلوی دوربین ارزشمنده یا نه، خودم حس میکنم پلتفرمی که ساختم خیلی حرکت بزرگی نبوده، چون هنوز به بهره وری نرسیده همینجوری بُهت زده نگام کرد و گفت:محمد حسین، کل کاری که این چند هفته انجام دادیم بخاطر این فعالیت هایی که داشتی، میدونی چقدر حرکت ...